Ali Kheradpir
An Iranian Journalist
Monday، March 19، 2012
Sunday، March 11، 2012
دست خط
در انتظار نامهام
کاغذی از تو
دست خطی
بامدادی را انتظار میکشم که پستچی
نشانی از تو
به تاریخ کوتاه من بیافزاید
من هنوز و همیشه منتظرم
کاغذی از تو
دست خطی
واژههایی را انتظار میکشم
که لبخندی است پر از خاطره
اشکی است بیهیچ تردیدی در ذهن
نامهای از تو
روشنای از دست رفتهای است
که شفق به ریههایش فرو بلعیده با حرص
دست خطی
کاغذی
یک بار دیگر زیستنی بیتردید
بهانه من است
انتظار تا بامداد فردا
Monday، March 05، 2012
نازنین یعنی ایران
![]() |
تمام این دو سال به شمارش روزهای زندان گذشت. آنان پشت میلهها و من پشت مرزها.
نامها، یادها، خاطرهها در سرم میچرخد. انگار تمام این دو سال وجب به وجب خاک آن سرزمین بلازده مین کاشتند. شاهد انفجارها بودم؛ انفجارهایی که هنوز صدایش مغزم را در جمجمه میلرزاند. آنان اما میان مینها میدویدند. اینجاست که واژهها خجالت میکشند از قلم و قلم تردید میکند که در دستی چون دست من بچرخد.
نازنین خسروانی، روزنامه نگاری حرفهای، توانا، بیادعا و سرسخت به اوین بازگشت تا شش سال جوانی خود را فدیه کند به پای آرمان دموکراسی.
سرزمین من هزار ارزش اگر داشته باشد که دارد، وجود نازنینها ارزشمندترش کرده است. نازنین و نازنینها که زندانی باشند، ایران من زندانی است. بگویید شعار است، بگویید شعر است، بگویید قصه است. چه باک. من با همین شعارها و شعرها و قصهها زندهام. زندهام اگرچه دور تا از یاد نبرم که همه هنرعاقلان به زندان افکندن بود و اعدام و شلاق. عاقلان برون و درون حاکمیت هر یک به نوبه خود زندانی کردند و پای چوبه دار بردند و شلاق زدند اما نازنینها بیهیاهو بهای دفاع از انسان و آزادیاش را پرداختند.
Saturday، March 03، 2012
سید همیشه خندان و امامزادهای که شفا نمیدهد
نخستین بار نیست که سید محمد خاتمی بر سر زبانها میافتد. اشتباه نکنید درباره خبرساز شدنش در خرداد ۷۶ حرف نمیزنم. درباره تواناییاش در شگفت زده ساختن جامعه میگویم. کمی به صفحههای گذشته تاریخی که در آن به سر میبریم بازگردیم.
وقتی «فرزند فاضل انقلاب» در خرداد ۷۶ ظهور کرد نسل من هیچشناختی از وی نداشت. ما نمیدانستیم خاتمی کیست؟. اما راه و نگاه این نامزد انتخابات ریاست جمهوری را با حاکمیت در تضاد میدیدیم. تضاد عمیق نبود اما وجود داشت. حمایت رهبری و جناح تندروی حاکمیت از ناطق نوری در محبوبیت خاتمی نقشی انکار ناشدنی داشت.
«سردار سازندگی» و سیاستهای تعدیل اقتصادی مردم را به ستوه آورده بود. رفسنجانی نماد ثروت بود و فلاحیان نماد جنایت. جنگ را پشت سر گذاشته بودیم و هشت سال خستگی بر پشت خاطرههایمان سنگینی میکرد. خاتمی از گفتگو میگفت در زمانهای که یادمان داده بودند یک نفر سخن میگوید و جمعی گوش میکنند. خاتمی و گفتمان پیرامون او امید را به جامعه ایران بازگرداند. کتاب فروشیها رونق گرفتند. رنگ به لباس مردم بازگشت. ترس در میان جوانان کاهش یافت. باغ مطبوعات شکوفه داد. فارغ از عربدههای بد مستان لوس آنجلسی که نمیدیدند مردم چارهای جز پیمودن گام به گام راهی دشوار در چارچوب جمهوری اسلامی برای رسیدن به حداقلها ندارند مردم کار خود را کردند.
Friday، March 02، 2012
و پس از قتل نداها و سهرابهای ایران
نخستین انتخابات پس از ریخته شدن خون نداها و سهرابهای ایران به شرم آورترین وجه ممکن برگزار شد. حکومت به مردم التماس کرد تا پای صندوقهای رای حاضر شوند. پای احتمال حمله نظامی اسرائیل و نیروهای ناتو را به وسط کشید؛ تهدید کرد و رای مردم در شهرهای بزرگ را گدایی کرد. همه اینها یک طرف بماند. رای سید محمد خاتمی و سید حسن خمینی طرف دیگر. پیش از این جایی نوشته بودم از قرابت نوه خمینی با رفسنجانی. گفته بودم که سید حسن هم هاشمی شد.
با این وصف اما آنچه مهم است کلید خوردن و اجرایی شدن طرح تحریم گسترده انتخابات است. این فاز نخست موفقیت است و از این پس، اپوزیسیون میتواند از ظرفیت موجود -توان تحریم کنندگان انتخابات- در فازهای بعدی علیه حاکمیت سودجوید.
Saturday، February 25، 2012
ایران برتر از ایدئولوژی
عینیت بخشیدن به منافع ملی در گفتوگو با مهندس عزت الله سحابی


منافع ملی به عنوان یک مفهوم سیاسی، در سالهای اخیر آنقدر از زبان دولتمردان جاری وگاه خلاف باورهای مربوط به آن عمل شده است که گویی نوعی بیتفاوتی را در برابر خود در جامعه تجربه میکند. نگاههای ایدئولوژیک، محفلی وگاه شخصی چنان هر گفتمانی را محدود و محصور کردهاند که دیگر اصل موضوع که همانا یافتن راه برون رفت از فضای مسدود سیاسی و تنگناهای اقتصادی و معیشتی باشد از یاد رفته است.
در این میان اما یکی از مبارزان دیرین عرصه سیاست و آشنا با علم اقتصاد، با برنامهای مدون سخن از منافع ملی را برمحوریت ایران و ملت این کشور به میان آورده است. مهندس عزتالله سحابی در ۷۹ سالگی، همچنان پرشور اما واقع بینانه به دنبال تغییر و اصلاح است.
Friday، February 24، 2012
انکار
کسی به زبان اجداد تو
سخن نمیگوید
اینجا
حالا
باز شعر بنویس
برای دیدن کفتارها
قرن هاست
آدمی به بیابان گذر نمیکند
شهر پر است از لاشههای پاره پاره
حالا
باز شعر بنویس
Tuesday، February 21، 2012
گیرنده: ناشناس
سلام. پیامت ساده بود، موجز و پر مهر. سوغات تو از آن سرزمین بلازده، ترانه بود و این کم نیست. میدانم کم نیست فروخوردن بغض وقتی که میدانی گذشتهها خیلی وقت است گذشته.
Friday، February 03، 2012
حسرت سفره؛ گل گندم
و چه خوب گفت: تنها صداست که میماند. هنوز هم گاه و بیگاه صدای ترانه سرایان و آوازخوانانی که نوجوانیام را پر کردند مرا به خود میخواند. شهیار قنبری بخشی از نوجوانیام را پر کرد با دنیایی از ترانه و موسیقی. در زمانهای که بیموسیقی مانده بودیم و ساز و صدا مهر قدغن خورده بود، نوارهای کاست بیکیفیت و چندصدهزار بار کپی شده دست به دست میشد در مدرسههایی که شبیه پادگان و دست کم تیمارستان بود. نمیگویم یادش بخیر، که خیری نداشت جز دل آزردگی که تا عمر داریم با ماست. خوشیاش هر چه بود ساخته ذهن خیالپرداز خودمان بود، گرنه هر چه میخواستم ممنوع بود و هرچه میجستیم زندانی. عجب که دستگاه عریض و طویل حاکمان نمیتوانست و ناکام ماند که بچههای انقلاب را از شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز محروم کند. حرامش خواند اما به لطف همتی که به خرج دادند و طبیعت هنر، محروم نماندیم.
Sunday، January 22، 2012
اشتراک در:
پیامها (Atom)





