۱۳۸۹ شهریور ۳۱, چهارشنبه

تلاش احمدی نژاد برای گفتگو و بازی سخت اوباما

محمود احمدی نژاد چه اکثریت ملت ایران بخواهند و چه نه ، باری دیگر این فرصت را یافته است تا در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به عنوان رئیس جمهوری این کشور حضور یابد . کسی که به طور عمده سخنرانی هایش سبب خشم و تحقیر غرب ، محبوبیت در میان توده های کشورهای عرب ، و شرم و سرافکندگی ایرانیان است.

احمدی نژاد شش ماه از روی کار آمدنش نگذشته بود که هجده صفحه نامه خطاب به جورج بوش رئیس جمهوری وقت ایالات متحده نوشت . نامه ای با ادبیات پیامبرگونه ، پر وعظ و نصیحت که با واکنشی سرد رو به رو شد . با انتخاب باراک اوباما نیز احمدی نژاد دو نامه خطاب به وی نوشت اما باز آبی در روابط پر تناقض دو کشور گرم نشد.



احمدی نژاد اگرچه با ادبیاتی که در عرصه دیپلماتیک نه تنها پسندیده نیست بلکه اصولا درک نمی شود سخن می گوید و نامه نگاری می کند ، اما خواهان نگه داشتن سطح روابط در وضعیت خاکستری است . وی در سفرهای خود به نیویورک برای حضور در مجمع عمومی سازمان ملل و نیز کنفرانس بین المللی ان پی تی ثابت کرد که در کلان ماجرا ، پیک رهبر جمهوری اسلامی و واگویه کننده مواضعی تکراری است ؛ اما اکنون شخص سید علی خامنه ای نیز می داند که مدیریت بحران سیاسی داخلی ، در کنار فشارهای فزاینده اقتصادی ناشی از تحریم های بین المللی و شمیشر داموکلس غرب بر بالای سر نظام جمهوری اسلامی ، سیاستی معقولانه تر می طلبد.

Ahmadinejad Wants to Talk; Any Takers

INSIDE IRAN - No matter the view in Iran over whether Mahmoud Ahmadinejad is rightfully the president, he will have the opportunity once again to appear at the UN General Assembly meeting in New York as Iran’s head of government. In the past, his speeches have angered and humiliated the West, increased his popularity on the streets of the Arab world, and embarrassed a large number of Iranians at home vehemently opposed to his policies.


Despite his less than diplomatic style and his less than presidential demeanor, and despite the fact that his undiplomatic mannerisms are usually misunderstood, Ahmadinejad will seek to keep people guessing; his speech is likely to be full of ambiguity and surprise.

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

کارناوال رقص در لیون - سری دوم عکس ها

کارناوال دو سالانه ی رقص لیون

کارناوال دوسالانه‌ی رقص در لیون روز دوازدهم سپتامبر ۲۰۱۰ برای چهاردمین بار برگزار شد. این کارناوال «زندگی رویایی» نام دارد که برگرفته از ترانه‌ای است که در سال ۱۹۴۷ توسط «ادیت پیاف» خوانده شده است. در این کارناوال پانزده گروه رقصنده شرکت داشتند که هر کدام با رقص و موسیقی خود روایتگر داستانی بودند. شهر لیون از بزرگ‌ترین شهرهای فرانسه است.


حمله نظامی باعث استیصال مخالفان

خطر حمله نظامی به ایران چقدر جدی است؟ در پناه چه سیاستی می‌توان از جنگ پیشگیری‌ کرد؟ اینها سوالاتی بود که مردمک از علی خردپیر، روزنامه‌نگار مقیم پاریس پرسید. پاسخ وی را در زیر می‌خوانید.
  
پس از حمله آمریکا به عراق، بخشی از اقشار مختلف مردم ایران خوشحال شدند. بازگو کردن چنین چیزی به‌طور شفاف در جامعه ایران سخت است، چون تابو تلقی می‌شود. یک جور بستن چشم به روی واقعیات است و جزو مگوهای زمان حال محسوب می‌شود.
قشری از مردم، به‌ ویژه از طبقه متوسط و حتی طبقات فرهنگی متوسط رو به بالا مانند دانشجویان و روزنامه‌نگاران، در گفتگوی خودمانی‌شان تلویحا نسبت به این حمله ابراز خوشحالی می‌کردند و حتی زمانی زیاد شنیده‌ می‌شد که بعد از عراق نوبت ایران است.

این مسئله بیانگر نوعی بن‌بست یا انسداد سیاسی‌ در جامعه ایران بود و با این که الان سال‌ها از حمله آمریکا به عراق می‌گذرد، می‌شنوم یا می‌خوانم که بخشی از اقشار مختلف مردم و جوانان داخل و خارج از ایران، با وجود اتفاقاتی که در عراق افتاده، از حمله آمریکا به ایران استقبال می‌کنند.

اما در کنار این مسئله، که آن را ناشی از نوعی انسداد سیاسی یا نوعی سر‌خوردگی در جنبش‌های مدنی‌ می‌دانم، باید دو نکته دیگر را هم در نظر داشت. اول این که آیا آمریکا به لحاظ نظامی و اقتصادی توان حمله به ایران را دارد و آیا اراده‌ای نسبت به چنین خواستی وجود دارد؟

این موضوع همواره مطرح می‌شود که اگر آمریکا به ایران حمله کند، بازوی اصلی یا یکی از شرکای مهم نظامی او در منطقه اسراییل خواهد بود، اما آیا اسراییل برنامل حمله نظامی به ایران را در استراتژی منطقه‌ای خود دارد یا نه؟

۱۳۸۹ شهریور ۹, سه‌شنبه

به تماشایت


یاس واره‌ی پریسای من

تو را چگونه سرودن باید

که عشق را

                  از میان هفتاد و دو ملت

در دستهایت

مومنانه

               چنان امانتی از اساطیر

                                               به سلامت گذراندی ...


۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

فردا




شب


     امشب

          شکل دیوار

ماه

     امشب

             ناپیدا

وعده ی ما

              صبح فردا



به یاد قربانیان قتل های سال 77

کسی نشنید

وقت زاده شدنم

عربده ی گلوله ها

گوش ها را پر کرده بود

کسی گریه ام را نشنید



گهواره ام

امن ترین جای سرزمین اهورامزدا بود

به وقت تیرباران هجده ساله ها

کسی گریه ام را نشنید



به گمانم سال 77 نوشته ام

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

جنبش سبز ، جنبش مجموعه ای از نیروهاست

کافه کوچه – گفتگو با مهدی فتاپور

مهدی فتاپور، چریک فدایی خلق سابق و عضو کنونی هیات رهبری اتحاد جمهوری خواهان است. فتاپور که به دلیل همراهی با چریک های فدایی در دهه 50 خورشیدی به زندان افکنده شد، در دوران استقرار جمهوری اسلامی چنان همقطارانش در بلند مدت، امکان تنفس سیاسی نیافت. پس ناگزیر در آلمان اقامت گزید. فتاپور دیگر جهان را باعینک ایدئولوژی نمی نگرد و به نظر می رسد که چشمانش مسلح به واقع گرایی است. با وی درباره آرایش سیاسی درون و برون حکومت به ایجاز سخن گفته ایم.


+ آقای فتاپور ، شما مهمترین اتفاق در رابطه با تغییر آرایش نیروهای سیاسی داخل ایران را چه می بینید ؟ آیا اساسا تغییر عمده ای را ملاحظه می کنید ؟

پس از 22 خرداد شرایطی در کشور به وجود آمد که دیگر امکان بازگشت به قبل را ندارد. برخی از سران حکومت که فکر می کنند با دستگیری و سرکوب می توانند شرایط را به دوران قبل بازگردانند مستند به یک سال گذشته ، دچار خطا هستند. مردم به نیروی خود اعتماد پیدا کردند، درباره حق مشارکت در مسایل سیاسی به عنوان یک خواست محوری آگاهی پیدا کرده اند. این خواست در اقصا نقاط کشور و در میان اقشار گوناگون مردم ریشه دوانده است. مهم تر از همه اینکه مسوولان رژیم به نسبت گذشته اقتدار خود را از دست داده است و اکثریت مردم ادامه شرایط موجود را نمی خواهند و از هر فرصتی می توانند برای طرح خواست های استفاده کنند.

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

شیوا و آن دو شمع سفید


سال های ابتدایی دهه هشتاد خورشیدی ، سال های کشف وبلاگ بود برای ما جوانانی که صدایمان را در گلو زندانی می دیدیم. با کامپیوتر و اینترنت آشنا شده بودیم و می توانستیم از پشت شیشه ی مانیتور با همبغضان خود سخن بگوییم .
وبلاگ نویسی برای بسیاری از هم نسل هایم بخشی از زندگی بود آن سال ها . لینک به لینک به خانه های هم سر می کشیدیم . می شد پای دیوارش پیغامی بگذاری و امضایی .
می شد مخالف باشی یا موافق ، می شد بحث کنی و حتی برای سخت ترین معادلات جهان راه حل پیشنهاد کنی . شیوا نظرآهاری را من همان موقع ها بود که شناختم . نه با صدایش ، نه با نگاهش که با نوشته هایش در وبلاگ . سری پر شور و شر داشت و چه می دانستم که سال ها بعد ، این سر پرشور تا مرز اتهام محاربه می بردش .
شیوا را تنها یک بار دیدم . خانه ی احمد زیدآبادی بود ، سال گذشته . زمان زیادی از آزادی اش نمی گذشت .
درآن خانه که جمعی از سیاسیون ، دانشجویان و روزنامه نگاران و خلاصه دوستداران احمد گردآمده بودند ، عقب تر از همه ایستاده بود . دو سه تا از دوستانش هم گردش بودند ، نه برای سخن گفتن از حسن اسدی که مجری آن نشست بود وقتی گرفته بود و نه وجودش نمایشی برجسته داشت که تازه از زندان به قید وثیقه رهایی یافته و از این دست ژست های کودکانه ی متاسفانه مد روز .
شیوای سال 1388 ، دیگر فقط یک وبلاگ نویس نبود . شیوا دانشجوی محروم از تحصیل ، شهروندی که یک سال حبس تعلیقی مثل سایه پشت سر داشت ، از فعالان کمیته گزارشگران حقوق بشر و از فعالان کمپین یک میلیون امضا بود با این همه در نگاه شیوا منتی بر اطرافیان دیده نمی شد . شیوا همانی بود که شنیده بودم برای بچه های جنوب شهر از معلمی تا کارگری می کند . شیوا انگار مثل همان بچه های جنوب شهر ساده بود ، بی گناه و بی ریا.
شیوای 26 ساله اولین بار شهریور 1381 ، در سالگرد یازده سپتامبر بازداشت و به بند 240 زندان اوین گرفتار آمد . 20 روزی را پشت میله ها بود تا به خانواده اش خبر دادند که با وثیقه 40 میلیون تومانی می توانند او را به خانه بازگردانند . دادگاه 200 هزار تومان جریمه اش کرد چراکه دو شمع سفید در کیفش یافته بودند .
از آن سال با ورودش به دانشگاه و تحصیل در رشته مهندسی عمران ، به همراه تنی چند از دوستان دانشجویش ، کمیته ای برای دفاع از حقوق زندانیان تاسیس کرد . این آغاز راه شیوا بود برای دفاع از حقوق انسان . 1383 اما دو بار بازداشت شد . هر دو بار به همراه مادر بود . هجده تیر شبی را تا صبح گرفتار بود و باری دیگر به علت تجمع در برابر دفتر سازمان ملل در تهران ، یک ماه در اوین محبوس بود . باز هم با وثیقه 40 میلیون تومانی آزاد اما به یک سال حبس تعزیری با پنج سال تعلیق محکوم شد .
شیوا که شب های پیش از انتخابات سال گذشته برای طرح مطالبات زنان در برابر کاندیداهای ریاست جمهوری در مجموعه ای با نام همگرایی زنان فعال بود ، تنها دو روز پس از برگزاری انتخابات باری دیگر بازداشت شد .
این بازداشت توسط وزارت اطلاعات و به گفته مادرش با حکمی که یک هفته پیش از آن تاریخ صادر شده بود صورت گرفت . این بازداشت نگرانی فعالان حقوق بشر را برانگیخت ، چه از شیوا نزدیک به یک ماه هیچ خبری نبود . سه ماه زندان را تحمل کرد بی آنکه بداند جرمش چیست . از این سه ماه 36 روز را در انفرادی بود . برای آزادی اش اما ، اول از خانواده وثیقه ای 500 میلیون تومانی خواستند ، بعد با دوندگی های بسیار مادری که خود زیر نظر پزشک ، شیمی درمانی می شود و پدری که زمان زیادی از جراحی قلبش نگذشته بود این رقم به 200 میلیون تومان کاهش یافت و بالاخره سند منزل پدر شد وثیقه ی آزادی شیوا . اول مهر از اوین بیرون آمد و نمی دانست که دیری نخواهد پائید که بازمی گردد .
29 آذر سال گذشته درپی انتشار درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری ، خیل مردم از تهران ، کرج ، اصفهان ، نجف آباد و دیگر شهرها به سوی قم به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه به حرکت افتاد . شیوا به همراه دیگر همکارانش در کمیته گزارشگران حقوق بشر به این خیل پیوستند اما هنوز از تهران خارج نشده بودند که توسط ماموران امنیتی بازداشت شدند.
شیوا از آن روز تاکنون در زندان اوین و هنوز در انتظار برگزاری دادگاه است . تنها خبری که به گوش می رسد اتهام محاربه است. شیوا حالا فقط دخترکی وبلاگ نویس نیست که در سالگرد فاجعه ی تروریستی یازده سپتامبر دو شمع سفید در کیفش پیدا شود ، شیوا در نگاه دستگاه قضایی ایران محارب است .
سه سال پیش در وبلاگش نوشت : " دیوارها را که پشت سر می گذاری و می گویند آزادی.. احساس خاصی داری.. خوشحالی و غم توأمان.. خوشحال که از این چهاردیوار تنگ رها می شوی و باز از فردا طی می کنی خیابان های شهرت را.. که دلت تنگ شده بود برای میدان انقلاب و خیابان ولی عصر ...و غم داری که تو می روی و دیگرانی اینجا می مانند.. اگر با دوستانی با هم بازداشت شده باشید.. دلت می گیرد که تو آمدی بیرون و آنها هنوز پشت دیوارها هستند و پاهایشان تا صبح دراز نمی شود و آن وقت اولین شب آزادی، سخت ترین شب زندگی ات می شود که یک لحظه از فضای شب قبلت بیرون نمی آیی."

+ فایل صوتی
++ تهیه شده برای رادیو کوچه
+++ باز انتشار در سایت کمیته گزارشگران حقوق بشر و مدرسه فمینیستی .

۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

جنگ نرم در نمایشگاه قرآن


هجدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن در مصلای تهران که به مناسبت ماه رمضان توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار شده ، امسال جدای از قرآن و متون مذهبی و تفاسیر اهل تشیع از این متن مقدس اسلامی ، عرضه کننده یک سی دی درباره جنگ نرم است . سی دی مولتی مدیای جنگ نرم ، به اعتراض مردم پس از خرداد سال گذشته می پردازد و دنباله یا به عبارتی تکرار گزیده ای از مقابله صدا و سیما و دستگاه قضائی و امینی جمهوری اسلامی با جنبشی است که از 22 خرداد 88 در جهان با نام جنبش سبز شهرت یافت .
مسعود باستانی روزنامه نگار محبوس در زندان رجایی شهر بالاجبار یکی از بازیگران این مجموعه است . کسی که در پی بازداشت همسرش مهسا امر آبادی در پی مراجعه به دادگاه انقلاب تهران بازداشت شد و از وی اعترافات تلویزیونی مبنی بر فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی پخش شد .


مسعود سی و یک ساله ، تنها جرمش عضویت در هیات تحریریه وب سایت جمهوریت بود . وب سایتی که گفته می شود از سوی مهدی هاشمی رفسنجانی تغذیه مالی می شده است . این سایت که با رعایت موازین و قوانین جمهوری اسلامی در آستانه برگزاری انخابات دهمین دوره ریاست جمهوری آغاز به کار کرد از ضرورت از سر گیری روند اصلاحات در ایران دفاع می کرد .
مسعود اما دو روز پس از برگزاری انتخابات با بازداشت همسر و دو تن از میهمانان منزلش رو به رو شد . بار ها به دادگاه انقلاب مراجعه کرد و نتیجه ای نگرفت . با وزارت اطلاعات تماس تلفنی گرفت و عنوان کرد که حاضر است به جای همسرش زندانی شود اما پاسخی مبنی بر عدم پیگرد امنیتی دریافت کرد ، با این همه 14 تیر سال گذشته در دادگاه انقلاب بازداشت شد . مهسا ، همسرش پس از بیش از دو ماه بازداشت به قید وثیقه آزاد شد .
مسعود را به سیاه‌نمائی علیه‌ی نظام و گزارش از وضعیت زندان‌ها برای رسانه‌های ضد انقلاب متهم کردند. دادگاه اما نه دادگاه مطبوعات که دادگاه انقلاب تهران بود . وی در بخشی از اعترافات تلویزیونی خود گفت : " حمله به عملكرد 4 ساله دولت و تضعيف نهادهاي قانوني كشور همچون شوراي نگهبان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نيروي مقاومت بسيج و نيز نيروي انتظامي، تضعيف شخص احمدي‌نژاد، ايجاد شبهه در انتخابات، ارائه اخبار ضد و نقيض مبني بر سوء استفاده از اموال دولتي، القاء تقلب در انتخابات جزو محورهايي بود كه در راستاي وحدت شكني و ايجاد التهاب در جامعه ما آن را در دستور كار داشتيم. "
منابع آگاه و نزدیک به این روزنامه نگار زندانی درباره دوران پیش از اعتراف گیری در برابر دوربین تلویزیون خبر می دهند که این اعترافات تحت فشار صورت گرفته است . آنان عنوان کرده اند : کتک‌زدن، فحاشی متناوب، فشردن گلو و ایجاد حالت خفگی در وی، اعدام مصنوعی، کوبیدن سر به دیوار در حین بازجویی همان‌طور که پیش تر نیز زندانیان سیاسی، مانند حمزه‌ی کرمی به آن اشاره کرده‌اند، سبب شد تا طاقت این جوان اراکی به سرآید و علیه خود و مهدی هاشمی مسایلی را در غالب اعتراف بیان کند .
مسعود اگرچه در کنار هدایت الله آقایی ، محمد عطریانفر ، محمد علی ابطحی و تعداد دیگری از بازداشت شدگان پس از خرداد ، در دادگاه قاضی صلواتی زبان به پذیرش اتهامات گشود اما حکم به حبس شش ساله گرفت و اسفند سال گذشته از زندان اوین به زندان رجایی شهر تبعید شد و تاکنون حداقل هشتاد روز را در سلول انفرادی محبوس بوده است . وی که به گفته همسرش اکنون سلامت دهان و دندانش به خطر افتاده ، اجازه مرخصی استعلاجی نیافته است. پس از یک سال زندان این بیم می رود که مسعود دچار عفونت دندان شود .
سید هادی خامنه ای برادر اصلاح طلب رهبر جمهوری اسلامی هفدهم مرداد مصادف با روز خبرنگار به دیدار و دلجویی از خانواده مسعود رفته بود و همان روز هم در یک تماس تلفنی کوتاه با وی سخن گفت . وی از جمله کسانی است که در دوران زندان و اعتصاب غذای اکبرگنجی ، به اطلاع رسانی درباره این روزنامه نگار پرداخت و البته به همین اتهام مجازات هم شد . امروز ، مسعود پس از تحمل رنج بازداشت همسرش و بیش از یکسال حبس و انتقال پی در پی به بند های سیاسی اوین و سپس زندان رجایی شهر ، همچنان از چهره و سخنان پس از بازجویی اش استفاده می شود ، سی دی جنگ نرم و توزیع آن در نمایشگاه قرآن اما باز هم یادآور چیکیده گزارش های سازمان های بین المللی دفاع از روزنامه نگاران و نهاد های حقوق بشری است که ایران را زندان روزنامه نگاران می خوانند .

++ این گزارش برای رادیو کوچه تهیه شد .

پرونده‌ی یک قاضی

چه شنونده‌ی رادیو کوچه باشید و چه نه، چه اهل وب گردی‌های شبانه باشید و چه نه، تا الان حتما خبردار شده‌اید که سه تن از مقامات قضایی در رابطه با اتفاقات بازداشتگاه کهریزک محکوم شناخته شده و ضمن عزل از جایگاه شغلی به حال تعلیق در آمده‌اند. به گوش رسیده که یکی از این سه قاضی، سعید مرتضوی است. قاضی مرتضوی را می‌شناسید باز حتی اگر در بهار مطبوعات پس از انقلاب ایران، روزنامه‌خوان نبوده باشید اما از خزان زود هنگامش خبر دارید، که وی رئیس وقت دادگاه مطبوعات بود. 

قاضی مرتضوی که دولت کانادا او را مسوول قتل زهرا کاظمی عکاس ایرانی–کانادایی که هفت سال پیش در اوین کشته شد می‌شناسد، بعدها دادستان عمومی و انقلاب تهران شد. پس از افشای تجاوز، شکنجه و قتل تعدادی از زندانیانی که در اعتراض به نتیجهی انتخابات سال گذشته به خیابان آمده بودند از سوی محمود احمدی‌نژاد به ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز درآمد. مرتضوی تا پیش از تعلیق، معاون محسنی اژه ای دادستان کل کشور بود.

معترضان بر این باور بوده و هستند که ۲۲ خرداد ۸۸، رای اکثریت ملت ایران نادیده انگاشته شده و با برنامه‌ریزی قبلی تقلبی بزرگ روی داده است. آنان که شاهد تیراندازی‌های خیابانی در روز سی خرداد بوده‌اند و تاکنون خبر زندانی شدن بسیاری از چهره‌های اصلاح‌طلبی که در دولت اصلاحات در قوه مجریه فعالیت می‌کردند، رخداد خرداد ۸۸ را کودتا می‌نامند.

خبر به تعلیق درآمدن جایگاه حرفه‌ای سه قاضی مرتبط با بازداشتگاه کهریزک، در میان جوانان حامی جنبش سبز در ایران بارقه‌هایی از امید را زنده کرده است. آنان صدور این حکم را نتیجه اطلاع‌رسانی درباره فجایع صورت گرفته در کهریزک می‌دانند و ثمره پافشاری تنی چند از اعضای خانواده جان‌باختگان. با این همه خانواده‌ی کشته‌شدگان کهریزک، خواهان پیگیری‌های بیشتری در این‌باره از سوی قوه قضاییه هستند و صرف به حال تعلیق درآمدن این سه قاضی را پاسخ خون‌خواهی خود نمی‌دانند.

علی کامرانی، پدر یکی از همین جوانان جان‌باخته است که گفته است: «به طور قطع می‌توانستیم شاهد روند بهتری در رسیدگی به این پرونده باشیم. احکامی که در دادگاه صادر شده می‌توانست شامل حال دیگران و در حقیقت آمرین اصلی این ماجرا باشد.»

قوه قضاییه مرتضوی را مسوول تحقیق از بازداشت‌شدگان پس از خرداد اعلام کرده بود. قاضی مرتضوی با افشای حوادث کهریزک نامش با خرداد ۸۸ گره خورد. نسیرین ستوده حقوق‌دان ساکن تهران سال گذشته به وضوح درباره نقش مرتضوی در مرگ تعدادی از معترضان بازداشت شده چنین گفت: «طبق قانون، مسوولیت جان افراد و رعایت شئون انسانی آنها بعد از بازداشت با مسئولان قضایی و مسئولان زندان است. اگر آقای مرتضوی مدعی است این‌ها هنگام بازداشت زخمی بوده و در معرض مرگ قرار داشته‌اند، اصلن ایشان حق بازداشت افراد در چنین شرایطی را نداشته و مسوولان ذیربط وظیفه داشتند فورن افراد زخمی را به بیمارستان برسانند. خود این عمل مباشرت در قتل است و باید نسبت به آن پاسخگو باشند.»

اما براستی قاضی مرتضوی را قوه قضاییه جمهوری اسلامی از کجا یافت؟. می‌گویند که ۴۳ ساله و شناسنامه‌اش صادره از میبد یزد است. تحصیل را در میبد آغاز کرد و نوزده سالگی دادیار شد. جنگ که پایان یافته بود به عضویت بسیج درآمد و کمی بعد با سهمیه وارد دانشکده‌ی حقوق دانشگاه آزاد شهر تفت شد. روابطش را آنقدر شکل داده بود تا هنگام تحصیل یعنی سال ۱۳۶۵ رسمن استخدام قوه قضائیه شود.

همواره شایعه‌ای هم درباره یک پرونده باز قضایی علیه این قاضی شنیده‌ایم ولی تاکنون کسی نتوانسته است درباره‌اش به روشنی سخن بگوید. این پرونده را مرتبط با دوران پیش از ورودش به پایتخت می‌دانند، زمانی که در شهربابک ریاست دادگستری این شهر را عده دار بود.
قاضی مرتضوی سال ۱۳۷۳ رئیس شعبه ۹ دادگاه عمومی تهران شد و در یک جابه‌جایی سر از شعبه ۳۴ مجتمع قضایی ویژه کارکنان دولت درآورد. تا این‌جای کار هنوز شهرتی نداشت که بالاخره به شعبه ۱۴۱۰ رفت، شعبه‌ای که دادگاه مطبوعات نام گرفت.

با روی کار آمدن دولت خاتمی در پی دوم خرداد ۱۳۷۶، رفته‌رفته رونق به مطبوعات بازگشت. همین‌جا بود که قاضی جوان شعبه ۱۴۱۰ با توقیف روزنامه جامعه تنها پس از شش ماه انتشار، کار اصلی‌اش را شروع کرد. توقیف با جامعه شروع شد و به توس و نشاط و عصر آزادگان ختم نشد. طی هشت سال ۱۲۰ نشریه مدافع اصلاحات سیاسی در ایران توقیف شدند و به ویژه در سال ۱۳۷۹ بسیاری از روزنامه‌نگاران یا مدیران جراید به زندان محکوم شدند.

آیت‌الله شاهرودی که از سوی آیت‌الله خامنه‌ای به ریاست قوه قضائیه برگزیده شد، مرتضوی ماموریتش را تقریبن به انجام رسانده بود. تلاش‌هایی برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا در کانادا و فرانسه صورت داد اما نتیجه‌ای نداشت و از سفر پشیمان شد. پس ضمن حفظ شغل قضاوت در دستگاه قضائی جمهوری اسلامی، در ایران ادامه تحصیل داد.

پرونده مشهور به وبلاگ‌نویسان اما باری دیگر نام قاضی مرتضوی را بر سر زبان‌ها انداخت . سال ۱۳۸۳ و در اوج تب وبلاگ‌نویسی در ایران، تعدادی از بلاگرها که عمدتن روزنامه‌نگار حرفه‌ای نیز بودند دادگاهی و به زندان انداخته شدند. آنان پس از آزادی از این‌که در بازجویی‌ها درباره مسائل شخصی و به خصوص روابط جنسی‌شان سخن به میان آمده بود پرده برداشتند. این پرونده با دخالت مستقیم آیت‌الله شاهرودی مختومه اعلام شد. حنیف مزروعی، فرزند رجب‌علی مزروعی، نماینده مجلس ششم نیز در میان این بازداشت شدگان بود. اکنون بیشتر متهمان این پرونده سال‌هاست که ایران را ترک گفته اند.

قاضی مرتضوی که از ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۸ دادستان تهران بود شاید پس از صادق خلخالی، به حکم کارنامه‌ای که تنها اشاره ای به آن شد مشهورترین قاضی تاریخ جمهوری اسلامی ایران باشد.

+ فایل صوتی
++ این گزارش در رادیو کوچه منتشر شد .

۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

سید حسن هم هاشمی شد


آیا هنوز هم از محمد رضا شریفی نیا گله ای است که در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد حاضر شد؟
آیا هنوز گله ای است از پروانه معصومی و افسانه بایگان که چادر و چاقچقور کرده نزد رهبر جمهوری اسلامی شرف یاب شدند و عرض ادبی داشتند و کمی هم عشوه ای هنرمندانه ی اسلامی چاشنی کار کردند؟
آیا هنوز هم گله ای است از علیرضا افتخاری، خواننده ی پیش از این محبوبی که احمدی نژاد را در آغوش گرفت و ابراز عشق کرد؟
آیا این همه گلایه باقی است وقتی سید حسن خمینی در مراسم افطاری آقا سید علی، در ردیف احمد جنتی و احمدی نژاد و فیروز آبادی می نشیند؟
آری این همه گلایه باقی است و گلایه ها هر روز انباشت می شود، مگر آن روز که خون خلقی به جوش آید باز به تیر الله کرم ها که "حداکثر برخوردشان لسانی" است گرفتار آیند و هزار ندا و سهراب را تصویر سازند.
                             


چهارشنبه 27 مرداد است؛ سید حسن خمینی نوه ی آیت الله خمینی و فرزند حاج احمدی که به گفته احمد - فرزند محسن رضایی - توسط وزارت اطلاعات و به دستور رهبری محرمانه معدوم شد، همان سید حسنی که امید اصلاح طلبان بود و 14 خرداد در مراسم پدربزرگش نگذاشتند سخن بگوید، به بارگاه رهبری شرف یاب می شود. این 27 مرداد است که آب سرد بر سر هواداران جنبش سبز به رهبری موسوی و کروبی می ریزد. سید حسن خمینی هم آن کرد که محسن رضایی کرده بود.
رفتارهای متناقض و پیچیده ی سیاسیون ایران، از 22 خرداد سال گذشته تاکنون حساسیت زا شده است. امروز بیش از هر زمان دیگری در دوران پس از انقلاب 57، توده ها سیاسی اند و به سرنوشت جنبشی که زندانی ها و جان باخته ها داده است توجه دارند .
حضور نوه ی آیت الله خمینی که به نزدیکی با اصلاح طلبان حکومتی شهره بود در مراسم افطاری بیت رهبری، تداعی گر رفتار متناقص اکبر هاشمی رفسنجانی است. کسی که میان راست و چپ سی سال بازی کرده است.
روزی در نمازجمعه حکومت را به تعقل و عدالت ورزی به نفع جنبش مردم فرا می خواند و روزی از صمیمت رابطه با رهبری که 29 خرداد دستور بستن شمشیرها را به کمر داده بود سخن می گوید؛ روزی در مشهد می گوید که اگر مردم ما را نخواهند باید برویم و روزی از پایبندی به نظام مقدس دم می زند؛ و در این میان مردم مانده اند که بالاخره هاشمی رفسنجانی را در کدام سوی معادلات باید بگذارند؟.    
                            

در بلاگستان اما:
سیاوش خطاب به سید حسن خمینی می گوید: "فکر کنم با این یک روزی که هیچی نخوردی، حسابی احوال زندانیان اعتصاب کننده اومده دستت، کیوان صمیمی بود به لطف تلاش شما اومده بند عمومی، عیسی سحرخیز هم که با جان فشانی های شما فقط یه کمی فلج شده، همه خوب خوبند، شما به افطاری در حضور معشوق برس که یه موقع عقب نیوفتی، چایی رو بزن تا سرد نشده! یکی دو تا بچه ها هم شیطونی کردن یه حبس کوچولوی بیست ساله بهشون خورده. بی خیال رفقا تو اوین و رجایی شهر فعلن کاخ مرمر و عشقه، جانی ها که هستند، حداد قاتل ببخشید عادل، جنتی، امامان جمعه و شنبه، بزرگان تشخیص مصلحت، پاسداران انقلاب، براداران ارزشی. شنیدم قبل از مجلس حاج منصور یه دم خونده همه فیض بردین و یه اللهم فک کل اسیر بلند هم قرائت کردین. یاد امام و شهدا کردین، پدر محسن روح الامینی هم هست، الحق باید کنار هم می نشستید، قاتل بابای شما و قاتل گل پسر اون، اگه همه خونخواه های دنیا مثل شما بودن که چی میشد! اما از همه که بگذریم، خاک بر سر من الدنگ احمق که 14 خرداد دلم برات سوخت و در دفاع از تو چند خطی نوشتم اما به جدت قسم بهم بگو با سنگ پای قزوین نسبتی داری؟"


استاده در وبلاگش نوشته است: "یه بنده خدایی که از اول هم به طور مستقیم نگفته عضو جنبش سبزه رفته یه ضیافت که توش خامنه ای و احمدی نژاد هم بودن. جرم کرده؟ مگه خودش اومده بود گفته بود که من رهروی جنبش سبز مردم ایرانم که حالا بهش این طوری فحش میدین؟ حالا جالب اینه که توی اون ضیافته هاشمی هم بوده اما کسی به اون پیله نمیکنه که چرا رفتی. در صورتی که موضع آقا حسن خمینی در قبال جنبش سبز درست مثل هاشمیه." پروشا هم سرآخر با زبان فردوسی سخن می گوید که : "به یزدان اگر ما خرد داشتیم، کجا این سرانجام بد داشتیم".

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

رسانه سیاسی فاصله ای با توتالیتریسم ندارد

گفتگو با فرخ نگهدار - بخش دوم

فرخ نگهدار، تحلیلگر و زندانی سیاسی پیش از انقلاب در دومین روز همنشینی با شما از اهمیت در نظر داشتن شکاف های موجود در حاکمیت می گوید. شنیدیم که نگهدار بر این باور است در انتخابات ریاست جمهوری بعدی نیز مردم به پای صندوق های رای خواهند رفت و انتخابات، باری دیگر فصل رونق جنبش سبز خواهد شد.

امروز در بخش پایانی این گفتگو، وی اشاره ای هم به رسانه های موسوم به سبز دارد. وی می گوید گروه، حزب و سازمان سیاسی کارش به لحاظ ماهیتی با رسانه متفاوت است و رسانه سیاسی را یادآور ایسکرای لنین بر می شمارد.

+ امروز جنبش سبز را چگونه می توان تعریف کرد ؟

دو تعریف تلاش می شود که از جنبش سبز ارایه شود. یکی تعریفی است که این جنبش را بر اساس مطالبات معوق مردم ایران از انقلاب مشروطه تا امروز می داند که سعی دارد تلفیقی از مطالبات و تلاش ها را که در این تاریخ یکصد ساله صورت گرفته را با دستاورد های بین المللی در نظام های سیاسی جهان و در نگاه غالب بر اندیشه سیاسی جامعه بین المللی و در چهارچوب منشور جهانی حقوق بشر و ضمائم آن، تعریفی از جنبش سبز ارایه دهد.

این تعریف از جنبش سبز می خواهد مطالبات خود را در قالب طرح کند و هیچ نوع تنگنای قانونی یا گنجایش در درون نظام سیاسی کشور برایش در نظر نگرید. در واقع فارغ از اینکه نظام سیاسی حاکم بر ایران چه نوع نظامی است برای خود تعریفی به استناد مطالبات تاریخی و اسناد بین المللی ارایه می دهد.

تعریف دیگر، بیشتر از سوی کسانی مطرح می شود که از درون نظام برآمده اند و پرچمدار جنبش هستند. آنان می گویند که ما می خواهیم نظام جمهوری اسلامی را به راه راست، درست، آنچه خود می فهمیم و آنچه که آرزوهای مردم در انقلاب بود هدایت کنیم. یعنی موضوع تسخیر ارزش های انقلاب، تسخیر نظام سیاسی حاکم بر کشور یا به عبارتی دیگر معنا کردن اهداف انقلاب اسلامی و معنا کردن قانون اساسی آنگونه که طبع ما می طلبد. پس می خواهند برای چنین تغییری هدف گذاری کنند. در این نگاه دوم البته آن ایده آل های تاریخی و نگاه غالب بین المللی که نگاهی حقوق بشری است بر نگاه سیاسی ، تصمیم و هدف گذاری سایه انداخته و خود را به ظهور می رساند اما مبنا را تسخیر و معنا کردن همین نظام موجود یا چیزی که من بیشتر دوست دارم بگویم به حداکثر رسانی ظرفیت های دموکراتیک و جمهوری خواهانه در چهارچوب همین نظام سیاسی موجود قرار داده است. 

این تعریف از خود می پرسد که تاکجا می توانیم که ایده آل های تاریخی و نگاه حقوق بشری را به درون این سیستم سیاسی تزریق کنیم و پیش ببریم و تا کجا جمهوری اسلامی امکان انبساط به سمت جمهوریت و مردم سالاری دارد. این عده هدف خودشان را تقویت عناصر جمهوریت و مردم سالاری قرار داده اند.

این نگاهی است که آقایان کروبی و موسوی دارند. به همین دلیل است که می گویند ما می توانیم تعبیری از قانون اساسی جمهوری اسلامی ارایه دهیم که با مقتضیات زمانه، ارزش های حقوق بشری و اصول جمهوریت و مردم سالاری ناسازگار نباشد. این نگاهی اصلاح طلبانه و انبساط گرایانه به جمهوری اسلامی است. این نگاه از ابتدای شکل گیری جنبش سبز تا کنون وجود داشته و من فکر می کنم در آینده نیز باز وجود خواهد داشت.


۱۳۸۹ مرداد ۲۸, پنجشنبه

جمهوری اسلامی به نفع جنبش سبز دچار واگرایی است

گفتگو با فرخ نگهدار - بخش اول


میهمان امروز کافه کوچه ، از چهره های تاریخ جنبش فدایی ایران است. کسی که به گفته ی خودش در سال 1342 بیژن جزنی او را عضو گیری کرده بود اما بعدها به مشی مبارزه مسلحانه پشت کرد.

فرخ نگهدار در سال 1325 در خانواده ای سیاسی به دنیا آمد. پس از انقلاب از پایه گذاران سازمان فدائیان اکثریت بود و چند سالی هم در ایران ماند. امروز اما نگهدار بیش تر از آن که فعال سیاسی باشد اهل تحلیل رویداد هاست. از یاران قدیمی اش، مخالف بیش از موافق در برابرش دیده می شود. با این همه دفاع او از جنبش سبز و تحلیل رفتار حاکمیت جمهوری اسلامی در قالب گفتارها و مصاحبه هایش با رسانه ها، سبب شد تا نسل جوان امروز ایران با نام و چهره و مشی سیاسی اش آشنا شوند. با وی درباره جنبش مردم سخن گفته ایم.

+ در حالی که بیش از یک سال از انتخابات سال 88 و خیزش عمومی مردم در داخل ایران می گذرد ، شما به عنوان یک تحلیلگر سیاسی ، جنبش را در مرحله کنونی چگونه ارزیابی می کنید ؟ شکست خورده یا در حال تداوم است ؟

من جنبش سبز را در حال تداوم می بینیم و در تمام تحلیل هایم نیز این مساله را یادآور شده ام و استناد اصلی من نیز درباره این تداوم، نگرشم به ماهیت جنبش است. بر این باورم که جنبش سبز جنبشی مدنی و انتخاباتی است. در فصل انتخابات این جنبش دوران رونق و فرازش بوده و در فصل پس از آن دوران تفکر ، تامل و آمادگی برای ادوار بعدی است که دوران رونق فرا خواهد رسید . به دلیل ماهیت این جنبش، ما با دوران های فراز و فرود مواجه خواهیم بود. در این میان تفکری وجود دارد مبتی بر اینکه جنبش سبز به رکود گراییده و احتمال بازگشت به رونق ضعیف است.

این نگاه به غلبه نظامی ها و کودتاچیان بر کشور استناد می کند که موضوع انتخابات را از بین خواهند برد و در دور بعد به دلیل سلطه فراگیر نظامی گرایان ما با انتخابات جدی مواجه نخواهیم بود. من با این تحلیل و ارزیابی از جامعه مخالفم.

بارها پس از جنبش دوم خرداد نیز ناامید و یاس فراگیر شد و موجب شد تا برای چند صباحی جنبش انتخاباتی در ایران دچار وقفه شود اما در پی 22 خرداد و حلول جنبش سبز دیدیم که تمایل و رقبت اجتماعی برای شرکت در انتخابات و دفاع از حق رای در ایران بسیار بالاست . پیش بینی من این است که باز روندی فرازمند را در پیش خواهیم گرفت و خواهیم دید که در دور بعدی انتخابات رونق جنبش سبز نمایان می شود.

+ چگونه با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد و سه قفله شدن وزرات کشور و باب انتخابات به انتخابات آتی ریاست جمهوری امیدوارید ؟