۱۳۸۶ مرداد ۲۳, سه‌شنبه

بازخوانی یک پرونده : کار پیرامونیان بود

گفتگو با ولی الله شجاع پوریان ؛ نماینده فراکسیون اصلاح طلبان مجلس هفتم


++ كنار گذاشتن وزير نفت، خبري غيرمترقبه نبود. با اين حال از آن به عنوان استعفا ياد مي‌شود. در گذشته هم نظير چنين اصطلاح استعفايي را در وزارت نفت دولت نهم و در مورد سيدهادي نژادحسينيان شاهد بوديم. به نظر شما چقدر مي‌‌توان به استفاده از واژه «استعفا» در مورد سيدكاظم وزيري‌هامانه اتكا كرد؟

بحث كنار گذاشتن وزير نفت، چند بار در كميسيون انرژي مجلس مطرح شد. يكبار با حضور وزير نفت در جلسه‌اي تمام مسائل حاشيه‌اي و پيراموني جايگاه ايشان در وزارت نفت عنوان شد و با واكنش صريح آقاي وزيري هامانه روبه‌رو شديم. آقاي وزيري‌هامانه به صراحت گفت كه من نه مريض هستم، نه خسته‌ام و نه استعفا خواهم داد. اين گفته به آن معني بود كه اگر روزي در مسند كارم نبودم بدانيد كه به اختيار خودم نبوده است. بنابراين از نظر من موضوع كاملا روشن است. علت كنار گذاشته شدن ايشان از پست وزارت نفت بازمي‌گردد به نگاه رئيس‌جمهوري به وزارت نفت. طبق اين نگاه، وزارت نفت نهادي در حد و حدود معاونت مالي شهرداري تهران است. رئيس‌جمهوري اين وزارتخانه را چنان قلكي مي‌خواهد كه همواره در كنارش باشد. به همين دليل بود كه نخستين گزينه پيشنهادي براي وزارت نفت از سوي احمدي‌نژاد، شخص علي سعيدلو بود؛ يعني كسي كه معاونت اجرايي و مالي احمدي‌نژاد را در شهرداري تهران برعهده داشت.

++ پس هيچ شكي وجود ندارد كه گزينه چهارم براي وزارت نفت در سال 1384، از سر ناچاري به مجلس هفتم معرفي شد؟

درست است. با بررسي روند معرفي گزينه‌هاي موردنظر آقاي احمدي‌نژاد به مجلس به روشني درمي‌يابيم كه وزيري‌هامانه فرد مطلوب و موردنظر رئيس‌جمهوري نبوده است. وزيري‌هامانه اگرچه از معاونان رده دوم بيژن نامدارزنگنه محسوب مي‌شد و به هيچ عنوان سمتي كليدي و مهم نداشت اما به دليل اينكه از بدنه وزارت نفت محسوب مي‌شد، درايت آن را داشت تا حدودي چارچوب‌هاي مديريت را حفظ كند و در برابر تحميل مديراني از خارج از وزارت نفت مقاومت كند. براي مثال ديديم كه وزيري‌هامانه فردي همچون محمدرضا نعمت‌زاده را با تغيير سمت حفظ كرد.

++ و البته به نظر مي‌رسد كه همين تلاش براي حفظ برخي از چهره‌هاي دولت سابق به زيان وزير نفت تمام شد.

بله و به همين دليل است كه از همان فرداي انتخاب وزير نفت، مشاوران و نزديكان آقاي احمدي‌نژاد به دنبال يافتن گزينه‌اي مطلوب بودند. چراكه آنان مي‌دانستند وزيري‌هامانه به عنوان يكي از مديران سابق وزارت نفت به راحتي در برابر دستورهاي مستقيم و غيرمستقيم خارج از وزارت نفت تسليم نمي‌شود.
اكنون دولت در نيمه راه شايد فكر مي‌كند كه با تغيير مديران مي‌تواند شرايط اقتصادي فعلي را التيام بخشد. به هر حال من اطمينان كامل دارم كه از سوي وزير نفت استعفايي در كار نبوده است.
بلكه به ويژه از سوي مشاوران رئيس‌جمهوري و نزديكان و آنچه را مي‌توان دولت سايه ناميد، وي از همان ابتدا در يك تعقيب و گريز رواني قرار داشته است. وزيري‌هامانه با ارتباط خوبي كه با نمايندگان مجلس برقرار كرد توانست تا حد ممكن مقاومت كند ولي در نهايت به خروج از وزارت نفت تن داد.

++ جلسه‌اي را كه با حضور وزير نفت در مجلس برگزار كرديد و به آن استناد مي‌كنيد چه زماني بود؟

دو ماه پيش از جلسه در كميسيون انرژي برگزار شد. يعني درست زماني كه دوباره شايعات تغيير وزير نفت اوج گرفته بود. جالب اينجاست كه پيش از نشست با وزير نفت در اين جلسه، كميسيون انرژي بررسي بي‌ثباتي جايگاه وزير را در دستور كار خود قرار داده بود. در كميسيون انرژي پيشنهادي مطرح شده بود مبني بر اينكه نامه‌اي خطاب به رئيس‌جمهوري نوشته شود.
پيشنهاد ديگري هم داشتيم كه از طريق رئيس مجلس، ديدگاه‌هاي نمايندگان كميسيون انرژي به منظور حفظ جايگاه و شأن آقاي وزيري‌هامانه به رئيس‌جمهوري انتقال داده شود. در خلال طرح اين مباحث با آقاي وزيري‌هامانه كه براي پاسخگويي به تعدادي از نمايندگان در مجلس حاضر شده بود، ايشان ضمن قدرداني از حمايت اعضاي كميسيون انرژي، پيشاپيش قصد خود را براي استعفا تكذيب كرد.

++ اشاره داشتيد به اينكه دولت در پي التيام بخشيدن به شرايط اقتصادي كشور است. در كنار اينكه ترميم كابينه حق قانوني هر رئيس‌جمهوري است اما مشخص نيست كه از نظر كارشناسي و نه ديدگاه‌هاي شخصي و سياسي دليل بي‌كفايتي وزير نفت چه بوده است؟

اگر آقاي احمدي‌نژاد تغيير وزيران را براساس بررسي كارشناسي و يافتن ضعف در مديريت آنان انجام مي‌داد اين امر كاملا مثبت ارزيابي مي‌شد. آماري كه توسط رئيس‌جمهوري و وزير معزول نفت عنوان شده است حاكي از پيشرفت در عرصه نفت و گاز در دولت نهم است.
 اكنون با تغيير وزير نفت با دوگمانه‌ مواجه هستيم. گمانه اول اين است كه آمارهاي ارايه شده غلط بوده است كه بعيد مي‌‌دانم رئيس‌جمهوري به آن معترف شود، در غير اين صورت دليلي كارشناسي براي اين تغيير وجود ندارد.
مساله‌اي را كه نبايد از ياد برد اين است كه هر جا رئيس‌جمهوري به ترميم كابينه دست زده است با به كار گرفتن افرادي به غايت ضعيف‌تر روبه‌رو شده‌ايم. نمونه آن كنار گذاشته شدن دكتر فرهاد رهبر از سازمان مديريت و برنامه‌ريزي است كه جاي آن به اميرمنصور برقعي داده مي‌شود؛ كسي كه كارشناس مكانيك است و كوچك‌ترين تجربه و دانشي درباره اقتصاد كلان ندارد.
به نظر من متاسفانه مساله سهم‌خواهي هنوز در دولت وجود دارد و در برخي از حوزه‌ها كه كار را به اشخاص نزديك به رئيس‌جمهوري سپرده‌اند دخالت برخي كه مي‌شود از آنان با عنوان پيرامونيان ياد كرد، ديده مي‌شود. يكي از بدعت‌هاي دولت نهم اين است كه به موازات تصميم و عملكرد وزيران، اشخاصي به شكل غيررسمي ماموريت پيدا كرده‌اند تا منويات خود را به عنوان ناظران رئيس‌جمهوري يا مشاوران وي در نهادهاي دولت پيش ببرند.

++ تغيير وزير نفت در نيمه عمر دولت چه تاثيري در روابط فرامرزي وزارتخانه دارد؟

چون وزارت نفت كليدي‌ترين وزارتخانه اقتصادي كشور است به طور قطع اين تغيير بر حوزه روابط بين‌‌المللي آن موثر است و به عنوان نشاني از بي‌ثباتي اثر منفي خود را در پي خواهد داشت. طرف‌هاي مورد مذاكره و معاملات در بلاتكليفي قرار مي‌گيرند. متاسفانه وزير جديد هم تا وقتي كه در جايگاه خود جا بيفتد فرصت زيادي را تلف مي‌كند كه هرگز به سود منافع كشور نيست.

++ در يك و سال ونيم گذشته از وجود اختلاف‌نظر ميان وزير نفت و رئيس‌جمهوري اخباري به گوش مي‌رسيد. يك نمونه عيني آن، بحث وجود مافياي نفت بود كه وزيري‌هامانه از آن اظهار بي‌اطلاعي مي‌كرد. آيا نمونه‌هاي ديگري از اين اختلافات را سراغ داريد؟

اظهار بي‌اطلاعي آقاي وزيري‌هامانه از وجود مافياي نفت بي‌شك در امر كنار گذاشته شدنش بي‌تاثير نبوده است. اما به‌طور كلي از ديدگاه ارزيابان رئيس‌جمهوري، وزيري موفق و كارآمد است كه هر حرفي را كه رئيس‌جمهوري بر زبان آورده، تكرار كند. نكته ديگر تمكين از منويات ستادهاي رئيس‌جمهوري است. براي مثال هر جا كه تغييرات درباره ميدان گسترده‌تر صورت بگيرد و به تعبيري روشن‌تر در هر نهادي كه شخم زده شود آن وزير كارآمد است.
 وزيران و استانداراني كه كمتر چنين رفتاري داشته باشند از نظر مشاوران رئيس‌جمهوري داراي امتياز منفي هستند. در استان خوزستان پس از يك‌ سال و نيم استاندار عوض شد. در چرايي آن مي‌بينيم كه وي به منويات ستادهاي رئيس‌جمهوري تن نداده و برخي از مديران دولت قبل را در سمت‌هايي به كار گرفته بوده است.

++ برخي به مذاكرات خط لوله صلح و بي‌سرانجامي آن اشاره مي‌كنند. البته با تكذيب سخنان اخير رئيس هيات ايراني مذاكره‌كننده توسط وزيري‌هامانه و دفاع از روند مذاكرات اخير در برابر آنچه پيش از اين صورت گرفته بوده است اين تحليل چندان قوي به نظر نمي‌رسد. از نظر شما وزيري‌هامانه در پيشبرد مذاكرات خط لوله صلح و به تبع آن استحكام روابط ايران با هند و پاكستان تا چه اندازه موفق بود؟

استنباط من اين است كه رابطه‌اي ميان عملكرد آقاي وزيري‌هامانه در شب خط لوله صلح و كنار گذاشته‌ شدنش وجود ندارد. تحليلي را كه اشاره كرديد گونه‌اي است كه بتواند عزل وزير نفت را توجيه كند.
من حدس مي‌زنم كه اتخاذ موضع سخت عليه سخنان هادي نژادحسينيان به آن دليل بود كه شايد نظر رئيس‌جمهوري نسبت به وي برگردد. يعني به نوعي وزير نزديكي خود را با رئيس‌جمهوري ثابت كند. البته اين فقط يك گمانه‌زني شخصي است. اما اگر اين فرض درست باشد، ديديم كه باز هم كمكي به آقاي وزيري‌هامانه نكرد و فقط به عنوان يك امتياز منفي در كارنامه ايشان ثبت شد.

++ و در مورد ارزيابي عملكرد وزيري‌هامانه در قبال پيشبرد مذاكرات خط لوله صلح...



يكي از ايرادهاي متوجه دولت نهم اين است كه چندان در مورد مسائل مهم شفاف عمل نمي‌كند و در مورد بسياري از اين مسائل كليدي و مهم پنهان و امنيتي عمل مي‌كند و پس از آنكه دولت به بن‌بست برمي‌خورد تازه مي‌توان اين زواياي پنهان را بررسي و نقد كرد.
مجلس هفتم در سال اول آغاز به كار خود به دولت پيشين تذكر داد كه بايد مفاد قراردادهاي مهم را در مجلس طرح كند و به آن شفافيت بخشد. اما امروز همين مجلس در دولت نهم در يك بي‌خبري به ويژه درباره قراردادهاي نفت و گاز به سر مي‌برد. نمايندگان در مورد ضررها و تخفيف‌ها بي‌خبر هستند. بنابراين نمي‌توان در مورد مذاكرات خط لوله صلح نيز ارزيابي دقيقي داشت.

++ در مورد گزينه‌هاي احتمالي براي تصدي پست وزارت نفت، اقبال چه شخصي را بيشتر مي‌دانيد؟

سال اول آغاز به كار دولت، علي كردان يكي از گزينه‌هاي مورد توجه رئيس‌جمهوري بود. ولي كردان هيچ تجربه‌اي در صنعت نفت نداشت و آقاي احمدي‌نژاد مي‌دانست كه وي در مجلس راي اعتماد نخواهد گرفت.
چنانكه به گوش رسيد، بارها رئيس‌جمهوري از آقاي وزيري‌هامانه خواسته بود كه كردان را به عنوان مديرعامل يكي از چهار شركت اصلي وزارت نفت به كار گيرد. با معاون وزير شدن كردان در وزارت نفت، وي داراي سابقه اجرايي در اين حوزه مي‌شد و در اين صورت قبولاندن صلاحيت كردان براي آقاي احمدي‌نژاد در مجلس هفتم سهل بود. به هر حال آقاي وزيري‌هامانه مقاومت كرد و هرگز از كردان دعوت به كار نكرد.
به نظر من هنوز هم كردان يكي از گزينه‌هاي احتمالي و مورد نظر رئيس‌جمهوري است. همچنين آقايان زارع، رئيس بسيج اساتيد و غلامحسين نوذري، سرپرست فعلي وزارت نفت نيز در زمره گزينه‌هاي گذشته و حال هستند. فكر مي‌كنم بعيد نيست كه رئيس‌جمهوري حتي به سراغ كساني رود كه پيش از اين و در سال 1384 شانس خود را براي وزارت نفت در مجلس هفتم آزمودند.

++ براي مثال علي سعيدلو دوباره به صحن علني مجلس رفت، در حالي كه به عنوان نخستين گزينه پيشنهادي رئيس دولت نهم، در كسب راي اعتماد ناكام ماند. توجيه چنين حركتي از سوي رئيس‌جمهوري چه مي‌تواند باشد؟

اين اعتقاد از درون دولت وجود دارد كه روابط آقايان با نمايندگان مجلس ترميم شده و بهبود يافته است و بر اين اساس متعجب نشويد اگر چنين اتفاقي افتاد.

 
+ این گفتگو در هفته نامه شهروند امروز منتشر شد .

۱۳۸۶ مرداد ۴, پنجشنبه

فراش مست

فراش باشی عرق کشمش سر کشید


و فریاد زد

های پادشاه!

هیچ می‌دانی

                   زنت دیشب زیر بیضه‌هایم بود؟

- آن شب آنقدر اوغ زد که ماه هم خوابش نبرد


دستور آمد: به چپ چپ! تا خود خود مسکو

فراش باشی رفت

تا بالای داس

تا زیر چکش

سرمایه کوبیدند بر فرق سرش

تا از هوش برود

                     در انقلاب طبقه

گفت: گشنه‌ام

گفتند: لنین بخور با سالاد ایسم

**

فراش باشی هنوز هم گشنه ست

عرق کشمش به دور از چشم همسایه

می‌خورد

بی‌گاه در خواب فریاد می‌زند

های حاجی

هیچ می‌دانی

                    زنت دیشب پنج مرد را

برد تا ته کوچه‌ی سنگسار؟

دستور آمد: به راست راست! تا خود خود بی‌در کجایی داغ

فراش باشی رفت تا بازار

شد کالا

فروختند و خریدند

ارزش افزوده نداشت

دورش انداختند
+ نخستین بار در ایران امروز منتشر شد.

۱۳۸۶ تیر ۲۱, پنجشنبه

ضرورت خانه‌تکانی فکری در انجمن صنفی


باز هم حال و احوال رسانه ها خوب نیست . می دانید چرا ؟ چون حال و روز ما خوب نیست . اگر حال من و تو خوب بود که در سکوت ونهایت محافظه کاری برابر موج تازه ی توقیف ها منفعل نمی نشستیم . درست همان بعد از ظهری که روزنامه هم میهن توقیف شد ؛ خبر آمد ، خبرگزاری کار ایران هم تعطیل شده است . مسیح علینژاد که برای همدردی با بچه های هم میهن آمده بود بلافاصله با ایلنایی ها تماس گرفت . خبر درست بود . ایلنا هم تعطیل شد . ایلنا به مدت یک هفته خبر روی خروجی نفرستاد . جز اینکه مدیر عامل استغفا داده است .
واضح بود که او به میل باطنی چنین نکرده است . اما شب گذشته (سه‌شنبه) درست یک هفته پس از توقیف هم میهن شنیده شد که امیدواری برای انتشار مجدد وجود دارد . قرار بود امروزدر اعتراض به حکم قاضی مرتضوی در انجمن صنفی روزنامه نگاران تجمعی برپا شود . که شد اما بدون حضور بسیاری از اعضای تحریریه . در حالی که بچه های هم میهن به یکدیگرپیشاپیش تبریک می گفتند ، خبرگزاری کار ایران به محاق توقیف رفته بود و بسیاری از خبرنگاران ، ازکارشان جدا افتاده بودند . تعدادی از همین خبرنگارها در نشست امروز انجمن شرکت کردند اما وقتی که دیدند در این برنامه هیچکس سخنی از توقیف ایلنا نمی گوید ، به نشانه اعتراض تالار اجتماعات را ترک گفتند .
جالب این است که حتی بحث بر سر توقیف هم میهن هم چندان پر رنگ نبود . یعنی قرار بود که پر رنگ نباشد . شمس الواعظین اعتراض کرد که چرا مدیر مسوول این روزنامه در تجمع حضور ندارد . گفت حضور بچه های هم میهن در اینجا قابل توجه نیست . از احمد زید آبادی پرسید شما به نمایندگی از انجمن مدیریت برنامه را دارید یا به عنوان مدافع مسوولان هم میهن ؟ . بخشی از ایرادهای مطرح شده از سوی شمس الواعظین درست است . حالا اینکه میانه ی کرباسچی و او شکرآب است و از همان اول معلوم بود با زید آبادی به جر و بحث خواهند رسید نکته ای دیگر است اما در اصل قضیه بی تاثیر.

قبول که کرباسچی کارفرما است و این یک نشست اعتراضی کارگری بود اما آیا بچه های تحریریه یعنی همان کارگران کم لطفی نکردند؟
نکته دیگر در خصوص تذکر برای نحوه استفاده از تریبون آزاد است . آیا اینکه باید درچارچوب ادبیات حکومت پسند سخن گفت ماهیت تریبون آزاد آن هم تریبون آزاد انجمن روزنامه نگاران زیر سوال نمی برد؟

برای من جدال های موجود سیاسی میان چهره های انجمن و خارج از انجمن اهمیت ندارد . اینکه فلانی از پیپ کشیدن شمس الواعظین خوشش نمی آید و آن یکی با قیافه زید آبادی مشکل دارد اصلا قابل بحث نیست . حضرات باندی هم که مراد خود را دارند و نگاهشان به دهان حضرت اشرف است . پس نگاه من به محتوای نقد است . شمس الواعظین به درستی اشاره کرد که جا خالی کردن ها نشان از بی اخلاقی صنفی دارد . همان طور که زیدآبادی هم در اشاره به انواع نگاه روزنامه نگاران به مسایل صنفی تحلیل قابل بسطی دارد که در آغاز نشست به آن پراخت .

واقعیت این است که حس محافظه کاری در بالاترین حد خود در طیف های گوناگون روزنامه نگاران ایران تقویت شده است . هر پیشنهادی مبنی بر طرح اعتراض از درون به شدت سرکوب می شود . این محافظه کاری تا جایی پیش رفته است که حتی نامه اعتراض اعضای تحریریه هم میهن بدون انتشار در مطبوعات به دفتر شاهرودی فرستاده می شود . به عبارتی دیگر این نامه که قرار بود نشانی از اعتراض باشد به نامه ای بدل می شود که امضا کنندگان بدون اطلاع از متن آن برای رییس قوه قضاییه ارسال کرده اند . حتی آقای زید آبادی که امضا ها را جمع آوری کرده است ، پاسخ روشنی دراین باره ندارد.

عیسی سحر خیز می گوید صدای پای فاشیسم می آید ، می گویند دیوانه است و مزخرف می گوید . شمس الواعظین می گوید من از امامزاده قاسم برای همدردی با کسانی آمده ام که خودشان به مجلس خود نیامده اند ، می گویند خورده حساب شخصی با کرباسچی دارد . یکی می گوید تجمع کنیم ؛ می گویند دنبال شر می گردی، خب آخرش که چی؟

به تازگی هم مد شده است که هر گونه اعتراضی به عنوان تحرکی خام و یا به اتهام رادیکالیسم کودکانه پیش از شکل گیری در درون جمع خفه شود .

بسیار عالی دیگر نیاز نیست که دستگاه های امنیتی و نظارتی در نشست های انجمن صنفی ماموران لباس شخصی خود را بفرستند . ظاهرا ما خودمان ممیز های خوبی داریم . این کلیشه ی خنده دار چیست که تا صحبت از واکنش می شود یاد مدنیت می افتند و رفتارهایی که مناسب جامعه مدنی باید باشد . راستی که علم سیاست را باید با چنین اقتباس هایی از نو نوشت . خوب است که ما هنوز وارد مرحله نافرمانی مدنی نشده ایم . برخی دست پاچه شده اند که چرا تجمع و تحصن می کنید . عالی جنابان و استادان اخلاق و فلسفه سیاست به ما آموزش دهند اعتراض مدنی را ...

کاری از نیک آهنگ کوثر
بابک احمدی که به گفته خودش به دلیل بیرون بودن از خانواده مطبوعات نمی تواند در مورد رفتار روزنامه نگاران در چنین مواقعی نظر روشنی ارایه کند ، البته در پشت تریبون یاد آوری کرد که اگر به این جمع تعلق داشت راهکارهای رادیکالی را مطرح می کرد . خوشحال ام که بابک احمدی به کار روشنفکری خود مشغول است ودر خانواده ی از هم گسیخته ی مطبوعاتی ها عضویت ندارد . اگر نه ، به خاطر این واقع بینی و بی تعلقی به منافع حزبی و سیاسی ، معلوم نیست چه آینده ی شغلی پیش رویش بود . از کنایه که بگذریم اتفاقا درد اصلی مطبوعات کشور ما فقدان حضور جریان روشنفکری در بدنه کارگری آن است .

آقای علی مزروعی ، عضو جبهه مشارکت و رئیس انجمن درست می گوید که برای برقراری دموکراسی در ایران آمادگی ندارد . چون هنوز متوجه نشده اند که حتی اگر روزنامه رسالت توقیف شود ، سکوت جامعه روزنامه نگاری ایران شرم آور است . مساله ای که هیچوقت روی آن تامل نشده است ؛ آزادی برای همه و نه فقط برای ما است .آیا اساس یک حرکت صنفی متوجه جناح گرایی است یا دفاع از حقوق تمام اعضا ؟ روزی به خبرنگار پارلمانی شرق بی حرمتی شد ، روزی هم خبرنگار کیهان حق و حرمتش لگد مال می شود . درست است که کیهانی ها به دفاع از خبرنگار شرق برنخاستند اما آنانی که شعار تفکرمداری سر می دهند به جاست که پیشگام شوند . تعرض به حقوق فعالان حرفه ای رسانه ها بحثی است که در مخالفت با آن باید همه اختلافات کنار گذاشته شود و آزادی برای همه ، در راس مطالبات قرارگیرد .

در حال حاضر ظرفیت درک این مهم ناامید کننده است . پس مزروعی حق دارد که بگوید حرفی را می زنم که بتوانم تاوان آن را بدهم . شاید او نمی تواند یا بهتر بگویم نمی خواهد تاوان شعار” آزادی حتی برای مخالف” را بدهد . با این همه کوته بینی است اگر همه مشکلات از بابت ریاست انجمن صنفی دیده شود . این اعضای انجمن هستند که باید با ارتقای سطح مطالبات خود و پیش از هرچیز کنار گذاشتن محافظه کاری و مصلحت جویی های بی حاصل خود ، به رویکردیتازه در دفاع از حقوق حقه ی فعالان رکن چهارم دموکراسی دست یابند .

+ این یادداشت در ایران امروز منتشر شد .

۱۳۸۶ تیر ۱۶, شنبه

هفت هفت دوهزار و هفت

هفت هفت دو هزار و هفت که این بود


هفت هفت هفت هزار و هفت

دگر چه فاحشه‌ایست

هفت بار بر سر زیستن فریاد

که متولد هفت زمستان‌ام

هفت بار باران ادرار عجوزه‌ای گمنام

بر صفحات بی‌نقطه‌ی تاریخ

هفت بار من تمام هفت آسمان دروغ را بر شانه‌هایم نشاندم

بی‌آنکه خواب جنینی را آشفته سازم

هفت بی‌نشان هفت غایب هفت ستیز بی‌صدا

هفت بار مرا در هفت شب صدا کرد

و

هفت بار به حال هفت سالگی خود گریستم

هفت رنگ اگر به هفت صورت می‌نشست

هفت بار برای یافتن شاخه گلی به بقال‌ها نمی‌گفتم این من کجاست

هفت بار من ؛ من را گم کردم

هفت بار به گه نشستن راستی را تماشا کردم

هفت قطره اشک بر مزار هفت اعدامی ریختم

هفت بار هفت تیر خشم بر دل کوه نشاندم

هفت بار باورت کردم

هفت بار دوستت داشتم

پس

سرم را بر شانه‌ات می‌گذارم

هفت پیامبر شاید از هفت بار هق هق‌ام شرمگین شوند

هفت زخم از هفت بار مردن سخت‌تر است

باور کن هفت مرگ از هفت قبر غربیه‌گی تنگ‌تر نیست
 
+ نخستین بار در ایران امروز منتشر شد  

۱۳۸۶ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه

صدایی که گوشم را پر کرد


۱ - صدای فرهاد و نوای گیتارش در گوشم بود؛ تکرار یک ترانه قدیمی. ترانه ای که هنوز هم تازه است. تازه برای من برای ایران و برای هر آنکس که به قول سپهری خستگی تاریخ را بر دوش می کشد و این بار ما وزن این خستگی را در تاریخ معاصر ایران بیش از پیش احساس می کنیم.
ای کاش پشیمان نشوم از اینکه از این ضمیر جمع استفاده می کنم. گاهی به خاطرات روزگار نوجوانی گریزی می زنم و این صدای فرهاد است که برایم پل می سازد:
نو بهار است؛ گل به بار است / ابر چشمم ژاله بار است / این قفس چون دلم تنگ و تار است / شعله فکن بر قفس ای آه آتشین / دست طبیعت گل عمر مرا مچین ...



اما همیشه ما صداها را انتخاب نمی کنیم. گاهی مجبوریم بشنویم. آخرین صدایی که تا این لحظه پیکرم را به شدت لرزاند. صدای آن دختری است که با ضجه می گوید: نمی آیم!
بیچاره حرف از یک انتخاب می زند. نمی آیم. اما انتخابی در کار نیست. اجبار است. لباس سبز ها و چادر مشکی ها نفس برایش نمی گذارند. مقاومت بیهوده است. حکم حکمی تاریخی است. تخلف از حجاب اسلامی جرم است. ضابطان قضایی مجاز به برخورد هستند. می برند. می زنند. صدا را خاموش می کنند .
زیبایی را می کشند. زیبا باید بمیرد. برخورد؛ برخوردی فقاهتی است. امر شرعی است. کسی حرفی دارد؟ کسی معترض است؟ تفسیر چنین بوده که تار مویش را اگر ببینم فعل حرام مرتکب شده ام. می خواهم اق بزنم از این همه تفاسیر شهوانی.
اما مهم نیست. کسی با من کاری ندارد. تشخیص این است که دختران شما مانکن های فسادند. مادرانتان آیه های شیطانی هستند متحرک در خیابان ها. خواهران و همسران این ملت بی حیایی کرده اند اگر خواستند زیبا بپوشند و زیبا باشند. تابستان یا زمستان ندارد. حجاب حجاب است باید رعایت شود.



برگی از خاطرات نوجوانی را این بار نه با صدای فرهاد که با فغان این دختر به یاد می آورم. خشم من از آن چیزی است که در ادامه تاریخ این مملکت ثبت خواهد شد. آیا فریاد ما را کسی می شنود ؟
سرم باد کرده است احساس می کنم هیچ کس را نمی فهمم وقتی صحبت از فمینیسم می شود یا وقتی بوی پوسیدگی را از لب و زبان عقب ماندگان جهان حس می کنم. من نمی فهمم تو چه می گویی. گوش هایم از صدای جیغ این دختر پر شده است. از رنگ سیاه بی زارم. می خواهم برهنه شوم. باید برهنه شویم. مرد و زن. برهنگی اندیشه ها؛ کژ اندیش را رسوا می کند. انگشتانم فلج شده روی این کی بورد لعتنتی.



۲ - بگیر و ببند است. از همان بگیر و ببندهای تابستانی. بدحجاب را روانه بازداشتگاه می کنند. بازداشتگاه خیابان وزرا چه پر میهمان است امروز. اولتیماتوم داده اند که علاوه بر نیروهای مستقر در میدان ها و خیابان های اصلی شهر؛ گشت زنی هم صورت خواهد گرفت. مانتوها و شلوارهای زنان وجب می شود. روسری ها با توسری به جلو کشیده می شود. بر آمدگی پستان ها باید زیر مقنعه یا چادر مخفی شود. صورت ها بی آرایش و گونه ها باید سفید باشد. حجاب اسلامی باید رعایت شود. در این بین فیلم دستگیری و انتقال دختر به اصطلاح بدحجاب به خوردوی پلیس؛ مثل بمب در تهران صدا می کند. نظر ها جلب می شود. انگار خبری است در این مملکت!
بازنشسته ها در راه بانک یا در صف حقوق بد و بیراه می گویند. تعجب می کنم. شما دیگر چرا؟ مگر شما همان جماعت همه فن حریف نیستید که در پارک ها متفکرانه بحث کردید که ای آقا دوره ما کی زن اینقدر بی حیا و دریده بود.
مگر شما همانانی نیستید که از پشت شیشه های اتوبوس دختران را به دلیل پوشیدن مانتو های تنگ و کوتاه فاحشه می خواندید؟ یادتان نمی آید وقتی می گفتم در دوره جوانی شما استخر مختلط بود و مینی ژوپ. زبانم لال اهل رفتن به کاباره و شهرنو که نبودید! چه شد که فاسد نشدید و همسر از میان همان دختران یافتید. این امتیاز را هم برایتان محفوظ ماند که همسر و گرل فرند خود را از میان مسجدی ها انتخاب کنید یا از کلاب جوانان.
چه شد؟ دختری جیغ کشید در خیابان؟! دلتان سوخت؟
به درک که دلتان سوخت! مگر دل او نسوخته است. مگر عمر و جوانی او نسوخته است؟ ما سوختیم از این ژست های روشنفکرانه شما حضرات بی سواد.
ما سوختیم از بس که گفتند حرمت موی سپید را نگهدار! مگر شما حرمت مو سپید کردن ما را درجوانی نگه می دارید؟ من از نیروی انتظامی گله ندارم. گله من از شماست.
چرا راه دور می روم. پدر بزرگ های ما هر چه می خواستند بکنند ۲٨ سال پیش کردند؛ بگذار در تفاسیر عالمانه خود باقی عمر را نیز سپری کنند. اما شگفت آنکه بارها از زبان بسیاری از آقایان که دهه ی چهارم و پنجم زندگی پر بار خود را ( !)طی می کنند شنیده ام که بیا ببین فلکه اول تهرانپارس یا شهرک غرب چه خبر است! چه خبر است؟ بگویید تا بدانیم؟ تن فروشی زیاد است؟ بله. مگر منکر هستیم.
این مملکت را گند بر داشته است اما چه جای حرافی های ابلهانه است .کیست که نداند در حال حاضر تن فروشی و حتی هرزگی (بدون چشم داشت مالی) در میان زنان همسردار در مقایسه با دختران مجرد بیش از تصور است. اسناد چنین تعبیری هم در گوشی های موبایلتان موجود است. از دوستان کاسب کار خود هم پرس و جو کنید و مطمئن باشید لااقل در این مورد صادقانه سخن خواهند گفت.
ناتوانی خود از درک دنیای نوینی که جوانان می جویند را به حساب فساد و فحشا نگذارید. که اساسا بررسی معضل فساد از حدود و توان عوام الناس خارج است. چشم هایتان را باز کنید. این جوانان از کره مریخ به زمین نیامده اند. این ها دختران خود شما هستند. دخترانی که هم از مادر آموختند و هم نیاموختند. آموختند زنانگی را و نیاموختند تو سری خوردن هایی را که فردا روز به شکل یک ناهنجاری فوران کند. این دختران جوانی می کنند در دوران جوانی. نه مثل مادرشان که جوانی می کند در میانسالی!
کارنامه خود را نگاه کنید. بیهوده هم به خود نمره قبولی ندهید. جوانان را به حال خود رها کنید و بدانید که این نسل از شما هوشیارتر است. خوب و بدهایتان را برای خودتان نگاه دارید. گندی که زده اید را بگذارید از بر و رویمان پاک کنیم. در یک کلام. حرفتان اگر در خور حال این جهان نیست با خود به جهان دیگر (به امید آنکه باشد) ببرید.
بازنشسته های عزیز خرشان از پل گذشته و یار هم یا به دیار باقی شتافته یا چنان پیر و فرتوت است که جای نگرانی نیست. علمای عهد چلچلی سری به خانه خود بزنند و دلجوی همسر خود باشند تا آن بدبخت از فرط خشونت خانگی یا بی توجهی آویزان شاگرد بقال سر کوچه نشود .
شما را به خدایتان؛ دست از سر این جوانان بر دارید. دلسوزی هم نمی خواهند. همین که تماشاچی درگیری پلیس با آنان باشید بس است. نگاه کنید و بشنوید فریاد ها را . یک طرف این فریاد متوجه شماست. باری آنچه مشاهده می کنید محصول کار شماست. علت را کجا باید جست جز در میان همین مردم؟ تا زمانی که گرفتار پندار بافی های مربوط به عهد عتیق هستیم؛ همین است و همین. اگر کسی باید گله کند شما نیستید. توصیه می کنم بیشتر مواظب خود و اطرافیانتان باشید تا بیش از این به چهره این مملکت گند نزنید.
اما یادتان باشد که تاوان رفتار اشتباه شما را در عرصه جامعه چه کسانی می پردازند.


۱۳۸۶ فروردین ۷, سه‌شنبه

آرامش در حضور تقوایی


آنقدر شاعرانه بود که منوچهر آتشی و محمد علی سپانلو در کنار شاعره ی نوقلم آن روزها، پرتو نوری علا در آن نقشی بازی کنند. ثریا قاسمی هم با همین فیلم است که پا به عرصه سینما می گذارد . سال  ۱۳۵۲ اگرچه تنها فیلم ماندگارش " آرامش در حضور دیگران " نیست ولی به جرات ، یکی از ماندگار ترین های سینمای ایران در همین سال است که متولد می شود. در آن سال کیمیایی " خاک " را ساخت و نادری " تنگنا " را . "شهر قصه " ی بیژن مفید هم توسط منوچهر انور جلوی دوربین رفت

" صمد به مدرسه می رود " ، " نفرین " و "تنگسیر" هم در همین سال است که تولید می شوند . آرامش در حضور دیگران اما حال و هوایی دیگر دارد . طنز صمد و درد زائر محمد تنگسیری جای خود دارد و چنان چیره دستانه به نمایش گذاشته شده که سینمای ایران از یاد نخواهد برد ؛ با این همه آرامش در حضور دیگران تک ستاره ای است در قابی جدا که هر بار با نگاهی باید گرد و غباری از رویش شست
سال ۵۲ برای سینمای ایران سال شلوغ و پر کاری بوده است" یک اتفاق ساده " هم در همین زمان ساخته می شود . کار و کسب گیشه هم بد نیست . " نعمت نفتی " شاید برگ برنده بود . فیلم ناصر تقوایی البته به مدت ۴ سال به محاق توقیف می رود . سرهنگ بازنشسته ای که پس از مدتی زندگی در روستا به تهران آمده رو به نابودی است . خیابان پهلوی را مست ، چنان قدم می زند که انگار صدای رژه ی گروهانی را از قدم های خود می شنود . به گفته او دگر کلفت خانه هم برای سرهنگ تره خرد نمی کند . داستان غلامحسین ساعدی البته بیش از آنکه بوی سیاست دهد از زوال جامعه ای سخن دارد که از گذشته به سوی مقصدی نامعلوم در حال گریز است . نسلی که نگاه اش به سکس و ازدواج هیچ ربطی به نگاه پدران و حتی آن معلم روستایی ندارد . جوانانی که داستان های عاشقانه مجلات را می بلعند و هر یک در خانه پدری با معشوق و معشوقه همبستر می شوند . در همین فضا است که سرهنگ به عنوان نمادی از دیسیپلین و منطق سنتی جامعه خبر از حادثه ای قریب الوقوع می دهد . منیژه ، زن جوانی که در روستا معلم است در قالب همسر دوم سرهنگ ، افسرده است اما به مهرورزی خود در رابطه با شوی خشن و ناآرام شک نمی کند . پاسخ ابراز علاقه ی بیگانه را نمی دهد و تا صبح در بستر سرهنگ ، گویی که همبخوابه با مرده ای است چشم بر هم نمی گذارد

سراسر فیلم ، اشاره است و همین اشاره هاست که " آرامش در حضور دیگران " را تا به انتها استوار نگاه می دارد . فرودی در کار نیست . حتی آنقدر بیننده را درگیر داستان می کند که عطف هم نرم نرمک برای خود جا باز کرده و از برابر چشم می گذرد ، بی آنکه بخواهد خودنمایی اغراق آمیزی کرده یا اصطلاحا بیننده را خر فهم کند
خودکشی ، عشق بازی ، افسردگی ، جنون ، هرزگی ، وفا داری و محبت آنقدر ظریف به نمایش در آمده که حتی بیننده سهل پسند و عوام هم تا به پایان فیلم را همراهی می کند . نکته دیگری که برایم بسیار در خور توجه است ، موسیقی به کار گرفته شده ای است که به صورت مجرد از زمان خود جلو تر است . این موسیقی - ساخته ی هرمز فرهت - اما چنان در فیلم نشسته که تصور موسیقی دیگری برای " آرامش در حضور دیگران " را ناممکن ساخته است .

۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۶, شنبه

به عقل جمعی شورای امنیت امیدواریم

گفت‌و‌گو با حجت الله غنیمی فرد، مدیرامور بین الملل شرکت ملی نفت

تابستان سال ۸۳ تاکنون هیچ تغییری نه در چیدمان این اتاق در طبقه چهاردهم ساختمان مرکزی وزارت نفت روی داده و نه در لحن کلام مدیرامور بین الملل شرکت ملی نفت. آن زمان هم برای گفت‌و‌گویی با حجت الله غنیمی فرد به اینجا آمده بودم. اتاقی که در آن قراردادهای تجارت نفتی ایران رقم می‌خورد. جایی که اقتصاد یک کشور ۷۰ میلیونی به آن تکیه دارد.

غنیمی فرد از آذرماه سال ۱۳۷۰ امور بین الملل شرکت ملی نفت را مدیریت می‌کند. از دولت هاشمی رفسنجانی تا دولت احمدی‌نژاد، او یکی از مردان تجارت نفت ایران باقی مانده است، اقتصاد می‌داند و وارد مباحث سیاسی نمی‌شود.
هنوز هم آن قاب بر دیوار اتاقش باقی است. تصویری از جنگ. نوجوانی که پایش قطع شده ولی نشانی از درد، غم یا حسرتی در چهره‌اش نیست. شنیده بودم که عضو یکی از احزاب سنتی است و این تصویر را با دیدگاه سیاسی‌اش پیوند می‌زدم. «من هیچوقت در هیچ یک از احزاب، گروه‌ها و یا سازمان‌های سیاسی عضویت نداشته‌ام.»

پس عضویت شما در حزب موتلفه اسلامی... ؟

 
«این شایعه شاید به آن دلیل باشد که همواره از آقای عسگراولادی به نیکی یاد کرده‌ام. در واقع من زمانی که او وزیر بازرگانی بود در سمت معاون بازرگانی خارجی قرار گرفتم و براساس تجربه کاری و مستقیم با ایشان است که شخصیت آقای عسگراولادی را شخصیتی محترم و اسلامی می‌دانم.» و ادامه می‌دهد که «من هرگز عضویت در احزاب سیاسی را کاری اشتباه تلقی نمی‌کنم اما معتقدم که بهتر است شخصی که در این سمت قرار دارد پیرو خط سیاسی خاصی نباشد و تنها به منافع ملی بیندیشد.» از آن تصویر می‌پرسم. می‌گوید که اولین بار آن را در اتاق یکی از همکارانش دیده و حالا سال‌ها است که در وقت برخورد با مشکلات به چهره آن نوجوان خیره می‌شود تا غم خود را از یاد ببرد.
«بعد‌ها فهمیدم این عکس در سال ۶۱ از حسین اصفهانی نوجوان هفده ساله در هنگام مین روبی در شلمچه دقایقی پس از آنکه پای خود را از دست می‌دهد گرفته شده است.» مشخصاتی را که پشت قاب نوشته است برایم می‌خواند.
«عکاس آن یک ارمنی به نام آلفرد یعقوب‌زاده است که اکنون در آژانس عکس سیپا در پاریس مشغول است و آن رزمنده هم حالا یک راننده تاکسی است! ببین چه چهره آرامی دارد، انگار نه انگار که عضوی از بدنش را برای همیشه از دست داده است...»

افزایش قیمت نفت خام در بازارهای جهانی، طی دوماه گذشته شتاب گرفته است. به عقیده شما این امر یک فرصت اقتصادی است یا اینکه می‌تواند تهدیدی برای کشورهای صادرکننده نفت باشد؟
 
زمانیکه در رابطه با افزایش قیمت نفت و اقتصاد کشورهای صادرکننده آن سخن می‌گوییم، بلافاصله بحث اقتصاد کلان این کشور‌ها به ذهن متبادر می‌شود. بنابراین نمی‌توان تنها به موضوع درآمد این کشور‌ها پرداخت. برای پاسخ به پرسش شما باید به تراز بازرگانی نظری انداخت. باید دید که کشورهای مورد نظر با افزایش درآمدهای نفتی خود، چقدر از میزان وابستگی به واردات فاصله می‌گیرند. سابقه نشان داده است که متاسفانه در این کشور‌ها و نیز ایران با افزایش درآمد‌ها، کالا‌ها و خدمات وارداتی نیز افزایش قیمت پیدا می‌کنند و بخش عمده‌ای از این افزایش درآمدهای حاصل از فروش نفت را واردات و افزایش هزینه به خود اختصاص می‌دهد. بدیهی است که در هر حال افزایش قیمت نفت می‌تواند امکانات جدیدی را برای کشور فراهم سازد. این امکانات نیز با برنامه ریزی بلند مدت برای زیرساخت‌ها و همچنین پروژه‌های سودآور و اشتغال زا می‌تواند سودمند واقع شوند. در واقع شرط برنامه ریزی درست و بلندمدت است که می‌تواند از عامل افزایش قیمت نفت خام برای کشوری چون ایران فرصتی فراهم کند تا از وابستگی به درآمدهای نفتی فاصله گیرد و اقتصاد کشور به حالتی رسد که کمترین تلاطم را از نوسانات قیمت نفت در بازارهای جهانی به خود ببیند.

برای مثال بخشی از این نوع برنامه ریزی در برنامه توسعه چهارم دیده شده است اما به نظر می‌رسد با ا فزایش غیرمنتظره بهای نفت خام که حتی بیش از پیش بینی دولت برای بودجه سال جاری نیز بوده است، نیاز بر آن است که مجلس با نگاهی بسیار محققانه این افزایش قیمت‌ها را که منتج به افزایش نرخ کالا‌ها و خدمات وارداتی و به تبع آن افزایش نرخ کالا‌ها و خدمات مشابه آن درداخل می‌شود را بررسی کند. مجلس نباید منتظر تعدیل بودجه و یا متمم در پایان سال شود، بلکه اگر نیاز باشد باید برای هر چهار یا شش ماه یکبار این تعدیل بودجه را انجام دهد تا مبادا نسبت به آنچه که غیرقابل پیش بینی بوده است، تصمیمی گرفته باشند که با افزایش بهای نفت خام دیگر کارساز برای اقتصاد کشور نباشد.

به تعدیل بودجه کشور و بازنگری آن به عنوان راهکاری برای فرصت سازی در برابر افزایش قیمت نفت خام اشاره کردید. مایلم در این باره بیشتر توضیح دهید؟
 
برای نمونه بنزین را به عنوان یک کالای صرف وارداتی و سرمایه‌ای در نظر بگیرید. زمانیکه نفت خام با چنین افزایش قیمتی که امروز شاهد آن هستیم مواجه می‌شود، بلافاصله کالاهای دیگر نیز دچار افزایش قیمت می‌شوند. این افزایش قیمت برای دیگر کالا‌ها به نسبت افزایش قیمت نفت خام معمولا بقای بیشتری دارد. برای مثال با پیش بینی‌هایی که می‌شد ما باید می‌توانستیم با بودجه ۵\۲ میلیارد دلاری نیاز بنزین وارداتی کشور را برای شش ماه تامین کنیم. اما قیمت‌های افزایش یافته در ابتدا تمام محاسبات ما را تغییر داد. و متوجه شدیم که با افزایش ابتدایی قیمت بنزین، ما تنها تا اوایل شهریور ماه توانایی تامین این نیاز را با چنین بودجه‌ای خواهیم داشت. اینک قیمت‌ها نشان دهنده آن است که این بودجه تا اواسط مردادماه کفایت خواهد کرد. اگر این روند افزایش قیمت بنزین ادامه یابد که به نظر می‌رسد چنین باشد، به نظر می‌رسد که زود‌تر باید تعدیل‌هایی در بودجه کشور صورت گیرد تا کاهشی در واردات بنزین را شاهد نباشیم. این امر درباره پروژه‌ها نیز صدق می‌کند.

امروز نه تنها قیمت نفت خام و بنزین افزایش یافته است بلکه کالاهای صنعتی نیز با رشد قیمت روبرو است. بودجه ریالی کالا‌ها و خدمات پروژه‌ها به طور حتم در یک دوره کوتاه مدت به علت افزایش بهای کالاهای وارداتی، به پایان می‌رسد. این پروژه‌ها باید تعدیل قیمت شوند تا تمام شدنی باشند، در غیراین صورت بودجه تخصیصی به پایان خواهد رسید و پروژه دچار تاخیر خواهد شد. به نظر من باید گروه خاصی از محققان زیرنظر مجلس، باتوجه به افزایش قیمت‌های جهانی نفت، کالا و خدمات به اعمال تعدیل بودجه‌ها بپردازند تا اقتصاد کشور با توقف مواجه نشود.

به مساله نفت بازگردیم. آیا از نظر شما نفت در دنیای دیپلماسی امروز یک سلاح است ؟


فکر می‌کنم کسانی از بیرون و بدون شناخت از کشور سعی دارند که ایران را اینگونه و با چنین تعبیر غلطی معرفی کنند. به باور اشتباه آنان ایران کشوری با رفتارهای غیرمنطقی است و بنابراین آنچه که در اختیار دارد و اتفاقا مورد استفاده عموم کشور‌ها است را می‌تواند به عنوان حربه‌ای علیه آنانی به کار گیرد که حرف ایران را به راحتی متوجه نمی‌شوند. ایران ثابت کرده است که حتی در سخت‌ترین دوران جنگ صدام حسین با این کشور، و زمانیکه برخی از کشورهای غربی با کمک‌های خود به عراق باعث لطمات جانی و اقتصادی در ایران می‌شدند، به دلیل آنکه مصرف کنندگان نفت، مردم عادی کشور‌ها هستند، ایران هرگز به این نتیجه نرسید که در مقابل مردم عادی را مورد فشار قرار دهد و صادرات نفت خود را به روی آنان قطع کند. این امر در وضعیت کنونی نیز صدق می‌کند و همانطور که مقامات مختلف جمهوری اسلامی اعلام کرده‌اند ما به دنبال استفاده از نفت به عنوان سلاح نیستیم.

اگر براثر تحریم‌های احتمالی، عکس این ماجرا اتفاق افتد و خرید نفت خام از ایران دچار مشکل شود، در آن صورت... ؟


سابقه عملکرد سازمان ملل متحد نشان می‌دهد که به دنبال تحریم مردم عادی کشورهای مختلف تنها براثر برداشت‌های غلط برخی از کشور‌ها نیست. ما امیدوار هستیم که عقل جمعی در سازمان ملل و در شورای امنیت این سازمان به این نتیجه برسد که نباید در راستای قبول عقاید غیرمنطقی یک یا چند کشور خاص، مردم کشورهای عضو این سازمان را مورد تحریم قرار دهند.


جدای از امیدواری‌ها پرسش این است که آیا برای رویارویی با چنین تحریم‌هایی، استراتژی مشخصی تدوین شده است ؟
 
سابقه نشان داده است که در سخت‌ترین زمان‌ها، کشورهایی مثل ایران باوجود فشارهای خارجی توانستند پاسخگوی تعهدهای خود در صادرات نفت باشند. بسیاری از مصرف کنندگان نیز به همین علت و با اعتمادی که با تکیه بر سوابق ایران به دست آورده‌اند این تهدید‌ها را جدی نمی‌گیرند و به هر حال به نظر نمی‌رسد که سازمان ملل نیز به دنبال چنین رفتار غیرمنطقی باشد.


به تازگی دولت مصوب کرده است تا بخشی از نفت خام ایران با بنزین وارداتی معاوضه شود. آیا این راهکاری بلندمدت خواهد بود؟
 
همانطور که می‌دانید برای پرداخت معاملات بین المللی می‌توان از دو شیوه پرداخت نقدی و یا پرداخت معوض استفاده کرد. معمولا معاوضه نفت خام با فرآورده‌های آن امر غیرعادی نیست. در سال گذشته نیز در مقابل نفت کوره و نفت خام، مقادیری بنزین به کشور وارد شد.


آیا در پروسه فروش نفت ایران، روابط دیپلماتیک با کشور‌ها نیز مد نظر قرار می‌گیرد؟
 
در ضوابطی که مصوب هیات مدیره شرکت ملی نفت ایران است، ضوابط بین المللی تجاری مورد نظر واقع شده است. براساس آن هر کشوری به جز کشور اشغالگر قدس، اگر بخواهد وارد معامله نفت با ایران شود باید شرکت مربوطه دارای مشخصات و سوابقی باشد. همچنین از نظر امکانات مالی باید در حدی باشد که بتواند این معاملات را به صورت صحیح مالی انجام دهد تا در ‌‌نهایت هیچ محموله نفت ایران بدون داشتن مقصدی برای پالایش، سرگردان روی آب‌ها باقی نماند. آنچه که در عمل وجود دارد، شرکت‌ها تقاضای خود را به بخش بین الملل شرکت ملی نفت تسلیم می‌کنند و پس از تطابق مدارک مورد نیاز با مصوبه موجود، نام آنان در لیست خریداران نفت ایران به هیات مدیره پیشنهاد می‌شود. در این رابطه هیچ موردی درخصوص روابط مثبت یا منفی روابط دوکشور و یا توصیه مقامات وجود ندارد.


آیا به صورت موردی با تیره شدن روابط دو کشور باز هم تنها این ضوابط مدنظر قرار می‌گیرد. برای مثال اگر فرض کنیم که امروز دانمارک و یا ایالات متحده بخواهند از جمله خریداران نفت خام ایران باشند، آیا بازهم تاکید می‌کنید که نوع روابط دو کشور با یکدیگر در این تجارت بی‌تاثیر است؟
 
مقررات داخلی ایالات متحده از ۶ ژوئن ۱۹۹۵ علیه تجارت با ایران جهت دار شد و سپس در سال بعد، در عرصه بین الملل شدت گرفت. در عمل دیدیم که آمریکا در هیچیک از سرمایه گذاری‌ها و یا معاملات با ایران وارد نشد. اگر ایالات متحده مقررات خود را لغو کند ما هیچ مشکلی با شرکت‌های آمریکایی نداریم. چنانچه پیش از آن برخی از این شرکت‌ها در تعامل اقتصادی با ایران از نظر اعتبار مورد قبول بودند. درخصوص دانمارک نیز باتوجه به وضعیت این کشور و به تبع سوابق خود، هرگز خریدار نفت ایران نبوده و به نظر نمی‌رسد که چنین تمایلی هم داشته باشد.

دانمارک برای اینکه شبیه نفت ایران را داشته باشد به نوعی از نفت خام دریای شمال و نیز از طریق دریای بالتیک در شمال شرق اروپا می‌تواند به نفت روسیه دسترسی داشته باشد. بنابراین این فرض که آنان بخواهند در فهرست مشتری‌های نفت خام ایران قرار گیرند چندان مقرون به صحت نیست.

تاکید دارید که فروش نفت ایران براساس مصوبه هیات مدیره شرکت ملی نفت ضابطه‌مند و روشن است. اگر این بحث را از نگاه داخلی پی بگیریم پس چه چیزی بهانه‌ای شد در دست عده‌ای که با تکیه برآن مساله ارزان فروشی و وجود مافیای این تجارت را در کشور پیش کشند؟
اجازه بدهید که من در این زمینه نظر ندهم. فقط یک پاسخ می‌دهم و امیدوارم که کافی باشد. آیه‌ای است در قرآن شریف که خداوند می‌فرماید: «با یکدیگر نزاع نکنید چرا که باعث از بین رفتن قدرتتان می‌شود. صبر پیشه کنید که خداوند با صابرین است.» برخی از این موارد در وضعیت کنونی حل شده است و امیدوارم که هر شبهه‌ای هم که باقی است با بررسی دستگاه‌های ذیربط در آینده نزدیک روشن شود.

قیمت نفت خام صادراتی ایران جدای از تاثیر نوسانات بازارهای جهانی چگونه محاسبه می‌شود؟
قیمت نفت خام باید به گونه‌ای محاسبه شود که برای مصرف کننده نهایی فرآورده‌هایی از آن در بازار عرضه شود. به عبارت دیگر ما باید بدانیم که هر نوع نفت خام چه فرآورده‌هایی را باتوجه به کیفیت نسبی خود در بازارهای مختلف ارائه می‌کند. نزدیک‌ترین رقیب ایران، کشور عربستان سعودی است. دو نوع نفت خام از مجموع نفت خام‌های عربستان سعودی با نفت خام‌های ایران شباهت بسیاری دارد. اگرچه در مواردی خاص مشخصات برخی از انواع نفت خام ایران مرغوب‌تر از این رقیب است. بنابراین سعی می‌کنیم ارزیابی کیفی بازار درباره نفت خام ایران را در هر ماه نسبت به ماه گذشته و نیز نسبت به نفت خام رقبا به دست آوریم. همچنین عواملی چون رشد مصرف، میزان ذخیره سازی‌ها، وضعیت فصلی و وضعیت حمل و نقل در نظر گرفته می‌شود. در ‌‌نهایت هر بخش از این پیش بینی‌ها در مدل‌های اقتصاد سنجی مورد توجه قرار می‌گیرد. همچنین برای جلوگیری از واگذاری سهم خود به رقیب در بازار سعی می‌شود که همه جوانب برسی شود.

پس از تایید قیمت‌های به دست آمده، فرمول قیمت نفت خام‌های صادراتی ایران برای هر ماه میلادی تا دهمین روز ماه میلادی قبل به بازار اعلام می‌شود. این مساله‌ای محرمانه نیست و به راحتی می‌توان این فرمول را هرماه با فرمول دیگر رقبا مقایسه کرد. تحلیل بازار از فرمول قیمت‌های پیشنهادی ایران نشان دهنده آن است که روش ما مبتنی بر واقعیات بازار بوده است.

قراردادهای فروش نفت خام ایران به لحاظ زمان چگونه تنظیم می‌شوند؟
قراردادهای ما یا به صورت بلند مدت یعنی از ۹ ماه تا یکسال و یا برای بیش از یکسال تنظیم می‌شوند. قراردادهایی که برای بیش از یکسال منعقد می‌شوند معمولا قراردادهایی هستند که به «همیشه سبز» موسوم‌اند به این معنی که همواره مستدام خواهند ماند مگر آنکه یکی از طرفین خواهان توقف آن شود. در حال حاضر تعدادی از قراردادهای ما اینگونه است.

برخی از قرارداد‌ها نیز به قراردادهای «تک محموله» موسوم‌اند که البته می‌توان براساس آن برای سه تا چند ماه و برای چند محموله از آن استفاده شود.

آیا بازبینی فرمول فروش نفت خام ایران و اعلام ماهانه آن به بازار، برقراردادهای بلند مدت بی‌تاثیر است ؟
از آنجایی که براساس بند تعیین قیمت در قراردادهای ما، فروشنده مشخص کننده نرخ است، حق تغییر قیمت با ایران است. بدیهی است که ما نیز نکات مورد نظر مشتریان خود را در تحلیل‌هایمان مورد توجه قرار می‌دهیم تا خریداران نفت ایران به سوی رقبا کشیده نشوند.

گفته می‌شود که فهرست خریداران نفت خام ایران نزدیک به هفتاد کشور را شامل می‌شود. در حال حاضر عمده‌ترین این خریداران چه کشورهایی هستند؟
حدود ۶۰ درصد از نفت خام صادراتی ایران به آسیا منتقل می‌شود. این بخش از پاکستان تا کشورهایی نظیر چین و ژاپن را شامل می‌شود. ۳۲ درصد به کشورهای اروپایی و نیز ۸ درصد باقی مانده به آفریقا صادر می‌شود. هر ازگاهی نیز تک محموله‌هایی به کشورهای آمریکای لاتین تعلق می‌گیرد.

چند درصد از این کشور‌ها با ایران قراردادهای بلند مدت امضا کرده اند؟
درصد بسیار بالایی از صادرات نفت خام ما از طریق قراردادهای بلندمدت است و درصد کمی نیز در برخی از فصول به صورت صادرات تک محموله و یا کوتاه مدت صورت می‌گیرد.

در این سال‌ها، نزدیک به ۴۰ درصد از بنزین مصرفی کشور وارداتی بوده است و همچنان نیز به قوت خود باقی است این واردات از کدام کشور‌ها صورت می‌گیرد؟

این بنزین وارداتی از کشورهای مختلف از آسیای دور تا هند تامین شده است. ما بنزین مورد نیاز کشور را حتی از مدیترانه هم تامین کرده‌ایم. همچنین برخی از بنزین‌هایی که با کیفیت متفاوت وارد منطقه خلیج فارس شده و با اختلاط صورت گرفته در مخازن آن منطقه به کیفیت مورد نظر ما نزدیک شده است را خریداری کرده‌ایم. قبل از به وقوع پیوستن شرایط فعلی عراق، کشورهای کویت و عربستان سعودی در منطقه نیز می‌توانستند به ایران بنزین بفروشند. اما درحال حاضر به علت ضرورت تامین بنزین مصرفی عراق، ما نمی‌توانیم بخشی از بنزین وارداتی خود را از این دو کشور در منطقه تامین کنیم.

جایگزین این دوکشور، کدام اند؟
عرض کردم، کشورهایی دیگر در آسیا و مدیترانه.

به طور مشخص کدام کشور‌ها هستند؟
باتوجه به حساسیت موقعیت فعلی و اینکه قراردادهای نفتی مثل هر قرارداد دیگری بخشی درخصوص محرمانه بودن نام خریدار و فروشنده دارد، اجازه بدهید به صورت کلی فقط مناطق نام برده شوند.

این مساله محرمانه بودن نام خریدار و فروشنده در معاملات نفت و فرآورده‌های آن آیا پیش از این هم اعمال می‌شد؟
همیشه وجودداشته است. البته موسساتی وجود دارند که سعی می‌کنند به طور غیرمستقیم به برخی از اطلاعات دسترسی پیدا کنند. حمل و نقل کنندگان، موسسات بیمه، بانک‌ها و دیگر موسساتی که بین خریدار و فروشنده واقع می‌شوند از این اطلاعات مطلع می‌شوند و آنانی که در پی تهیه فهرست از این معاملات هستند از اطلاعات آنان سوءاستفاده می‌کنند. اما هیچگاه این فهرست‌های تهیه شده کامل نبوده و نیست. بدیهی است که پس از پایان دوره قراردادهای این معاملات هیچ ممانعتی از اعلام نام خریدار و فروشنده و حتی جزئیات آن وجود ندارد.

نقش شرکت نیکو در فروش نفت خام کشور چیست؟
نیکو براساس مصوبه مجمع شرکت نیکو که هیات مدیره شرکت ملی نفت ایران است فروش نفت به مجموعه بازار آفریقا را عهده دار است. نیکو مثل هر شرکت خارجی دیگر و براساس مصوبات هیات مدیره شرکت ملی نفت، نفت ایران را می‌خرد و در بازار آفریقا می‌فروشد. پول حاصل از این معاملات نیز به شرکت ملی نفت باز می‌گردد.

این کار مگر جزو وظایف امور بین الملل شرکت ملی نفت نیست؟
بخش بسیار کوچکی از کار نیکو فروش نفت ایران به آفریقا است چراکه آن‌ها فاینانس کننده بسیاری از پروژه‌های نفتی ایران بوده‌اند و با اجازه هیات مدیره شرکت ملی نفت، در برخی از قراردادهای بای بک به اتفاق یکی از طرف‌های خارجی حضور داشته‌اند و قرارداد بسته‌اند. بنابراین قسمتی از کار این شرکت مربوط به فروش نفت ایران در بازار آفریقا است.

اجازه بدهید آخرین پرسشم را درباره سوآپ نفت خزر بپرسم. سال گذشته شاهد افتتاح خط لوله باکو - تفلیس - جیحان بودیم و این امر در برخی از تحلیل‌ها به ناکامی طرح سوآپ ایران تعبیر شد. به راستی ایران در این طرح تا چه اندازه موفق بوده است؟
 
همیشه در رابطه با نفت، گاز و فرآورده‌های نفتی هیچ مصرف کننده‌ای حاضر نیست که خود را متکی به یک مبدا کند چرا که همواره آن مبدا انرژی می‌تواند در برابر انواع خطرات به مخاطره افتد. به نظر می‌آمد که از ابتدا باید برای انتقال نفت و گاز مجموعه تولیدکنندگان دریای خزر، مسیرهای مختلفی دیده شود. این نکته‌ای منطقی و پذیرفته شده در بازار انرژی بود. متاسفانه با اعمال نظرات سیاسی توسط آمریکا این نظر منطقی یک شکل و بوی سیاسی به خود گرفت و در برخی از مقاطع این نظر اقتصادی به یک نظر صرفا سیاسی تبدیل شد.

در ‌‌نهایت پرداخت کننده هزینه این نظر سیاسی کسانی شدند که مجبور به اطاعت از دستورات آمریکا بودند. حتی برخی از شرکت‌های آمریکایی در این زمینه نظر موافقی با تصمیمات اعمال شده نداشتند. بخشی از خط لوله ئخإ قسمتی از نفت خام تولیدی کشورهای حاشیه خزر را می‌تواند به مدیترانه منتقل کند. ولی در عمل تا زمانی که قیمت نفت خام‌های شیرین بسیار بالا است و فاصله مابین نفت خام‌های شیرین و ترش بسیار است، این نفت خام‌ها می‌تواند به راحتی به سمت غرب منتقل شود و از آنجا به دست خریداران برسد. ولی اگر از فاصله قیمت‌های نفت خام‌های شیرین و ترش کاسته شود و بازهم در بازار آسیا نسبت به غرب از ۲ تا ۴ دلار تفاوت قیمت وجود داشته باشد، در نتیجه خط لوله ئخإ با مشکلات عدیده‌ای روبرو خواهد شد. چرا که هزینه انتقال توسط این خط لوله گزاف است و اگر قرار باشد در ‌‌نهایت قیمت نفت صادراتی پایین‌تر از قیمت در بازارهای آسیا باشد به هیچ عنوان این روند به لحاظ اقتصادی منطقی به نظر نمی‌رسد.

اگر بخواهیم بازار بخش شمالی ایران را با نگاهی غیرسیاسی و با منطق اقتصاد انرژی بررسی کنیم، به نظر می‌آید که وجود خطوطی مثل خط لوله ایران و حتی خطوطی که از ایران نیز نمی‌گذرند برای انتقال نفت خام‌های تولیدی کشورهای حاشیه دریای خزر طی یک دهه آینده ضرورت دارد و باتوجه به وضعیت قیمتی بازار، هرکدام از این خط لوله‌ها سهمی را به شرط قراردادهای بلندمدت می‌توانند به خود اختصاص دهند.


علی خردپیر - روزنامه اعتماد ملی، شماره 75 - 16/2/85 خورشیدی

۱۳۸۵ اردیبهشت ۳, یکشنبه

کوتاه با اکبر گنجی در خانه مطبوعاتی های ایران

هر سال انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران ؛ سوم می هر سال میلادی ؛ روز جهانی آزادی مطبوعات را گرامی می دارد و طی آن از برخی از روزنامه نگاران کشور تقدیر می کند . این روز فرصتی است که در نشست برخی از اعضای این انجمن ؛سخنان به دل مانده نصفه و نیمه به زبان آید . چنان که می بینیم امکان گزارش مشروح سخنرانی ها و انتشار نکات مهم بیان شده در این روز و در زیر سقف خانه ی صنفی روزنامه نگاران در جراید نیست .
سال گذشته محسن کدیور به عنوان ریئس انجمن دفاع از آزادی مطبوعات ؛ ناممکن بودن انتشار سخنرانی خویش را در مطبوعات نمونه بارزی از مصادیق” نبود آزادی بیان و قلم “ تلقی کرد و امسال هم گزارش های منتشر شده در روزنامه ها بیانگر همه موارد گفته شده و البته جذاب برای روزنامه خوانان نبود .
مشاالله شمس الواعظین که سردبیری لااقل سه روزنامه توقیف شده را در سال های گذشته برعهده داشته است ؛ امسال آرزویی را در کمال اطمینان به تحقق آن به زبان آورد و با تاکید ریئس کمیسیون اصل نود مجلس ششم باری دیگر بر آن اشاره کرد اما هیچ رسانه ی غیر دولتی حاضر به انتشارش نشد که البته از همان اول هم جز این انتظار نمی رفت .

سخنرانی اکبر گنجی که اشاراتی نیز به مساله پرونده هسته ای ایران داشت هم سر و ته زده و مختصر برای جامعه بازتابانده شد.به راستی نشست امسال در چنین روزی با یک ویژگی همراه بود و آن هم حضور اکبر گنجی و سخنرانی کوتاهی بود که میان تشویق حاضرین انجام می شد .پیکر گنجی بیش از پیش نحیف بود و خبر از وقایعی می داد که بر او در دوران حبس رفته بود . گنجی با هیچ خبرنگاری مصاحبه نکرد . چه ؛ همه آنانی که در چنین مراسمی بودند خود اهل مطبوعات و رسانه بودند و اگر قرار بر پرسش و پاسخی رسمی بود او باید با بیش از یکصد نفر گفتگو می کرد .

گنجی مصاحبه هایش را به آینده موکول می کرد . شاید هم او که اهل قلم است و روزگاری نه چندان دور در روزنامه ها و ماهنامه های کشور قلم می زده بیش تر آسوده است که پرسش ها را با زبان قلم پاسخ دهد .آنهم نه به عنوان یک سوژه که در سمت یک سوژه یاب .

فرصتی دست داد که درآن ازدحام و شلوغی ناشی از حضور و اشتیاق همکاران ؛دو سه کلامی را با گنجی در قالب پرسش و پاسخ رد و بدل کنم . موضوع اما برایم مهم بود و نمی توانستم بیش از این صبر کنم تا در فرصتی مناسب و جایی دور از هیاهو و چنین تراکمی ؛ دغدغه خود را مطرح کنم .

می دانیم که گنجی با نوشتن و انتشار مانیفست جمهوری خواهی خود وجه تمایز افکار سیاسی و اجتماعی خود را با دیگر طیف های سیاسی تشریح کرده است . اما هنوز هستند آنانی که بر اصلاح طلب بودن او اصرار ورزیده و گنجی را به خود نزدیک می بینند . گویی گنجی که اکنون از شهرتی فرامرزی برخوردار است و نزد ملت ایران چنان یک قهرمان ملی است می تواند برای بسیارانی کسب اعتبار کند . تعابیر مختلف از نگرش سیاسی گنجی و کارنامه او در کنار نگاه بسته به مساله موافقت یا مخالفت با نظام باعث شده است که اصلاح طلبان ؛ گنجی را از آن خود بدانند و کوچکترین اشاره ای به محتوای مانیفست جمهوری خواهی نداشته باشند . گنجی برای آنان نامی است که می شود از قبل او و وجه ی موجه او بادی در قب قب انداخت . گنجی اما اصلاح طلب نیست . او هیچ اعتقادی به پیروزی اصلاح طلبان حکومتی درایران ندارد و این را به وضوح در دفتر دوم مانیفست و هنگام دعوت به تحریم انتخابات ریاست جمهوری تیرماه سال 84 عنوان کرد .

ازگنجی تا امروز هیچ سخن و یا نوشته ای موجود نیست که اثبات کند او به راهکارهایی چون نافرمانی مدنی و تحریم انتخابات های پیش رو بی اعتماد شده است .هنوز هم بر آنچه که در نقد نظریه مشروطه طلبی حجاریان مطرح کرده پایدار است .

بحث در مورد تفکر گنجی و اصلاح طلب بودن یا نبودن او در نهایت به اینجا ختم می شود که او زنده است و می تواند خود موضوع را روشن کند . با وجودی که مانیفست را خوانده بودم اما حضور او در انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران فرصت مغتنمی بود تا تعبیر خودش را درباره این بحث بدانم . در لابلای جمعیتی که او را محصور کرده بود این گفتگوی کوتاه شکل گرفت که بدون توضیح بیشتر می خوانید :
 
+ در پایان سخنرانی خود ؛ اشاره کردید که این جایزه را لایق سعید حجاریان می دانید . با توجه به اختلاف نظر سیاسی شما و حجاریان ؛ چه دلیلی سبب این ابراز تمایل شد ؟
 
گنجی : مسلم است که میان تفکر سیاسی من و حجاریان اختلاف عمده ای وجود دارد و این اختلاف نظر نیز بر جای خود باقی است . ولی او به خاطر دفاع از آزادی بیان ترور شد و از این نظر عنوان کردم که بهتر است جایزه را به حجاریان می دادند .

+ به نظر می رسد که وقت آن است تا موضع خود را در قبال نظریات و بیانیه های احزاب کشور بیان کنید .آیا به نقد روش و دیدگاه های آنان خواهید پرداخت ؟



گنجی : این کار را انجام خواهم داد و نقدهایم را ادامه می دهم .



+ بسیاری از یاران سابق شما در طیف اصلاح طلبان ؛ اصرار دارند که شما را هنوز هم به عنوان چهره ی اصلاح طلب معرفی کنند . نظر خودتان در مورد این تعبیر چیست ؟



گنجی : تمام این بحث ها را نوشته ام . مواضع سیاسی من روشن است و بار ها روی آن تاکید کرده ام .

+ با در نظر داشتن محتوای مانیفست جمهوری خواهی و از سوی دیگر این اصرار برخی از حامیان جریان اصلاح طلبی در ایران ؛ آیا تایید می کنید که از چارچوب های نظام فراتر رفته اید و مدت هاست که دیگر تعلق به این جریان ندارید ؟



گنجی : بله . صد در صد . من مواضع خود را به روشنی بیان کرده ام .

 
++ این مطلب اردیبهشت 1385 ، در خبرنامه گویا منتشر شد .

۱۳۸۵ فروردین ۱۳, یکشنبه

آخرین عاشقانه


نفس های آخر بود

اشک های واپسین

تو از راه رسیدی

نه قاصدکی خبر داد

نه سواری غبارآلود از راه دور

تو از راه رسیدی

دم آخر از تو پر شد

و آخرین عاشقانه خاک را به نامت نوشت

تو از راه رسیدی

که بوی یاس در راهروی خاطرات کسی پیچید

نفس های آخر بود

اشک های واپسین

تو از راه رسیدی

شنیدم که آخرین کلامش فریاد نام تو بود

۱۳۸۴ دی ۱۱, یکشنبه

ضجه ی سرخ



پسینِ زمستان ست 

پایانَش نیست


دستهایم
منجمد از قصاوتِ دلخوشی ها 

دستهایم 
آنک از خون خالی می شوند 

پیش پا
چکه چکه می کند جان 

زود می خشکد 
زود می میرد 

زود تاریخ می شود
                    ضجه سرخ 

زمستان ست 
دیری ست
زمستان 

آشنایتان نمی شوم دیگر 
که تا ابد 
کسی فراموشم نکند


جمعه 16 دی 84

۱۳۸۴ آذر ۱۱, جمعه

شاهرخ یک اقلیم حضور بود


چهار شنبه هفتم اردیبهشت. پیکر بی جان شاهرخ مسکوب پس از انتقال از فرانسه به میهن مادری، در گورستان بهشت زهرا دفن شده است. اینجا در تالار بتهوون خانه هنرمندان ایران اهالی قلم، دوستان و علاقمندان او گرد هم آمده اند تا یاد و خاطره اش را پاس دارند.

باری دیگر یکی از برجستگان جامعه اندیشمندان ایران در غربت (که شرح این واژه را در "روزها در راه" او باید یافت) ما را تنها گذاشت. مسکوب این پژوهشگر فرهنگ و زبان پارسیان بهانه ای شد تا خیابان ایرانشهر تهران چندی از همان سنخ را کنار هم ببیند. رامین جهانبگلو، داریوش شایگان، عبدالله کوثری، کامران فانی و حسن کامشاد سخرانی می کنند. این بار باز هم جهانبگلو پیشتاز است که حرکتی صورت گیرد و یادی را در اذهان تثبیت کند.

چنانکه که از پیش اعلام شده برنامه ساعت 17 آغاز خواهد شد ولی جماعت از یک ساعت قبل آن، به خانه هنرمندان آمده اند. در میان حضار چهره های آشنایی چون علی دهباشی، ضیا موحد، محمد علی موحد و رضا سید حسینی به چشم می خورد.

در این میان خبرنگاران، روزنامه نگاران و عکاسان هم هستند، علی اصغر سید آبادی را می بینم و حسن سربخشیان (عکاس آسویشیتد پرس). چهره اکثر این جماعت از کهنسالی حکایت دارد اما حضور مشتاقانه جوانانی که بیشتر به دانشجویان رشته های هنری می مانند هم چشمگیر است.

در تالار کوچک بتهوون تنها دقایقی پس از آنکه درهایش گشوده می شود جای سوزن انداختن نیست. محمد علی موحد را می بینیم که برای پیدا کردن صندلی مکثی طولانی دارد. جهانبگلو به سراغ یاران اهل تامل و تقریر می رود و با تواضعی چون یک خدمتکار از آنان خواهش می کند تا در ردیف های جلو بنشینند.

جهانبگلو که اجرای برنامه را بر عهده دارد راس زمان مقرر پشت تریبون می رود. چه، تاخیر و بد قولی به شیوه مرسوم جامعه خواب آلوده ما، در شان مسکوب و دوستان او نیست.

ترس از هق هق برای شاهرخ

حسن کامشاد، مترجم و یار دیرین شاهرخ مسکوب نخستین کسی است که به پشت تریبون دعوت می شود. در چهره این مرد، غمی ژرف موج می زند.

از نخستین دیدار کامشاد با مسکوب 63 بهار می گذرد. او از مسکوب در تمام طول سخرانی خود با نام" شاهرخ" یاد می کند.
می گوید وقتی از او خواسته شد تا در این مراسم سخنرانی کند بی هیچ درنگی مخالفت کرده است از آن روی که شاید هق هق اش برنامه را بر هم زند.

حسی برادرانه و بغضی پنهان در صدای او موج می زند و چه شجاعتی دارد وقتی که از چگونگی عضویت خود در حزب توده می گوید. چه معصوم است وقتی که در برابر جمع، از گریه های خود پس از خواندن"نامه" شاهرخ می گوید. "نامه دانشگاه را پاره کردم و رفتم عضو حزب توده شدم".
محوراصلی سخنان کامشاد تاثیر شگرف دوستی با شاهرخ بر زندگی خویش است. اینکه شاهرخ در مدرسه (دوران نوجوانی) باعث شد تا به جای خواندن کتاب های عاشقانه به تاریخ بیهقی روی آورد. اینکه شاهرخ او را از تحصیل در آمریکا به وقت آشوب سیاسی در داخل منع کرد و چنان به وسیله نامه ای به او تلنگر وارد ساخت که یک ضرب به عضویت حزب توده در آمد .

به گفته کامشاد حتی مترجم شدن او هم سرچشمه در اندرزهای مسکوب دارد. او از دیدارهای خود در فرانسه با شاهرخ می گوید و از خواندن دفتری که در آن مروری بر خاطرات جوانی آن دو بود . بغض مسکوب در آن دکان عکاسی نمی گذارد که ادامه دهد،  کامشاد می خواند و او هم به گریه می افتد. حالا در فرانسه،  سالیان درازی است که نه مسکوب و نه کامشاد فعالیت تشکیلاتی (سیاسی) ندارند و دردشان همه و همه عشق به فرهنگ و ادب ایران است اما مسکوب در غرب" دکان دار" شده است.

به گفته کامشاد، شاهرخ مسکوب در ایام پایانی زندگی خود سفارش های لازم را در خصوص دفتر های چاپ نشده خود و به ویژه حاشیه نویسی هایی که بر شاهنامه چاپ مسکو داشته است را به او کرده است. از مسکوب نوشته های چاپ نشده بسیاری باقی است.

حق التالیف ما را کف دستمان گذاشتند

علی دهباشی سردبیر مجله "بخارا" قسمت هایی را برگزیده از "روزها در راه" برای جمع می خواند . "روز ها در راه " مجموعه یادداشت های روزانه مسکوب است که به گفته دهباشی نزدیک به یک هزار صفحه را شامل می شود.
مسکوب از دکان داری خود گله مند است. از اینکه باید منتظر مشتری پای دخل بایستد. از اینکه از حال و هوای خود خارج شده است. مسکوب از کابوس خود نوشته است؛ در خواب بازجویی با یک کارد بزرگ او را تهدید کرده است. از گفتگوی خود با پسرش "اردشیر" درباره شاهنامه البته از پشت تلفن و از برنامه "هویت" تلویزیون ایران نوشته است که گویی حق التالیف همه آثارش را کف دستش گذاشتند.
عبدالله کوثری هم در برابر مسکوب طی سخنانی سر تواضع فرود می آورد و بی هیچ تعارفی می گوید که بسیاری از کتاب ها را از طریق نوشته های او شناخته است. وی گفت: "مسکوب در برخورد با شعر معاصر یکی از ستایشگران بی ریغ نیما است و شاید هیچیک از شاعران معاصر را به اندازه نیما ستایش نکرده باشد اما نکته بسیار ظریف و مهمی را در همین کتاب چند گفتار در فرهنگ ایران مطرح می کند و آن انتقادی است به بخشی از شعر ایران در دهه های 30 و 40 که شعرگرفتار چارچوب های ایدئولوژیک می شود. مسکوب این شعر را با شعر کلاسیک ما مقایسه می کند که چرا شعر حافظ و یا شعر مولوی بخت ماندگاری یافت ولی این شعر ایدئولوژک چنین نخواهد شد."

کوثری "به نقل از نوشته مسکوب" گفت : "ادبیات و به ویژه شعر در طلب محال است و به همین سبب در کامیابی های بزرگ خود ناکام و در کمال خود نا تمام است." به اعتقاد کوثری کسی به اندازه مسکوب روشن و زیبا به هویت و زبان ایران نپرداخته است. وی زبان نوشتاری مسکوب را شگفت نامید و نثر گفتگو در باغ را مثال آورد.

کوثری در پایان گفت: "حافظ پس از چهارصد از زمان فردوسی دوباره در شعر خود اسطوره و فرهنگ ایران را زنده می کند و حتما همین امر علت علاقه مسکوب به حافظ بوده است." پس آنکه کوثری از توجه ویژه مسکوب به زبان سخن گفت، جهانبگلو از پشت تریبون نامی را فرا می خواند که به گوشم آشنا نیست. پوری سلطانی. از پیش هم به ظاهر حضور او در این برنامه اعلام نشده است. زنی کهنسال اما راست قامت با چهره ای ساده و سرا پا سیاه پوش. این زن کسی نیست جز همسر مرتضی کیوان.

مرتضی کیوان از یاران صمیمی مسکوب در حزب توده بود. کسی که بعد ها تیر باران شد. مسکوب چندی پیش کتابی را با نام او منتشر کرد. مسکوب از کیوان به عنوان شخصیتی استثنایی یاد می کند. این نکته در فیلمی که در پایان مراسم اکران می شود هم از زبان مسکوب تکرار می شود.

آشنایی سلطانی با شاهرخ، قدمتی 50 ساله دارد. وقتی آن سه جوان بودند و همسر و رفیق صمیمی اش "عدالت" را جستجو می کردند. سلطانی از سالهای 31 و 32 یاد می کند زمانی که زنده یاد مسکوب کمتر در تهران دیده می شد. سالهایی که اوج فعالیت سیاسی آنان بود. او گوشه هایی از نامه های شاهرخ را می خواند. طنز و شیوایی کلام در کنار نثری فاخر در این نامه های صمیمانه عجیب مسحور کننده است.

قطب دیگر شاهنامه

کامران فانی و داریوش شایگان دو تن از فرهیختگانی هستند که در این برنامه به ایراد سخن پرداختند. فانی از شاهنامه گفت و از رابطه مسکوب با آن. فانی از تلاش مسکوب در راه پژوهش شاهنامه گریزی زد به گفته ای از مسکوب : "ما از نظر فکری عجیب ملت تنبلی هستیم و گرنه این کاری که من کردم هیچ کار تازه ای نیست!." این گفته مسکوب است در خصوص نوشتن "مقدمه رستم و اسفندیار" به گفته فانی، شاهرخ خود علت اصلی توجه به شاهنامه را چنین می دانسته است: "علت توجه من به شاهنامه این است که نسبت به این کتاب خود را در قطب مخالف آن می بینم و در قطب دیگر."

فانی گفت: "به گمان مسکوب اوستا بزرگترین کتاب کهن و شاهنامه بزرگترین کتاب دوران اسلامی ما است." فانی در ادامه شاهنامه را رزم نامه "شکست پیروزمندان آزاد" خواند. وی گفت: "و اینجاست که مرگ آغاز است نه انجام." فانی که به مرگ مسکوب اشاره داشت افزود: "مرگ در حماسه ملی ایران جایگاه ویژه ای دارد. در سوگ سیاوش اما مرگ پایان کار نیست."
فانی ادامه داد:" سیاوش با مرگ مظلومانه اش، سیرت کیهانی خود را باز می یابد. مرگ او آغاز رستاخیز است."
وی یاد آور شد: "شاهرخ مسکوب بی گمان ژرف اندیش ترین اندیشمند ما است که خود نیز تجسم همین آروزها بود (اشاره به متن سوگ ساویش)."
فانی گفت:  "در گمان او (مسکوب) مردان شاهنامه درختانی راست و سر به آسمان و ریشه در خاک هستند." پس از سخنرانی کامران فانی از روی یک مکتوب،  نوبت به داریوش شایگان رسید. شایگان که از سال های 40 در زمره دوستان نزدیک مسکوب بوده است وی را "یک اقلیم حضور" توصیف کرد که وجودش موجب دلگرمی همگان بود.

شایگان طی سخنان کوتاهی از  شخصیت مسکوب به نیکی یاد کرد و گفت که او از اداهای روشنفکری دور بود اما هرگز درویش نبود. وی شخصیت مسکوب را حتی بهتر از آثارش دانست و از نظر تیپولوژی او را فردی حماسی نامید. شایگان گفت: "شاهرخ
تنها در خصوص اخلاق انعطاف ناپذیر بود چنانچه آقای کامشاد گفتند که برخورد او چگونه بوده است. گاهی مانند یک کمیسر
رفتار می کرد." شایگان از اینکه اکنون او به ایران بازگشته است ابراز خوشحالی کرد و گفت: "شاید با این بازگشت اوحماسه پهلوانی را تبدیل به حماسه عرفانی کرد."

۱۳۸۳/۰۲/۰۸

به خودشان هم رحم نمی کنند

در هفته اي كه گذشت كماكان بيشتر اخبار و گزارش هاي صفحات انرژي مطبوعات، پيرامون عقد قرارداد يكصد ميليارد دلاري صادرات ال.ان.جي بين ايران و چين رقم خورد. قراردادي كه با احتساب شرايط بحراني پرونده هسته اي ايران سبب شد تا چين پيشاپيش به حامي اين پرونده در شوراي امنيت سازمان ملل متحد بدل شود و از اين روي چنانچه در گذشته نيز توسط اين راقم عنوان شد، قرارداد مذكور بيش ازآن كه از حيث گسترش روابط تجاري، در حوزه صنعت نفت و گاز كشور مطرح باشد، حركتي استراتژيك محسوب مي شود.در كنار آن اخبار منتشر شده اما بحث تشكيل پرونده در يكي از كشورهاي همسايه عليه شركت بازرگاني پتروشيمي ايران كمتر مورد توجه واقع شد.

نشريه ديلمي تايمز چاپ پاكستان گزارش داد كه كميته ملي تعرفه اين كشور به علت آن كه شركت بازرگاني پتروشيمي ايران محصول رزين پي.وي.سي خود را پايين تر از قيمت جهاني به پاكستان صادر مي كند محكوم به پرداخت ماليات 31 درصدي به مدت چهارماه است. كره جنوبي نيز طبق پرونده تشكيل شده در پاكستان موظف به پرداخت ماليات 18/40 درصدي شده كه ظاهراً مخالفتي در اين خصوص از سوي كره اي ها مطرح نشده است.

ماجرا از اين قرار بود كه شركت انگروآساهي به عنوان توليد كننده پي.وي سي در پاكستان نسبت به واردات اين محصول پايين تر از هزينه نهاده توليد كه سبب زيان به چرخه توليد و عرضه اين شركت شده بود شكايت به كميته تعرفه ملي بود و مسئولان امر نيز واكنش مناسبي را در اين باره اعمال كردند. واكنش پاكستاني ها البته به بروز مخالفت از سوي دولت ايران منجر شد و از اين روي خواستار تجديدنظر در حكم صادره شده است. اگرچه پاكستان براي محصولات پتروشيمي ايران بازار گسترده اي به شمار نمي رود و حتي از دست دادن اين مشتري ديوار به ديوار براي شركت ملي صنايع پتروشيمي از اهميت ويژه اي برخوردار نيست اما اين پرونده مي تواند درس خوبي براي دولتمردان كشور باشد.

اساس شكل گيري چنين پرونده اي در راستاي حمايت از توليدكننده داخلي است. زماني كه قرار باشد در داخل توليد محصولي با كيفيت مطلوب و استاندارد داشته باشيم به طور مسلم واردات زيرقيمت هاي منطقي به مشابه ضربه اي به سرمايه گذار صنعتي است. ايران در بخش صنايع نساجي و كيف و كفش نيز با ورود محصولات چيني مشابه، چنين تجربه تلخي را از سر گذراند. هم اكنون نيز با توليد پلي اتيلن در صنعت پتروشيمي دولتي ايران و برنامه خط لوله غرب كشور به منظور انتقال اتيلن به پنج مجتمع پتروشيمي در دست احداث براي توليد هرچه بيشتر پلي اتيلن و ديگر محصولات پتروشيمي، شاهد ورود اين محصول با قيمت نازل نسبت به توليد داخلي از عربستان سعودي هستيم. اظهارات رئيس بازاريابي صادرات پليمر شركت بازرگاني پتروشيمي نيز شاهد اين مدعي است. وي درگزارشي كه در خصوص اعمال ماليات 31 درصدي بر واردات محصول پي.وي.سي پاكستان از ايران در اين صفحه درج شد به صراحت عنوان كرد كه واردات پلي اتيلن عربستان سعودي به زيان صنعت پتروشيمي كشور است.

در نگاهي ديگر اقتصاد دولتي ايران، تاكنون اجازه خصوصي سازي را در معناي واقعي آن، براي سرمايه گذاران داخلي مهيا نساخته است و شايد تنها زماني كه بتوان از اين درد خوشحالي كرد در اين هنگام باشد. در شرايطي كه دولت براي توليدكننده داخلي دولتي خود (در بخش پتروشيمي) به تدبير نمي نشيند واي به آن روز كه توليد كننده ما هيچ ارتباطي به دولت نداشته باشد.

روزنامه جهان صنعت ؛ دوشنبه 18 آبان 1383

۱۳۸۴ آبان ۲۰, جمعه

حضور خاکستری

کسی نمی‌پذیرفت. "هواپیمای حامل خبرنگاران هشت دقیقه پس از برخاستن از زمین سقوط کرد."

کسی نمی‌خواست باور کند. بعدازظهر سه‌شنبه هم مثل روزهای گذشته بود پیش از آنکه "علیرضا" خبر از پرپرشدن دسته‌جمعی گروهی از همکاران را در تحریریه جار بزند.
گروه حمل‌ونقل هم با آنکه خود منتقد سیستم فرسوده حمل‌ونقل این دیار پرگوهر است اما دقایقی گویا ناباورانه دوست داشت این خبر شوم در حد یک لطیفه مبتذل باشد.

حادثه اما همان‌ قدر که نابهنگام است خشونت از ریخت بی‌قواره و سیاه‌اش می‌بارد. "تعداد زیادی از عکاسان خبری و پرسابقه کشور سوختند."

این‌بار اما با مرگ آنانی که دوشادوش ما در کنفرانس‌ها و نشست‌های خبری بودند و در همه ناهمواری‌ها و سختی این شغل پرمخاطره نفس‌نفس زنان با هم رکاب می‌زدیم، گویی سایه این بختک به آن زودی‌ها از ذهن و ضمیرمان رخت بر نخواهد بست.

استفاده از هواپیمای باری نظامی برای انتقال خبرنگاران به محل مانور ولایت چقدر ساده انگاشته می‌شود. چه وجود خبرنگار، دیرزمانی است که چندان حایز اهمیت نیست.

می‌شود که خبرنگار را با "بار" و "جسد" اشتباه گرفت. می‌شود که نماینده افکار عمومی را ساعت‌ها در هواپیما معطل واگذارد. می‌شود بی‌توجه بود به حضوری که دیگر نه از سر ذوق که برای لقمه‌نانی است. لقمه‌نانی برای دوقلو‌های "برادران" و پس‌اندازی برای عقد "رضا و شادی".

حالا دیگر بچه‌ها دغدغه ندارند. پیکرشان سوخت در آتش بی‌توجهی و باد فراموشی خاکستر حضورشان را از تقویم ذهن کوچه و خیابان می‌روبد آنچنان که از دست رفتگان "بم" و "زرند" و صدها حادثه دیگر به چنین سرنوشتی کارنامه خود را پایان دادند.

اینکه هواپیمای"130"C جعبه سیاه دارد یا نه! چه دردی را از دل "شادی" غمگین امروز دوا خواهد کرد؟

خواندم که با بغض نوشته بود: "از ظهر چقدر شماره‌ات را گرفته باشم خوب است؟ هیچ کس جواب نمی‌داد. کارمندهای بیمارستان می‌گفتند، کسی بود که تمام هیکلش سوخته بود، حتی استخوان‌ها، حتی استخوان‌ها! اما موبایلش مدام زنگ می‌زد. موبایلش مدام زنگ می‌زد! رضای من! گفته بودم خبرنگاری مزخرف‌ترین شغل دنیاست، نگفته بودم؟ "

آری هیچکس جواب "شادی" و ده‌ها شادی دیگر را نخواهد داد. آنچنان که سال‌ها کسی جوابی به نیازهای "رضا" نداد.

این جماعت، جماعت صبوری است که پاسخ نمی‌گیرد اما مدام می‌پرسد. این جماعت خود بهتر می‌داند که مزخرف‌ترین شغل جهان را دارد اما حضور خود را دوست دارد. حتی اگر این حضور به خاکستر رسد.

روزنامه جهان صنعت - ۱۹/۹/۸۴

****
شرایط اینگونه رقم خورد که آخرین نوشته ی من در روزنامه جهان صنعت درباره مرگ همکارانم باشد .
آخرین سطر ها را نه در صفحه ای - انرژی ـ که یک سال و نیم به پایش زحمت کشیدم ؛ بلکه در صفحه حمل و نقل نوشتم . به هر روی دیگر نام من در جهان صنعت نخواهد بود و البته چه خوب !!

چه خوب که دیگر جایی که تحقیر می شوی نامی از تو نباشد . چه خوب ! چه خوب که حق ناشناسان را تنها در حال و هوای خود واگذاری تا بی تو به انجام رسند . چه افتخاری است با رنج مضاعف نوشتن ؟
مگر ما همانانی نیستیم که هر جا باشیم در پهنه ی این ملک ؛ از حق و حقوق ملت دفاعیه ها می نویسم و خود همواره بی حقوق مانده ایم ؟ پس چرا باید با قوزی روی قور کهنه خود بسازیم . هستیم اما هر جا که قدر بدانند ما را ........

۱۳۸۴ مهر ۲۰, چهارشنبه

وقتي خشت اول را معمار كج مي‌نهد

بالاخره مسوولان اجراي طرح ارايه كارت‌هاي هوشمند بنزين تصميم به تشريح اين برنامه در جمع خبرنگاران داخلی گرفتند.

روز گذشته ( 16 آبان ) در حالي شركت ملي پخش فرآورده‌هاي نفتي كه توزيع بنزين مصرفي كشور را عهده‌دار است، نسبت به برگزاري يك نشست‌مطبوعاتي اقدام كرد كه از روز شنبه فراخوان عمومي‌براي دریافت كارت هوشمند بنزين را تبلیغ کردخ بود . مسوولان نفتي اينك براساس لايحه دولت پيشين براي سهميه بندي الكترونيكي بنزين دست به‌كار اطلاع‌رساني شده‌اند. اين برنامه كه به‌طور مسلم بسيار هزينه‌بر و نيازمند تكنولوژي بالايي است تاكنون قريب به يكسال و نيم دچار تأخير بوده است.

واقعيت آن است پيش‌بيني مي‌شد كه بحران هر ساله بنزين به‌عنوان يك مقوله خطير اقتصادي، اجتماعي و حتي سياسي، دولت را به سوي سهميه‌بندي اگرچه تحت لواي نام كنترل مصرف سوق دهد. اين طرح كه اينك از آن به‌عنوان طرحي ملي ياد مي‌شود پيش از آنكه مورد تصويب مجلس در صحن علني واقع شود اجراي آن در اوايل زمستان امسال نويد داده مي‌شود.

پس از آنكه اجرايي شدن ارايه كارت هوشمند براي مصرف بنزين از مهر سال 83 به مهر امسال و سپس به اوايل بهمن‌ماه موكول شد، اينك تازه عنوان مي‌شود كه تا 10 روز آينده قانونگذار بدان توجه خواهد كرد. علت آن همه تأخير البته ناتواني در تهيه سيستم جامعه‌الكترونيكي مرتبط با اين طرح بوده است. مايه تعجب، آنكه روز گذشته به صراحت در جمع خبرنگاران عنوان شد كه هنوز تجهيزات اين سيستم كامل نيست و سيستم مخابراتي كشور توان پاسخگويي بدان را ندارد.

از سويي ديگر مردم فراخوانده شدند كه از ابتداي آذرماه يعني حدود دو هفته آينده به مدت سه هفته كاري در دفترهاي پست كشور براي ثبت‌نام صف تشكيل دهند. حال آنكه نه تنها واردات تجهيزات مورد نياز از پايان امسال آغاز خواهد شد بلكه "پست" نيز هرگونه عقد قرارداد با وزارت نفت را تكذيب مي‌كند .
 معلوم نيست كه سرنوشت اين به اصطلاح طرح "ملي"چه خواهد بود؟!

طرحي كه اگرچه تلاش مي‌شود كه بزرگ باشد اما آنچه پيداست لاك‌پشت‌وار با وجود اعلام زمان‌هاي نزديك در حركت است. اينكه جايگاه‌هاي عرضه سوخت در كل كشور به سيستم الكترونيكي مجهز شود، به هيچ عنوان پروژه‌اي سردستي نمي‌تواند باشد و شگفت‌انگيز آنكه اين صنف تاكنون در جريان تغييرات قريب الوقوع (به گفته مسوولان امر) نبوده‌اند.

در حال حاضر دستور آن است كه مردم آماده ثبت‌نام براي كارت‌هاي هوشمند باشند اما اينكه اين اتفاق چقدر پايدار و قطعي خواهد بود بركسي معلوم نيست.

بايد پذيرفت كه اساساً شكست يك برنامه را فقط در توقف و يا صرفنظر كردن از آن نبايد انگاشت. چه تأخيرهاي متوالي، هدر رفتن زمان و هزينه‌ها و به هم ريختگي برنامه يك جامعه نيز خبر از شكست مي‌دهد. آخر سخن آنكه، بعيد به نظر مي‌رسد كه اين پاشنه آشيل (تأمين و توزيع بنزين مصرفي كشور) به اين زودي‌ها به نقطه قوت بدل شود.

+ سه شنبه هفدهم آبان 1384 - روزنامه جهان صنعت و گویا نیوز

۱۳۸۴ مهر ۱۹, سه‌شنبه

سفره‌هاي كوچك جايي براي شعار ندارند

تا آن زمان كه تنها پول حاصل از فروش نفت‌خام همه حرف اقتصاد ايران را بزند، صنعت نفت نيز بيش از آنكه صنعتي ملي تلقي شود، رهيافتي سياسي است.

ايران از جمله كشورهاي غني واقع در منطقه خاورميانه همواره در سير تاريخ معاصر بيش از آنكه بتواند از مواهب طبيعي و ذخاير بي‌نظير خود درجهت رشد و شكوفايي بهره برد، گرفتار چالش‌هاي سياسي داخلي وخارجي بوده است. دولت جديد اينك، با شعار آوردن پول نفت بر سر سفره‌هاي مردم مي‌خواهد طرحي دگر برآنچه به نام واقعيت مي‌شناسيم دراندازد.

نفت اما يك امتياز مي‌تواند باشد. نه به صرف اقتصاد بلكه اين بار هم از حيث ژئوپوليتيك در اين سرزمين.

ژئوپوليتيك ايران با نفت آميخته است. ديديم كه سال گذشته پس از اجلاس‌هاي پي‌در‌پي آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و مذاكرات ايران با سه كشور اروپايي، تصميم دولتمردان بر آن شد تا قرارداد صدور گاز مايع به چين به امضا رسد.

از ديگر سوي، به آنان وعده داده شد كه در پروژه‌هاي نفت و گاز كشور از جمله ميدان يادآوران به عنوان پيمانكار سهم داشته باشند. چه، چين از جمله كشورهايي است كه از حق وتو برخوردار است و اين خود مي‌تواند براي مقامات سياسي ايران در راستاي جلوگيري از ارجاع پرونده هسته‌اي به شوراي عالي امنيت سازمان ملل دلگرمي باشد. براين اساس ورود چين و هند به صنعت نفت كشور، چه در وجهه پيمانكار و چه با عنوان مشتري، هرگز تصادفي و يا صرف بازاريابي نبوده و نخواهد بود. آوردن پول نفت بر سر سفره‌هاي ملت آيا اين معني را در يادها تداعي مي‌كند كه تاكنون مردم ايران اساساً از اين پول بي‌بهره بوده‌اند؟

در پاسخ به اين پرسش دو نكته را بايد در نظر داشت: اول اينكه شهروندان ما مقيم يك كشور صنعتي و جهان اول نيستند كه توليدشان- در يك مقياس كلي- چرخ اقتصاد جامعه را بچرخاند. آنچه تاكنون برما رفته است ناشي از يك اقتصاد دولتي بوده است.

در چنين سيستمي حتي سخن از آزادسازي اقتصاد و گسترش فعاليت بخش خصوصي جاي شگفتي دارد. چه، اينجا بخش خصوصي فارغ از اهرم حمايتي دولت بي‌معني‌ است. پس آيا جز آن است كه پول نفت شب دولت را سحر كرده است و دولت‌ها نيز يكي پس از ديگري امور اين قافله را با هزار و يك نقصان به گذران روزگار سپرده‌اند؟

نكته دوم آن است كه سياست بازي‌ها نيز بخش قابل توجهي از درآمد‌هاي نفتي را تصاحب مي‌كند. از اين روي به طور كلي طرح مسأله آوردن پول نفت بر سر سفره‌ها مردم تا زماني‌كه صورت مسأله روشن نباشد و بستر براي انجام تدابير مهيا نشود بيشتر به شعارهاي شبه سوسياليستي، اما از نوع ناپخته مي‌ماند تا اساس فكري مبتني بر يك بنيه نظري.

دخيل ساختن مردم در پول نفت زماني ميسر است كه شرايط براي دانش اندوزي، كار، توليد و رشد همه اقشار همين مردم فراهم باشد. زماني مردم پول نفت را از آن خود احساس خواهند كرد كه در شرايطي مساوي با ديگر مردم جهان بتوانند به رقابت سالم با يكديگر بپردازند و طبقه متكي بر پشتوانه دولت(رانت‌خواران و لابي‌كنندگان سياسي- اقتصادي) بر طبقه متخصص سوار نباشد. پول نفت- ميانگين 47 دلار براي هر بشكه- ايران زماني در فضاي كشور خودنمايي مي‌كند كه همه ملزومات توسعه پايدار به لحاظ تدابير سياسي، اقتصادي و فرهنگي آماده باشد.

اما اينكه چگونه در شرايط حاضر، چنين خواهد شد بحث درازي است كه دولتمردان بايد پاسخگوي آن باشند و راهكارهاي مورد نظر در برنامه خود را ارائه كنند. پشت كردن به هر آنچه در اين ربع قرن جريان نفت ايران بوده است و طرح شعارهاي تازه، درد ملت ايران را دوا نخواهد كرد و نتيجه جز برانگيختن حساسيت‌هاي اقشار محروم همين ملت نخواهد بود.

تاريخ نشان مي‌دهد كه توده مردم اگر چه به سرعت جذب شعارهاي سياسي جذاب مي‌شوند اما از آن پس كه حس كنند اين ديگري هم جز آن نپيمود كه ديگران رفته اند، با شتابي هر چه تمام‌تر از جريان مدعي رويگردان خواهند شد.

از همه آنچه كه گفته آمد اگر بگذريم، بهتر آن است دولتمردان جاي تلاش براي آوردن پول نفت بر سر سفره‌ها، در انديشه گستراندن سفره‌هايي بزرگ اما به دست خود مردم باشند.

سفره‌هايي كه مردم بتوانند همه آنچه كه به خودشان تعلق دارد را در آن بيابند و از دسترنج توليد خود بهره برند. سفره‌ها را بايد بزرگ و دائمي كرد تا بدانيم و بدانند كه حق ما بيش از اين است كه چند دلاري پول افزايش قيمت‌هاي نفت را در جيبمان بگذارند.

روزنامه جهان صنعت - شنبه 12 شهريور 1384