تمام زمستان در انتظار بهاریم
در انتظار بهاریم
تا به باران دشنام دهیم
در انتظار بهاریم
تا به باران دشنام دهیم
يكى از بعد از ظهرهايى بود كه با محسن به سمت دو- سه ايستگاه بالاتر از چهار راه پارك وى راه افتاديم تا از كتابفروشى [...] فيلم بخريم. معمولا آنجا مىشد از درون كارتُنى كه پشت يكى از پيشخوانهاى كتاب داشت فيلم خوب پيدا كرد. مشترى دائم شده بوديم. تازه فهميدم آلبوم موزيك هم تكثير مىكند. قرار شد دفعه بعد رى چارلز سفارش دهم. داشتيم خداحافظى مىكرديم كه فروشنده به هر كدام ما يك جلد كتاب هديه داد. 'كلاه كلمنتيس' نوشته ميلان كوندرا. اسم كتاب و نويسندهاش آدمى را قلقلك مىدهد تا بخواندش. من آن روزها مجموعه 'نگاهى از درون به جنبش چپ' را دست گرفته بودم.
۱- رفته رفته داشت جنجال مصاحبه مسعود کیمیایی با روزنامه شرق در کوران حوادث و اخبار سیاسی به فراموشی سپرده میشد که ناگاه چهرهاش در تلویزیون ضرغامی دیده شد. چه شد که شبکه ۳ سیما یاد کارگردان «گوزنها» و «قیصر» افتاد؟. صدا و سیمای حاکمیت را که با کیمیایی در تمام این سه دهه کمتر التفاطی بود؛ پس چه شد بیحضور منتفد و بدون هدف نقد و بررسی یا دستکم گپ و گفتی درباره «متروپل» کیمیایی میهمان برنامه هفت میشود؟.