۱۳۹۰ تیر ۱, چهارشنبه

پنج حرف ساده


باران ناگفته ها داشت

تو تنها چشم به آن دوختی

باران

پنج حرف ساده بود

و همبغض بهار

که نام نخستین کودک خواب پریشان من ست

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

تیر توقیف بر هم میهن



1- هنوز مثل همان سالی که مردم چهره اش را پای میز محاکمه می دیدند عبوس بود. سر و وضعش اما عوض شده بود. سیاهی ریشش توی ذوق آدم نمی زد. رخت و لباسش هم برخلاف سنش، جوان تر شده بود. به چارچوب در تکیه زد و  گفت: توقیف شد.
بیشتر صفحه ها را بسته بودیم که غلامحسین کرباسچی درباره روزنامه ای که مدیرمسئولش بود، این خبر را داد. یکمرتبه همه چیز به هم ریخت. هیاهو شد. دخترهای تحریریه اشک می ریختند. عده ای از بچه ها موبایل به دست، مدام ساختمان را بالا و پایین می رفتند. یکی دو ساعتی نگذشته بود که از  تحریریه روزنامه های اعتماد ملی و اعتماد به سراغ جماعت بی کار شده آمدند. یکی می گفت محمد قوچانی دارد گریه می کند. یکی دیگر مرتب از بچه ها عکس می گرفت. احمد زیدآبادی در اتاق فنی می گفت باید تظلم خواهی کنیم و سخنرانی می کرد . رفیق ما هم می خندید اما صورتش سرخ بود و می دانستم که این ماه اجاره خانه اش عقب می افتد. عماد الدین باقی شوکه بود اما با آرامش همیشگی اش سعی می کرد موضوع را از منظر حقوقی برای بچه ها روشن کند. رامین راد نیا آنقدر آرام با یکی از بچه های روزنامه شرق گپ می زد که انگار دارد برای همیشه با مطبوعات خداحافظی می کند.
باری از پس همه این زمین و زمان چرخیدن بر سر ما، خبر فقط یک جمله شد : عمر روزنامه هم میهن 42 شماره بیشتر نبود.



۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

روزنامه نگار


پیرهنی آبی به تن دارم

پشت پنجره
            تحریریه نیست

با انگشت روی شیشه خبر می نویسم

شهر من روزنامه ندارد

ما بزرگ بودیم

دنیا بزرگ بود

من بزرگ بودم

شما مهربان بودید


دنیا کوچک شد

من شک کردم

شما پریشانید

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳, شنبه

و دیگر هیچ



سکوت من


سوت قطاری است 

                         ماندگار در یادها
تنهایی ام رفیق است

                          چون نبض

تو برقص

                         روزگار آن توست
سهم من تماشاست

سکوت است

و لحظه ای آه

و دیگر هیچ


23 آوریل 2011

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱, پنجشنبه

ایتالیا فاحشه خانه نیست



دانشجویان ایتالیایی مقیم فرانسه می گویند که سیلویو برلوسکونی نخست وزیر کشورشان مایه شرم است. آنها همان شعاری را سر می دهند که مردم سوریه امروز علیه بشار اسد فریاد می زنند با این تفاوت که ایتالیایی ها که حق اعتراض در درون مرزهای این کشور را دارند به خیابان های رم و ونیز و ناپل نیامده و خواهان انقلاب نیستند اما مردم سوریه که اعتراضشان با گلوله پاسخ داده می شود در خیابان های شهرهای دمشق و درعا زیر ضرب امنیتی ها هستند. تفاوت های دیگری هم در میان است. سوری ها در سوریه با خشم فریاد می زنند " اسد باید برود " و ایتالیایی ها در شهر لیون فرانسه پلاکارد در دست می گیرند!. سوری ها هزار هزار به خیابان می آیند ولی ایتالیایی ها ده نفر، ده نفر گردهم با قهوه و چای در یکی از زیباترین میدان های اصلی این شهر اروپایی جمع می شوند. 

۱۳۹۰ فروردین ۳۱, چهارشنبه

گرامیداشت یاد جان باختگان سوری




جمعی از جوانان سوری مقیم فرانسه، شبی را به یاد جان باختگان اعتراض های اخیر در کشورشان، گردهم آمده و به نام آنان که علیه حکومت بشار اسد به پاخاستند و به ضرب گلوله نیروهای امنیتی در خون غلتیدند ، شمعی برافروختند.
اینجا شهر لیون است در برابر ساختمان شهرداری و مقابل دیدگان مردمی که دیروقتی است که در سرزمینشان "اعتراض" جرم نیست.



۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه

کتاب و کتابخوانی در موزه نگاه ما


آیا دوران کتابخوانی پایان یافته است؟. شتاب گرفتن امور زندگی و افزایش مشغله ها یک بی حوصلگی عمومی را در جهان دامن زده است. برنامه های طولانی رادیو و تلویزیون کم مشتری شده اند و کمتر کسی سراغ کتاب های قطور را می گیرد. جوانان به وب گردی مشغولند و نوشته هایشان کوتاه شده است. تب وبلاگ نگاری هم فروکش کرده است. فیس بوک و توییتر جای وبلاگ ها را فتح کردند و صفحه های وب سایت های خبری به سرعت مرور می شوند.

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

Question



I'm still live. how it's possible after more than thirty hard years?.it's a fundamental question that i've asked my self when woke up today!.

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

God & Gun


I'm listening to Sky News, there is a report from Lybia rebels, men slogan is "allah akbar"(God is great) and their act is shooting by "kelashinkof". what's the link between Allah akbar and gunshot?.it's so familiar. isn't it?

۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

بودم

من تبسم بودم
نسيم بودم
آب بودم و حرير نور
چه پنداشتي كه تگرگ را با شقايق رفاقتي ست

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

آينه


آه اي آينه
          به فرياد رس
اي آگه از خط خستگي سال هاي بي قراري
بيداد زمان را 
               در چشمم بخوان
اميدي نيست
از شرم نااميدي بشكن
خوب مي داني
                شكسته ام 
بشكن