۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

گفتگو با کروبی: از خودسرها تا سنگسار و ریاست جمهوری

سی سال از انقلاب 1357 می‌گذرد؛ خبرنگاری سی ساله‌ام و فقط 30 دقیقه فرصت دارم تا کوله‌بار پرسش‌هایم را در برابر رئیس اسبق مجلس شورای اسلامی بگشایم.

ساعت 6 و 30 دقیقه عصر یک روز جمعه قرار ملاقات تنظیم شده است، اگرچه با ورود به محل گفت‌وگو متوجه می‌شوم که خبرنگاران رسانه‌های برون‌مرزی هم قرار است رو‌به‌روی شیخ بنشینند. 30 دقیقه پس از زمان اعلام شده درمی‌یابم که باید بیش از این پشت درهای بسته، منتظر جلسه پرسش و پاسخی باشم که از سی روز پیش برای انجامش تلاش کرده‌ام.

مهدی کروبی که در نهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری ناکام ماند، به سراغ تاسیس حزب رفت و روزنامه‌ای منتشر ساخت. یاران گذشته را به تندروی متهم کرد، اما از سودای ورود به کاخ ریاست‌جمهوری دست برنداشت. حالا در حیاط این ساختمان (یعنی ستاد انتخاباتی او) برای انداختن عکس‌های تبلیغاتی آماده می‌شود تا باری دیگر اقبال خود را در به تن کردن قبای ریاست‌جمهوری بیازماید.



در حیاط ساختمان یکی از فرعی‌های جمشیدیه غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران، عماد باقی و عباس عبدی با شیخ عکس می‌گیرند. هنگام طرح پرسش که می‌رسد به کروبی یادآور می‌شوم که در پاسخ به عده‌ای از دانشجویان نوشته بود، پرسش‌های صریح پاسخ‌هایی صریح می‌طلبد؛ شاید که دور از فضای تبلیغاتی شب انتخابات بشود دو سه کلامی از وی شنید. پرسش‌های بسیاری اما باقی ماند وقتی که ساعت، 8 و 30 دقیقه شب را نشان می‌داد و مجبور بودم ضبط را خاموش کنم تا شاید نه سی که سه خبرنگار منتظر به درون سالن راه یابند.

• چرا می‌خواهید رئیس‌جمهوری شوید؟ مگر چه ویژگی دارید که دیگر نامزدهای ریاست‌جمهوری ندارند؟

لازم نیست که داوطلب ریاست‌جمهوری، مجلس خبرگان یا مجلس شورای اسلامی ویژگی‌هایی داشته باشد که در دیگران نباشد. همین اندازه لازم است که بنده احساس کنم در صورت موفقیت در رقابت می‌توانم در حد توانم خدمت شایانی به کشورم کنم. در ریاست‌جمهوری و برای مدیریت کشور، افرادی وارد رقابت می‌شوند و چه‌بسا افرادی که وارد رقابت هم نمی‌شوند برجستگی‌هایی بیشتر از ما داشته باشند. حالا یا نمی‌شناسندشان، یا احساس می‌کنند که تائید صلاحیت نمی‌شوند.

اما توانمندی‌هایی در من وجود دارد که با توجه به مشکلات و اوضاع و احوال کشور احساس می‌کنم می‌توانم قدم‌های مفیدی را بردارم. حتی اعتقاد ندارم آنچه را که ایده‌اش را در سر دارم و فکر می‌کنم که توانایی انجامش را دارم بتوانم محقق کنم چه‌بسا موانعی بر سر راهم باشد و همه آن را نتوانم انجام دهم. شما و بنده و همه ما در کارهایی که اقدام می‌کنیم و شایق آن هم هستیم احساس می‌کنیم نمی‌توانیم صددرصد کار را انجام دهیم. کشور ما نیازهای جدی و شرایط خاصی دارد و برای مثال در سیاست خارجی یا در بخش اقتصادی، فکر می‌کنم می‌توانم قدم‌های بلندی بردارم.

آیا این قدم‌های بلند همه از دانش خودم ناشی می‌شود. نه! بلکه من احساس می‌کنم در جذب نیرو چتر بزرگ و خوبی را فراهم کرده‌ام و نیروهای مناسبی را می‌توانم برای کار جلب کنم. متاسفانه در حال حاضر یک آسیب جدی هم البته انحصارطلبی‌ها، تنگ‌نظری‌ها و باندبازی‌هاست و بر این اساس به بسیاری از نیروهای کارآمد میدان داده نمی‌شود و از سویی دیگر نیروهایی که شایستگی به نسبت کمتری دارند به‌کارگرفته می‌شوند و می‌بینیم که از عهده وظیفه به‌خوبی برنمی‌آیند.

• پرسش من دقیقا این بود که بر اساس کدام قابلیت، شهروندان باید به شما رای دهند؟ از سویی هم شما به چتر بزرگی برای جلب و جذب نیرو اشاره کردید در حالی که می‌دانیم بخش عمده گروه‌های اصلاح‌طلب از شما حمایت نکرده‌اند. فکر نمی‌کنید در صورت راه یافتن به کاخ ریاست‌جمهوری در تشکیل کابینه یک دولت اصلاح‌طلب دچار مشکل شوید؟

من عرض نکردم که همه نیروها که انگیزه اصلاح‌طلبی دارند باید به من رای دهند. این بر اساس تشخیص است و تشخیص‌ها نیز متفاوت است. اما قسمت دوم پرسش شما مهم است. این پرسش خوبی است اما متاسفانه من دوست ندارم مبسوط وارد آن شوم. همین اندازه بگویم که عده‌ای از آنان این دیدگاه که اطرافیان به من دارند را قبول ندارند ولی تقصیری به گردنشان نیست. اما عده‌ای دیگر نوعا نگاه می‌کنند به اینکه چه کسی به نفع من است و نمی‌پرسند که چه کسی به نفع کشور است. این نوع بازی‌ها به ما ضرر زده است. آن عده نمی‌پرسند که چه کسی در کدام شرایط می‌تواند کار انجام دهد. اینجاست که من برای مثال‌آوردن محدودیت دارم چراکه مثال‌ها پیامد دارد.

• فرض را بر موفقیت شما در دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری بگیریم. در آن صورت با طیف حامیان و همکاران محمود احمدی‌نژاد که هیچ ابایی از چالش‌گری ندارند چه می‌کنید؟

اصولا من نگاه می‌کنم به اینکه اول از همه صاحب حزب هستم. پس از بخشی از همکارانم در حزب، در دولت استفاده می‌کنم. در مرحله دوم بخشی از نیروهای غیرحزبی که من را قبول داشته و شایستگی دارند به‌کار می‌گیرم. در مرحله سوم سراغ نیروهایی می‌روم که اصلا ترویج و تبلیغ مرا هم نکرده‌اند و حامی رقبای من بوده‌اند. چه‌بسا در سطح وسیع کشور من از نیرویی استفاده کنم که آقای احمدی‌نژاد هم از او استفاده کرده است. یا از جریانات به اصطلاح اصول‌گرا که با آقای احمدی نژاد نیست، با من هم نیست و فرض کنید با عزیز دیگری است استفاده خواهم کرد. برای همین است که می‌گویم می‌توانم به نوعی عمل کنم که کابینه‌ام به نسبت، از جامعیت برخوردار باشند و جریانات فکری و قومیت‌ها احساس نقش‌آفرینی داشته باشند.

• موضع‌گیری‌های شما علیه بخشی از اصلاح‌طلبان که طی سال‌های گذشته بارها عنوان کرده‌اید تندروی کرده‌اند، آیا کمی دست شما را در این امر نمی‌بندد؟

از چه جهت؟

• اولا این موضع‌گیری‌ها به روشنی نشان از خط‌کشی داشت. پس از تشکیل حزب هم گویی آقای کروبی خود را از اصلاح‌طلبان جدا ساخت و...

خوب این مسئله خود به خود اتفاق افتاده است. به این معنی که جمعی از برادران با من بوده‌اند و جمعی هم با آقای خاتمی. آقای خاتمی اعلام آمادگی کرد و به هر علتی هم عقب‌نشینی کرد که وارد چرایی آن نمی‌شوم و اطلاعی هم ندارم. همان موقع که آقای خاتمی هنوز در صحنه حضور داشت، آقای موسوی هم اعلام آمادگی کرد. می‌خواهم بگویم که این دسته‌بندی‌ها رخ داده است. ما معتقدیم که در یک جبهه تا پیروزی 76 با هم کار کرده‌ایم. اما به‌تدریج اختلاف‌هایی بروز کرد و بالاخره به جایی منتهی شد که این حوادث برای کشور پدید آید. بنابراین من کار تشکیلاتی راه انداختم که بر کارمان مسلط باشیم و عنان از دستمان گرفته نشود و همین نشود که امروز مشاهده می‌کنیم.

• پس این جدایی‌ها و اختلافات، نگرانی در شما ایجاد نمی‌کند که فردا نسبتی بین دولت اصلاح‌طلب با دولت شما دیده نشود؟


نه. اصلاحات مجموعه عظیمی است. اصلاحات فقط من یا آقای خاتمی نیست. مجموعه عظیمی از نیروها در سراسر کشور است. بخشی از این نیروها با من هستند. برای نمونه در حزب اعتماد ملی دوستانی مثل آقایان نوروززاده، حضرتی و منتجب‌نیا و حتی در خارج از حزب مثل سرکارخانم کدیور، آقایان کرباسچی، عبدی، نجفی و... همه با من کار می‌کنند. اصلا اصلاحاتی‌های اساسی این‌ها هستند. ظهور اصلاحات جدای از بحث مقدمات آن، سال 1376بود و این افراد از رده اول‌هایی هستند که آن زمان نقش داشته‌اند. آن زمان بسیاری از دوستان ما در مجلس به عنوان اصلاح‌طلب حضور داشتند.

• با چهره‌ها و گروه‌هایی مثل نهضت آزادی، جبهه ملی و... چه می‌کنید؟

ببینید با این طیف‌هایی که برشمردم، کار می‌کنم. با طیف‌های دیگر دعوایی نداریم اما همکاری هم نداریم. این واقعیت است. به هر حال آنها در حکومت نیستند. رابطه شهروندی و اینکه گاهی برخی از آنان را ملاقات کنیم وجود دارد. گاهی برای برخی از آنان مشکلی پیش آمده و در حد توانم برایشان قدم برداشته‌ام و پیگیری کرده‌ام. فرض کنیم در مورد حوادثی که برای آقای مهندس سحابی پیش آمد اقدام کردم. اما به هر حال با این چهره‌ها همکاری نداشته‌ایم.

• شما اجازه مداخله‌گری سیاسی به این افراد و گروه‌ها می‌دهید؟

مداخله یعنی چه؟

• یعنی اینکه سیاست‌ها و عملکرد دولت شما را آزادانه نقد کنند و حتی توقع داشته باشند که از نقد‌های آنان برای کشور بهره بگیرید و بالاخره اجازه کار سیاسی داشته باشند.

این دو مسئله است. نقد حق آنان است. اما در مورد کار سیاسی در اختیار من نیست که بخواهم کسی را منع کنم. اکنون هم آنان بیانیه می‌دهند و مصاحبه می‌کنند و بسیار پیش آمده که گفتگوهایشان را در روزنامه‌مان منتشر کرده‌ایم. اجازه کار سیاسی با تشکیلات دیگری است. من معتقد هستم که باید گروه‌های سیاسی فعال باشند و حرفشان را بزنند. من حتی از برخی روزنامه‌نگاران دفاع کرده‌ام که از نظر اندیشه، اختلاف جدی با من دارند اما حق شهروندی آنان را محترم می‌شمارم.

• موضع شما در مقام رئیس‌جمهوری، در قبال عملکرد قوه قضائیه چه خواهد بود؟ ما شرایطی را تجربه کرده‌ایم که به نام تفکیک قوا، دو نهاد مجریه و قضائیه مسیری متنافر را طی کرده‌اند. فکر می‌کنید در تعامل با این قوه، چقدر یک رئیس‌جمهور اختیار دارد؟

همان‌طور که اشاره کردید سه قوه مستقل از یکدیگر است. در دولت قبلی قبول دارم که در یک مقاطعی اختلافات خیلی شدید شد اما باز هم وارد آن نمی‌شوم که چرا این اختلافات تند و شدید شد، چون به من مربوط نیست. اما در مورد خودم می‌گویم که من در دولتم به‌طور جدی از اختیاراتم استفاده می‌کنم.

• این اختیارات چقدر است؟

حالا هر قدری که موجود است. اختیارات قانونی که دارم را جدی خواهم گرفت. بحث اینکه این اختیارات چقدر است و چگونه است طولانی است. اگر اختیار کمی هم داشتم، باز با قانون منافات ندارد و می‌توانم لایحه به مجلس ببرم.

• مشکل اینجاست که سید محمد خاتمی پس از هشت سال ریاست بر قوه مجریه، عنوان کرد که رئیس‌جمهوری تدارکاتچی بیش نیست.

ببینید من مهدی کروبی هستم، او سیدمحمد خاتمی است. من لرم و او یزدی است. شما پرسش از خاتمی را چرا با من بازگو می‌کنید و من چه می‌دانم که منظور او چه بوده است. بنده اصلا رئیس‌جمهوری را تدارکاتچی نمی‌دانم. رئیس‌جمهوری اختیار در بخشی از امور دارد. کابینه، سفیران، استانداران و مذاکرات بین‌المللی و اعطای بودجه همه با رئیس‌جمهوری است.

• اگر من به دولت خاتمی اشاره می‌کنم، منظورم جریان اصلاح‌طلبی است. هر حادثه‌هایی پیش آمد از تشنج در تجمع‌ها تا قتل‌های زنجیره‌ای تا تقصیرهایی بحث نیروهایی خودسر را پیش کشید. یادتان هست؟

شما اجازه نمی‌دهید که من کامل به پرسش شما پاسخ دهم. برای همین هم دوباره پرسش به وجود می‌آید. من یک سری اختیاراتی دارم و نیروهای دیگر هم اختیاراتی. من لوایح خواهم داشت، حتما باید مجلس با من هم همکاری کند. من کابینه معرفی می‌کنم که مجلس باید رای دهد. مجلس حق تحقیق، تفحص و استیضاح دارد. این‌ها را هم من با گفت‌وگو و تعامل پیگیر می‌شوم و معتقد هستم که قدرت این کار را هم زیاد دارم. اولا سابقه طولانی حضور در مجلس دارم و قلق و اخلاق مجلسی‌ها را هم می‌دانم. حق آب و گل هم دارم و همواره بیشترین رفاقت را با مجلسی‌ها داشته‌ام.

هم روحیه‌ام روحیه رفاقت است و هم چندین دوره در مجلس بوده‌ام. اما در مورد قوه قضائیه، یک بخش را می‌شود تعامل کرد و بخش دیگری هم حق آنان است که اگر مامور من هم تخلف کرد باید با او برخوردی منصفانه و عادلانه صورت گیرد. فرض کنیم مسائلی برای کشور به وجود آید که تا جایی که بتوانم با قوای دیگر همکاری می‌کنم و بالاخره اختیاراتی دارم و به آنان نیاز دارم و متقابلا آنان هم به من نیاز دارند. یک بخش دیگر را هم فکر کنم که از قدرت رهبری استفاده خواهم کرد که در راس هستند.

من تا سرحد امکان کار را به درگیری تند نمی‌کشم. یعنی اگر وزیری را معرفی کردم و در مجلس رای نیاورد، فورا وزیری دیگر را معرفی می‌کنم. تعامل می‌کنم که به او رای دهند اما اگر رای ندادند دیگر خود را با مجلس درگیر نمی‌کنم. هیچ رئیس مجلسی در پاسخ به من نخواهد گفت که نامه رئیس‌جمهوری شبیه یک طنز است. درگیری به وجود نمی‌آورم. آنجایی هم که حقم است و باید از حقوق مردم دفاع کنم محکم می‌ایستم، اما می‌دانم که ایستادن منطقی خیلی از جاها حلال مشکل نیست. طبعا مشکلم را سعی می‌کنم که با شورای نگهبان حل کنم و اگر خیلی ضروری بود از رهبری کمک می‌گیرم. اگر لازم بود در زمان رد شدن لایحه در مجلس، مسیری را طی می‌کنم که به مجمع تشخیص مصلحت برسد و با گفت‌وگو موضوع را حل می‌کنم. این‌ها که می‌گویم بارها صورت گرفته است. کارها وقتی خیلی سیاسی می‌شود، حل نمی‌شود.

• در واقع شما روی ریش سفیدی تاکید دارید.

اول قانونی اقدام می‌کنم ولی ریش‌سفیدی هم یک هنر است.

• اما درباره آنچه که خودسری نامیده می‌شود، چه می‌کنید؟

می‌ایستم. اجازه خودسری نمی‌دهم. باید دید خودسر‌ها چه کسانی هستند و چه می‌خواهند. این مهم است. وقتی دعوا‌ها تند می‌شود، خودسری‌ها هم به وجود می‌آید.

شما قتل‌های زنجیره‌ای را مثال زدید؛ آن یک حادثه غم‌انگیزی بود که در مقاطعی صورت گرفت. من می‌دانم در کدام مقاطع اتفاق افتاد. اینجور مسائل انشاءالله دیگر در کشور صورت نمی‌گیرد و نمی‌گذاریم که رخ دهد. هر موضوعی معلول یک عصر و مقطع است که دیگر برای این مورد، زمان گذشته است و دیگر رخ نخواهد داد.

• آیا شما رئیس‌جمهور ماجراجویی خواهید بود؟

گفتم که همیشه بخشی از برنامه‌ها تحقق می‌یابد. منتها دیگر ماجراجویی نمی‌کنم و دشمن‌تراشی برای خودم نمی‌کنم. در رابطه با حکم حکومتی باید بگویم که اگر مصلحت ندانستم، خدمت رهبری نظرم را عنوان می‌کنم. اگر ایشان صلاح دانستند حتما عملی می‌کنم. یعنی اگر حکمی آمد که احساس کردم شاید مفید نباشد می‌روم و نظرم را به اطلاع ایشان می‌رسانم و در نهایت هرچه ایشان صلاح دانستند انجام خواهم داد. اما یک داستان عجیب و غریبی این روزها برای حکم حکومتی درست شده است.

در این باره اشتباه شده است. حکم حکومتی را دولت‌ها از رهبری می‌خواهند. رهبری که خود اینقدرها به دنبال صدور حکم نیستند. دولت‌ها گاهی در کارشان گیر می‌کنند و از رهبری حکم حکومتی تقاضا می‌کنند. گاهی ممکن است که دولت نیاز به بودجه‌ای داشته باشد که مجلس آن را تصویب نمی‌کند، در این زمان دولت از رهبری اجازه می‌خواهد. من البته این مسئله را به حداقل می‌رسانم و اگر مواردی هم انجام دادم به صراحت علتش را عنوان خواهم کرد. اینطور نیست که حکم حکومتی از رهبری بخواهم برای اینکه که فلان وزیر استیضاح نشود. دولت‌های دیگر البته این کار‌ها را کرده‌اند. من به جای تقاضای حکم حکومتی برای ابقای وزیر از وی دفاع خواهم کرد. بنابراین حکم حکومتی برای مواردی استثنایی است که از آن استفاده هم خواهم کرد.

• نام شما زیر بیانیه‌ای درباره مخالفت با اعدام کودکان آمده است. شما اعلام کرده‌اید که به حقوق بشر توجه خواهید داشت و پیشنهاد تشکیل وزارت حقوق بشر را نیز بررسی می‌کنید. اینطور موضع‌گیری‌ها از جانب شما تازه به نظر می‌رسد شاید بشود شمیم انتخابات از آن استشمام کرد؟

من همیشه از حقوق شهروندان دفاع کرده‌ام. در تمام موارد هم عملکردم روشن است. از دراویش دفاع کرده‌ام. از مطبوعات دفاع کرده‌ام. از غیرمسلمان دفاع کرده‌ام و در ماجرای شهرداری‌ها هم از مردم دفاع کرده‌ام. نامه‌های گوناگونی از من موجود است. همیشه کار و وظیفه‌ام دانسته‌ام که از اقلیت و غیراقلیت دفاع کنم و ماجرایشان را دنبال کنم. اما در مورد این قضیه خاص که اشاره کردید. به من اطلاع دادند که چنین اعلامیه‌ای وجود دارد و عنوان کردم که من هم موافق آن هستم.

چراکه معتقدم اعدام زیر 18 سال اثرات سوء دارد. در یک نزاع میان دو نوجوان 16 ساله حادثه تلخی روی می‌دهد اما آیا لازم است که حکم اعدام اجرا شود؟ آیا راه دیگری وجود ندارد. بحثی علما دارند که بلوغ به معنی واجب‌شدن نماز با بلوغ به معنی اینکه ثروتی را یک نوجوان 15 ساله حفظ کند فرق دارد. به‌ویژه بحث مجازات در این تعریف خیلی مهم است. علائم جسمی و هوای گرم و سرد در بلوغ مهم است. یک 16 ساله ممکن است در منطقه‌ای هنوز بالغ نشده باشد و دیگری که کمتر از 15 سال دارد به بلوغ رسیده باشد.

چون بحث‌های اینچنینی میان فقها وجود دارد و موضوع مجازات هم مهم است و راه فقهی دارد، ما گفتیم که اگر اعدام زیر 18 سال صورت نگیرد تا اینهمه دنیا علیه ما تبلیغ نکند بهتر است. بنابراین من با آن اعلامیه موافقت کردم. اصل موضوع بیانیه‌ای بود که من دادم اما روزنامه تیتر خوبی برای آن نزد. «کودکان را اعدام نکنید» بهانه‌ای شد برای دوستان خوب و محترم ما در روزنامه کیهان که بگویند شما حرف‌های اسرائیلی‌ها را می‌زنید. مجتهد و مرجع تقلیدی چون آیت‌الله العظمی صانعی تلفن کردند در رابطه با بیانیه من و فوق‌العاده تقدیر کردند و عنوان کردند که من نیز بنا داشتم دراین باره حرف بزنم. افراد متعددی هم با انگیزه‌های خاص خودشان از این بابت تشکر کردند.

این موضوع به انتخابات ربطی نداشت. اگر کسی کاری را انجام ندهد و یک باره در یک فصل خاص سراغ آن کار بیاید معلوم می‌شود که با انگیزه بهره‌برداری اقدام کرده است. اما من همیشه این کار‌ها را مدام و مستمر انجام داده‌ام و شائبه رای در مورد این موضوع کم لطفی است. ممکن است که رای مرا افزایش دهد و در ذهن من نیز تداعی شود که این بیانیه برای من نیز اثر مثبت خواهد داشت اما پیش از این نیز چنین کرده‌ام. وقتی در مورد دراویش نامه‌ای به علمای قم نوشتم، دوستانم نامه را به من بازگرداندند و گفتند ممکن است به علت اینکه عده‌ای از آقایان با صوفی‌ها و دراویش رابطه خوبی ندارند، ضرری متوجه‌ام شود. اما من نامه را برگرداندم و گفتم اگر ضرر هم داشته باشد، اشکالی ندارد و از این جمع دفاع می‌کنم.

• درخصوص جنبش‌های اجتماعی چه پاسخی به مطالبات مطرح دارید؟ آیا اساسا با خواست‌های کارگران و معلمان آشنایی دارید؟

از وضع معلمان به خوبی آگاه هستم. حوادث تلخی که (طیبه الله) برایشان به وجود آمد را می‌دانم. من برای آزادی معلمان دستگیر شده اقدام کردم و مشکلاتشان را پیگیری کردم. معلمان هم قبول دارند که تنها کسی که پیگیر کارشان بوده من بودم. اما معلمان دو مشکل دارند؛ یکی حقوقشان و بحث نظام هماهنگ و دیگری جایگاهشان است که امروز به آنان برخورده است. اگر مردم مرا پذیرفتند با مشورت بزرگان و مجموعه معلمان، وزیری از میان خودشان انتخاب خواهم کرد. خودشان باید مجموعه نیروهای همکار با وزیر آموزش و پرورش را هم معرفی کنند تا بتوانیم همه اهانت‌ها را جبران کنیم. در زمانی که در مجلس بودم هم تندترین سخن‌ها را از تریبون عنوان کردند و نگذاشتم مشکلی برایشان پیش آید.

• در مورد وضع کارگران چطور؟

کارگران هم همین طور. آنها مشکلاتشان کمی پیچیده تر است و اطلاعاتم درباره آنان نسبت به معلمان کمتر است. از طیف کارگران این روزها زیاد با من سر و کار نداشتند، ولی معلمان با من در ارتباط بوده‌اند. همسر من چهار سال یکی از معاونت‌های وزارت کار بوده و باید درباره کارگران بنشینیم و بیشتر فکر کنیم. من اولین کار را جمع کردن مجموعه‌ای می‌دانم که چاره‌جویی کند. همچنین باید پیش از هرچیز ببینیم که دولت آینده با چه شرایطی و چه وضعیتی رو‌به‌رو خواهد بود.

• پس از تمام این حرف‌ها، در کشوری که جامعه مدنی به تعبیری شکل نگرفته و به تعبیری دیگر هنوز نحیف است، راه پاسخ گرفتن از مسئولان چیست؟ در جایی عنوان کرده‌اید که «می‌خواهم اولین کسی باشم که پاسخگویی را محقق کنم». چگونه شهروندان می‌توانند پاسخ‌های مطالبات خود را از شما دریافت کنند؟

اولا حزب دارم، ثانیا روزنامه دارم، ثالثا اگر رئیس‌جمهور شوم برنامه‌های زنده تلویزیونی ترتیب می‌دهم که مردم بدون سانسور پرسش‌هایشان را با من مطرح کنند.

• اما سازمان صدا و سیما در اختیار شما نیست.

صدا و سیما که حاضر است من بیایم و سئوال و جواب پس دهم.


◀︎ چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۸
◀︎ این گفتگو برای ضمیمه سیاسی در روزنامه همشهری تهیه و منتشر شد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۱, جمعه

شراكت در قتل با صبر و سكوت


بسیار پیش از این اسكار وایلد در جایی نوشت "آنكه تاریخ را خوانده باشد می‌داند كه عصیان برترین فضیلت انسان است." و حالا جای دارد كه با صدایی بلند بگوییم دریغ كه جامعه ما عصیان را در خود فروخورده است.
اگر اسكاروایلد براین باور بود كه اساس سوسیالیسم منتج به فردگرایی می‌شود، افسوس به حال و روز جامعه‌ای كه نه به حركت جمعی باوری دارد و نه به استقلال اندیشه فردی.
آنك كه مجازات اعدام هر روز در برابر ما اعمال می‌شود و صدایی بر نمی‌آید كه بس است دیگر جان ربودن! برآنم كه به عنوان یك انسان محكوم كنم جامعه‌ای را كه آرام و بی‌تفاوت نظاره‌گر قتل است.
آری وقت آن رسیده كه محكوم كنیم پیش از هرچیز تماشاگران صبور حلق آویز شدن‌ها را. من محكوم می‌كنم آنانی كه دم فرو بستند در برابر حكم اعدام دلارا دارابی كه دیگر دستش صورتگر رنگ‌ها نیست.



محكوم می‌كنم آنانی را كه هرگز تلاش نكردند اندیشه كنند بر حق زیست انسان و بر ماهیت اعدام این شنیع ترین مجازات قرون وسطایی.
محكوم می‌كنم آنانی را كه در قرن بیست و یكم هنوز چشم در برابر چشم می‌خواهند و دندان در برابر دندان.
محكوم می‌كنم آنانی را كه مرگ انسانی دیگر با افتادن برگی از درخت دربرابر دیدگانشان تفاوتی ندارد.
محكوم می‌كنم آنانی را كه همرنگ جماعت خواب می‌شوند به وقت حلق آویز كردن‌ها و جان ستاندن‌ها كه گویی مرگ دیگری حق است تنها به نام قانون.
و شهادت می‌دهم كه در همین جامعه بیمار و مرگ آشنا ؛ در همین جامعه واپسگرا ، هستند كسانی كه درد انسان را دارند.
و شهادت می‌دهم هستند كسانی كه حرمت انسان را ، حق تنفس دیگری را ، حقی تغییر ناپذیر دانسته و خواستار مرگ "هیچكس " نیستند.
شهادت می‌دهم كه در این جامعه ی مرده پرستان و اهالی زیارت قبور ، هنوز عده‌ای در برابر مرگ انسانی به دست یا به حكم دیگری ، ندای اعتراض سرمی دهند.
شهادت می‌دهم كه چشم بسیاری نگران آینده دلارا دارابی بود و دل بسیاری بی‌تاب رهایی‌اش.
شهادت می‌دهم كه برای جمع آوری امضا، تهیه و تنظیم نامه‌ای خطاب به رئیس قوه قضائیه مبنی بر جلوگیری از اجرای حكم اعدام وی، كم نبودند كسانی كه كاغد بر قلم گذاشته و لااقل این كمترین دفاع را دریغ نكردند.
شهادت می‌دهم كه خبرنگارانی بودند كه با كمترین امكانات و ناچیزترین مساعدت‌ها در راستای جلوگیری از مرگ دلارا نوشتند و كوشیدند.
نمی‌توانم اما چشم بر واقعیت ببندم. نمی‌توانم محكوم نكنم زنگ زدگی اذهانی كه قتل در برابر قتل را خواستارند. نمی‌توانم زبان بر این جمود عقلانی ببندم. نمی‌توانم دم برنیاورم كه هرچه صورت گرفت ناچیز بود در برابر خیل لشكر بی تفاوت‌ها.

+ این یادداشت در ایران امروز منتشر شد .

۱۳۸۸ فروردین ۳۱, دوشنبه

مرا ببخش ، جنایت را نه



به دل آرا دارابی و همه محكومین به اعدام




سه شب مانده تا فردای تو

مانده هنوز رنگ بر بوم

دست بر قلم

               صدایی در گلو

                           نفس نفسی در سینه

آخ كاش نگذرد این شب

كه صبح اش دارست

طلوع اش طناب ست

مردار دیگر

              كشتار بیشتر

                             این جنایت اعدام است !

فردای تو

نیستی هزاران من است

صبح طناب

بی قوارگی نفس كشیدن های ماست


مرا ببخش تا گور

كه فریاد نكردم زیستن تو را

شب گریه هایت را رها كن

                                 بر خاك

                                            در زمین

                                                      در این هوای سمی

فردای تو

روز نوی منتظرانی دیگرست

                                      تا صبح طناب

مرا ببخش تا گهواره

اگر باشم و نگاه تو افسون نكند دیگر دلی را

شب گریه هایم را رها می كنم

                                   بر سنگ

                                               دركوه

                                                         در این تایخ بیداد
مرا ببخش

تا جهانی بهتر

                بر این خاك

                                 در این عصر

مرا ببخش
 
 
 
+ انتشار در عصر نو

۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

نفت در اسارت

ایرانیان گرفتار گذشته و گذشته برایشان منبعی سرشار از اسطوره‌ها و افسانه‌هاست. گذشته برای ایران امروز، كتابی از روزهایی روشن یا چراغی برای راه آینده نیست. گذشته ایران چنان در پیچ و خم‌های میان اسطوره گرایی و تاریخ، درهم تنیده كه یكسر همه نگاه‌ها را حیران به سوی خویش وا داشته است.

ملت امروز این سرزمین اهل آموختن از روزگاری كه تجربه كرده، نبوده و نیست و چنین است كه در مقطع آشنایی با مدرنیسم نیز مدرنیزاسیون را به شكلی فیزیكی و عینی دنبال كرده و از فرهنگ نو جا می‌ماند.

در همین هنگام است كه ایران باستان دوباره گویی زنده می‌شود و میان آنچه بایسته است و آنچه پیشینه است تقاطع می‌آفریند.

زمین داری و زمین خواری فئودال‌ها سرانجام به واسطه مدرنیسم آمرانه در قالب دولت نوین جای خود را به سرمایه داری دولت مقتدر می‌دهد. نفت در همین دوران است كه به صورت تجاری كشف و از دل محروم ترین مناطق ایران فواره می‌زند.


تاریخ نفت ایران، این بار نه فقط برای ایرانیان بلكه برای جهان حائز اهمیت است. تاریخی كه در آن ایران خمار، به فریاد نماینده‌ای در مجلس شورای ملی بیدار می‌شود و نفت ایران را از دست دولت بریتانیا خارج كرده و به دولت بازمی سپارد. نفت ایران ملی می‌شود. جنبشی در خاورمیانه آغاز می‌شود. سال‌ها پس از آنكه پیشوای نهضت ملی ایران در دادگاه نظامی محاكمه شده و تا پایان عمر را در كنج خانه گذرانده است، چند دولت آن هم به پیشگامی ایران سازمان كشورهای صادركننده نفت را رو در روی هفت خواهران تشكیل می‌دهند.

ورق‌های تاریخ با شعارهای درشت زنده باد و مرده باد پی در پی و به سرعت ورق می‌خورد اما این نفت است كه بی هیچ وقفه‌ای پس از سقوط دولت ملی، چنان خون در رگ دولت‌هایی است كه از مدرنیسم شمایل را وام دارد و از حاكمیت مردم تهی است.

بشكه‌های نفت در سال‌های واپسین نظام پادشاهی مخارج ارتش را تامین می‌كند و این كیسه گشاد ژاندارم خلیج فارس پر شدنی به نظر نمی‌رسید. تجهیزات نظامی و وسائل سركوب از پول نفت است كه برای نابودی گروه‌های زیرزمینی چریكی به سوی ایران روانه می‌شد.

دولت بی نیاز از مردم و مردم معتاد به درآمدهای نفتی، تصویری است از جامعه‌ای مصرف گرا و وابسته.

ماجرای نفت اما اگرچه در مقیاس جهانی بازیگر پنهان جبهه‌های جنگ هم بوده است و خون‌ها برایش بر سنگفرش خیابان‌ها ریخته شد اما نمونه كوچكی از آن را در كشوری چون ایران می‌توان به تماشا نشست.

درك ناقص، غیرعلمی، نادقیق یا هر چه شایسته است نام گیرد دلیل این پرسش مردمی است كه از نفت ارتزاق كرده‌اند. آنان می‌پرسند: " آیا این نفت نیست که مسبب گرفتاری‌های ماست؟ "

در واکاوی این پرسش توده‌ای درمی یابیم که به ساده ترین زبان ممکن خود پرسش حاوی پاسخی روشن است که می‌گویند: " هرچه كشیدیم از نفت بود و اگر که نفت نداشتیم امروز زیستنی بهتر و امن تر را تجربه می‌کردیم".

و این گفته هم سبقه‌ای دارد در تاریخ معاصرمان. پرسش بر سر"اگر نفت نداشتیم" از زبان برخی روشنفكرنمایان وطنی كه درست مانند همان دولت مدرن فرم را چسبیدند و محتوا را رها كردند هم گاه شنیده می‌شود که به كنایه اما در پس هزار و یک آسمان و ریسمان بافتن، می‌گویند نفت اساس ویرانی ما بود و از آن بدتر ملی شدن‌اش، بنیان بلوای اقتصادی ایرانیان شد.

اینكه ایرانیان نگاهی روشن به تاریخ خود ندارند و گذشته را ابزار بازارگرمی كرده‌اند و نه سواد شب‌های تیره، اینجا مصداق می‌یابد. تاسف بار آنکه این پرسش به آوایی بلند شنیده نمی‌شود كه مگر تاریخ استبداد ایران را با نفت نوشته‌اند ؟ یا به زبان مصادیق، مگر سیاست و اقتصاد درایران قاجاریه هم بربستر نفت بنا بود که امیرکبیرش را کشتند و پیمان ترکمانچای مهر کردند؟

مگر نفت هم رانت درباریان بود که کاشف تجاری نفت پس از آن سلسله مستند، از اهالی فرنگ درآمد و به حکم فقدان علم در چنته ایرانی، همه کارها به دست انگلیس‌ها شد مگر نوکری مسترها بر سر چاه مسجد سلیمان؟

در واقع چنین بی توجهی‌هایی در ایران امروز، درست عكس ویژگی‌های جامعه‌ای مدرن است." مشكل یابی" نه تنها صورت نمی‌گیرد بلكه اساس مشكل، گاه از سوی دولت مقتدر انكار می‌شود.

ملی شدن نفت در شرایطی صورت گرفت که جهان چنین رویدادی را باور نمی‌کرد. ایستادگی تنی چند از ملیون در برابر قدرتی جهانی، آن هم از بستر جامعه‌ای که پادشاهی هراسان داشت.

نفت در اختیار ایران و دولت ایران به نمایندگی از ملت درآمد. مگر که با چنین حرکت فرخنده‌ای بتوان از صدور بشکه بشکه طلای سیاه ملتی کم توان، به سوی امپریالیسم بی پیر جلوگیری کرد.

ناتوانی در درک ماهیت سیاسی و اقتصادی نفت به عنوان یکی از ثروت‌های ملی این سرزمین، و جا ماندن از قافله زمانه اما باز ذهن ایرانی را به مقصر یابی و مقصر سازی به جای "مشکل یابی" رهنمون ساخته است.


ایران اگر یکی از ثروت‌های ملی اش را نفت خوانده ایم اما سرشار از موهبت‌های طبیعی است. سرزمینی که فرصت‌های بیشمار برای ترقی داشته و دارد، آنک گرفتار اما و اگر‌هایی است که جز به فرصت سوزی مجدد نمی‌انجامد.

ایران در دارایی نفت بی همتا نیست و اگر ایرانیان را حوصله‌ای باشد، تجربه و کردار دیگر همتایان از خرد تا بزرگ به راحتی قابل بررسی است.

اگر به پنداری، ایران بدون نفت کشوری بود چنان ترکیه، می‌شود در فرضیه‌ای دیگر افغانستان را جایگزین آن خیال پروری کرد. در این میان چرا به سراغ آنان نمی‌رویم که نفت داشتند و به توسعه هم به شهادت آمار‌ها و شاخص‌ها دست یافته‌اند؟

تجربه نروژ که دیری از اکتشاف و استخراج تجاری نفت اش نمی‌گذرد به دلیل موقعیت ژئوپلیتیک پیش کش ما باد ؛ بهتر است به کشورهای حاشیه خلیج فارس نگاهی کنیم.

گزارش آنکتاد نشان می‌دهد که تنها در سال ۲۰۰۸ میلادی،امارات عربی متحده بیش از ۳۳ میلیارد دلار جذب سرمایه خارجی داشته است و از آن مهم تر، این رقم نیمی از کل سرمایه خارجی جذب شده در منطقه طی زمان مورد اشاره را شامل شده است.

اماراتی‌ها نفت دارند اما با همه ناسیونالیسم عربی شعارگونه شان، کشوری کوچک و نو ساخته را بدون تاریخی چند هزار ساله مدیریت می‌کنند.

کویت نمونه‌ای دیگر است که ذخیره ارزی حاصل از فروش نفت آن قابل قیاس با حساب تهی ایرانیان آن هم در دوره نفت بالای یکصد دلار نیست.

قطری‌ها وقتی که در پهنه کشور رستم و اسفندیار جنگ مدیریت پتروپارس به عنوان یک شرکت پیمانکاری دولت ساخته بود، به فناوری‌های نوین انتقال و عرضه گاز – این خواهر خوانده تازه متولد نفت در بازار – می‌اندیشیدند و حالا که سخن از خصوصی سازی پتروپارس ثبت شده در انگلستان است، گانه صاحب کارخانه‌های "ال ان جی" منطقه نام دارند.

تقصیر نفت نبود اگر در خیال توسعه، بحران سیاسی را ندیدیم یا ثروت ملی را درک نکردیم. تقصیر پیشوای نهضت ملی ایران نبود اگر توانست در دوران کوتاه دولت ملی، در برابر تحریم خرید نفت از ایران، مملکت را بدون درآمد نفت سراپا نگه دارد و ثابت کند مدیریت، آگاهی و باور به منافع ملی نیاز دارد.

توسعه، امروز اما شعار است. شعار هم محتاج آمار و برنامه نیست. شعار فقط شعار است و نفت هم صرف بالابردن صدای گویندگان آن می‌شود.

این تاریخ سیاسی ایران است که گواهی می‌دهد اگر درآمد نفت نبود که در این بد ترین حالت ممکن، خرج امور جاری و امور پنهان شود، دیگر حاجتی به هجرت افغان‌ها به ایران برای یافتن کار و لقمه‌ای نان نبود. این سرزمین شاید کمی خوش آب و هوا تر اما شرایطی چنان زادگاهشان داشت.

در پس این همه بی تدبیری دولت‌ها در ایران، یکی پس از دیگری و فقدان بستری برای پاسخگویی مسوولان، باید هراسان بود از فردا. فردایی که اساس " نفت ملی " انکار شود. صد سال نفت در دست دولت بود اما دولت این درآمد را به حساب پس انداز ملت نریخت و باز از ایران کشوری تک محصولی در عرصه صادرات یاد شد. مبادا که نفت با حمایت ایدئولوژی مسلط که البته پاره پاره خوانده می‌شود، مصادره اقلیتی شود که نه نام ملت دارد و نه نام دولت را به خود.

کژروی‌های دولت در تاریخ معاصر ایران در قبال مساله نفت این خطر را تقویت کرده است که هر چه دولت قرار بود نمایندگی کند را باید به دیگری سپرد مگر که از آن خلاصی یابیم.

۱۳۸۷ بهمن ۱۶, چهارشنبه

پشتیبانی روزنامه‌نگاران ایران از شیرین عبادی


دویچه وله : روزنامه‌نگاران امضاکننده‌ی بیانیه که اکثر آنها هم‌اکنون در روزنامه‌های داخل کشور شاغل‌اند، از تلاش‌های شیرین عبادی برای پاسداری از حقوق بشر پشتیبانی کرده‌اند.
روزنامه‌نگاران نوشته‌اند: «امضا کنندگان این بیانیه، کوشش شیرین عبادی در دفاع از حقوق انسانی را مایه دل‌گرمی همه‌ کنش‌گران حقوق مدنی دانسته و بر آن ارج می‌گذارند. هم‌چنین با ابراز تاسف از این که درگیری‌های غزه بدل به دستاویزی برای بهره‌برداری های سیاسی و تسویه‌ حساب دولت با منتقدان شده، خواهان آن هستیم که نهادهای قضایی و دولتی به فشارهای روزافزون علیه فعالان مدنی خاتمه داده و مانع فعالیت آزادانه‌ آن‌ها نشوند.»
دفتر کانون مدافعان حقوق بشر، که شیرین عبادی ریاست آن را برعهده دارد روز اول دی‌ماه ۱۳۸۷ توسط ماموران دولتی، بدون ارائه‌ی حکم قانونی پلمپ شد.
علاوه بر دفتر کانون، ماموران دولتی به بهانه‌ی مشکل مالیاتی، دفتر وکالت خانم عبادی را نیز بازرسی کرده و اسناد و تجهیرات کامپیوتری وی را با خود برده‌اند. شیرین عبادی می‌گوید، هیچ‌گونه مشکل مالیاتی‌ ندارد و در تمام سال‌های گذشته، از متهمان عقیدتی و سیاسی به رایگان دفاع کرده است.
در اقدامی دیگر، گروهی بسیجی با تجمع در مقابل منزل خانم عبادی، علیه وی شعار دادند و با تخریب تابلوی وکالت او، بر روی دیوار منزل شخصی عبادی شعارنویسی کردند. به گفته‌ی خانم عبادی، پلیس در تمام مدت ناظر تظاهرات بسیجی‌ها بود و اقدامی علیه آنها انجام نداد.
بازداشت ژینوس سبحانی، منشی سابق کانون مدافعان حقوق بشر آخرین اقدام‌ها در ارتباط با خانم شرین عبادی بود. ماموران امنیتی صبح روز ۲۵ دی‌ماه منزل مسکونی خانم سبحانی را بازرسی و سپس او را بازداشت کردند.
عکس : سایت کسوف
فعالان حقوق بشر می‌گویند، دلیل این فشارها علیه عبادی، فعالیت‌های حقوق بشری اوست. به اعتقاد آنان، حکومت ایران با این اقدام‌ها می‌خواهد مانع از فعالیت‌های او شود.
کانون مدافعان حقوق بشر علاوه‌‌بر دفاع رایگان از متهمان عقیدتی و سیاسی و حمایت از خانواده‌های زندانیان سیاسی و عقیدتی، که در اساسنامه‌ی آن قید شده، درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران نیز به‌طور مستمر گزارش‌دهی می‌کرد. این گزارش‌ها از جمله مورد استناد بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد، بودند که روز اول اکتبر ۲۰۰۸ گزارش مبسوطی درباره‌ی نقض حقوق بشر در ایران به مجمع عمومی سازمان ملل ارائه کرد.
فعالان حقوق بشر می‌گویند، گزارش دبیرکل و قطعنامه‌ای که پس از آن علیه ایران در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید، از دلایل عمده‌ی فشارهای اخیر علیه شیرین عبادی و بستن دفتر کانون مدافعان حقوق بشر است.
روزنامه‌نگاران ایرانی در بیانیه‌ی خود خواهان فک پلمپ دفترکانون مدافعان حقوق بشر شده و از دولت خواسته‌اند برای فعالیت شیرین عبادی و سایر فعالان صلح و حقوق بشر مانع‌تراشی نکند.
در پایان بیانیه روزنامه‌نگاران آمده است: «به باور امضا کنندگان، آرمان‌های حقوق بشری گرامی‌تر و ریشه‌دارتر از آن است که با تهدیدهای دولتی به بوته‌ فراموشی سپرده شود و تجربه نیز نشان داده که تلاش‌ها برای مأیوس کردن فعالان صلح و حقوق انسانی نیز نتیجه‌ای جز شکست در بر نخواهد داشت.»

اسامی روزنامه‌نگاران امضاکننده‌ی بیانیه:


۱) آشور   محمد
۲) آقایی   ساسان
۳) احمدی  الاهه
۴) اسدی    حسن
۵) اسکندری  دلیر
۶) اسماعیلی  رشید
۷) اعزازی  مجید
۸) افشارنیک  مهدی
۹) اکرمی  علی
۱۰) پروین  امامی
۱۱) امرآبادی  مهسا
۱۲) امرایی  امیلی
۱۳) امینی  حسن
۱۴) ایران‌مهر امید
۱۵) باستانی  مسعود
۱۶) براتی  پرویز
۱۷) بهاور  عماد
۱۸) بهزادی  محمد
۱۹) بیگی‌زاده  امید
۲۰) پاک‌نهاد  پیمان
۲۱) پیغمبرزاده  زینب
۲۲) تاجیک  عبدالرضا
۲۳) تاجیک  مهدی
۲۴) تنها  مصطفا
۲۵) توحیدی  مرجان
۲۶) توفیقی  محمد علی
۲۷) توکلی  خالد
۲۸) جعفرزاده  زهرا
۲۹) جلالی زاده  جلال
۳۰) جلودارزاده  رضا
۳۱) جمشیدی  ایرج
۳۲) حاجی‌زاده  جلال
۳۳) حسن‌پور  عدنان
۳۴) حسن‌نیا   آرش
۳۵) حسین‌زاده  محبوبه
۳۶) حیدری  محمد
۳۷) خامسیان  علیرضا
۳۸) خدیو  صلاح الدین
۳۹) خردپیر علی
۴۰) خسروی  مازیار
۴۱) دهقان  علی
۴۲) راست‌منش  آذر
۴۳) رحمتی  هیوا
۴۴) رستگاری  ثمینا
۴۵) رمضانی  یگانه بنفشه
۴۶) زارع‌کهن  نفیسه
۴۷) زارعی  مختار
۴۸) زیدآبادی  احمد
۴۹) ساعد  موچشی انور
۵۰) ساکی  پگاه
۵۱) سالک  سجاد
۵۲) ستوده  مهشید
۵۳) سخنور  حسین
۵۴) سوری  پوریا
۵۵) سیدآبادی  علی‌اصغر
۵۶) شجاعیان  رضا
۵۷) شرفی  دانش
۵۸) شمعدانی  سیاوش
۵۹) شهبازی  سعیده
۶۰) شهوق  شایا
۶۱) شیخی  شهاب‌الدین
۶۲) صادقی  آرش
۶۳) صالح  آرش
۶۴) صالح  آسو
۶۵) صدوقی  صدرا
۶۶) صدیق کبودوند  محمد
۶۷) صمدبیگی  بهروز
۶۸) صمیمی  کیوان
۶۹) طبا طبایی  زهرا
۷۰) طولایی  مجید
۷۱) عابدی  احسان
۷۲) فرازی  حامد
۷۳) فراهانی  سیما
۷۴) فرهادیان  سروش
۷۵) قاسمی‌کرمانشاهی  کاوه
۷۶) قوامی  اجلال
۷۷) کبودوند  تونیا
۷۸) کردپور  خسرو
۷۹) کرمانی  علی‌رضا
۸۰) کریمی  رئوف
۸۱) کریمی  سهراب
۸۲) کمانگر  فردین
۸۳) گل‌افرا  شادی
۸۴) گهستونی  مجتبی
۸۵) لکزیان  جواد
۸۶) محمدی  حسن
۸۷) محمدی  سلیمان
۸۸) محمدی  نگین
۸۹) مطلب‌زاده  عالیه
۹۰) مظاهری  ریحانه
۹۱) ملیحی  علی
۹۲) مهرابی  احسان
۹۳) میرزایی  مریم
۹۴) میلانی  محمد
۹۵) نائمه  مرتضی
۹۶) نجاری  شاهو
۹۷) نعمت‌الهی  پویا
۹۸) نوروزی  احسان
۹۹) نیک‌عهد  مهدی
۱۰۰) وفایی  افسانه
۱۰۱) ولایتی  فلاح
۱۰۲) هدایی  یاشار
۱۰۳) یگانلی  میرمحمود

۱۳۸۷ دی ۲۲, یکشنبه

توان ایران در صدور گاز به اروپا

گفتگو با دویچه وله

مهیندخت مصباح : اختلاف میان روسیه و اوکراین، به کاهش یا قطع جریان گاز در اروپا منجر شده است. مصرف‌کنندگان اروپایی دنبال شرکای جدیدی برای تامین گاز خود هستند. آیا این فرصتی برای ایران به‌عنوان دومین دارنده ذخایر گاز طبیعی جهان خواهد بود؟
ایران با داشتن ذخیره‌ای حدود ۲۸ تریلیون مترمکعب گاز، دومین کشور جهان پس از روسیه است و با تولید روزانه حدود ۵۲۰ میلیون مترمکعب گاز، در جایگاه هفتم در جهان قرار دارد.

نگاه ایران با اتکاء به این ذخایر هنگفت، دست‌یابی به بازارهای بیشتر است. اما مشکلات ساختاری از جمله عدم سرمایه‌‌گذاری‌های لازم در صنایع نفت و گاز، به‌روز نبودن فناوری‌های استخراج و صدور گاز یا تحریم‌های اقتصادی و فنی، مانع از تحقق این بلندپروازی‌‌‌‌ هستند. یکی از هدف‌های ایران از تشکیل سازمان کشورهای صادرکننده گاز، بهینه سازی شرایط سیاسی و فنی برای تولید هرچه بیشتر گاز و صدور آن بود.


ناتوانی‌های فنی و ساختاری ایران

بیشتر طرح‌های تولید گاز ایران با تاخیرهای سه تا پنج ساله روبرو هستند. بهره‌برداری از ذخایر عظیم پارس جنوبی به دلیل رویارویی با زنجیره‌ای از مشکلات فنی و مالی، حجمی نازل دارد. با این‌همه، پاره‌ای محافل، اختلاف میان روسیه و اوکراین و کمبود گاز اروپا در شرایط کنونی را یک فرصت طلایی برای صدور گاز ایران تلقی می‌کنند.

علی‌خردپیر، کارشناس انرژی، این برداشت را ساده‌انگارانه می‌خواند و می‌گوید: «هر گونه تغییر در صادرات گاز ایران مشروط است به افزوده شدن تولید گاز ایران و این با توجه به تحریم‌های موجود بسیار بعید است. همین زمستان گذشته دیدیم که با قطع ۲۰ میلیون مترمکعب واردات روزانه از ترکمنستان، چه اتفاقاتی افتاد. ایران برای صدور گاز خود به کشورهای دیگری غیر از ترکیه، باید در درجه اول برای ظرفیت‌های تولید خود چاره‌اندیشی کند و این با تحریم‌های کنونی میسر نیست.»

تسلط روسیه بر عرصه گاز

روسیه تامین کننده ۴۰ درصد گاز مورد نیاز اروپا و هسته مرکزی سازمان کشورهای صادرکننده گاز است. به گفته علی خردپیر، صرفنظر از موانع فنی و سیاسی موجود بین ایران و اروپا، روسیه به راحتی اجازه تصرف این بازار را به ایران نخواهد داد. خردپیر تاکید می‌کند که تحریم‌ها، ضعف در بکارگیری فناوری ال‌ان‌جی (مایع کردن گاز) و پرهزینه بودن خط لوله و شرایط سیاسی، ایران را ناچار می‌کند که برای تحکیم موقعیت خود، به سیاست گذاری‌های روسیه و قطر توجه کند.

علی خردپیر در توضیح این واقعیت می‌گوید: «ایران به دلیل مشکلات فنی، همه ساله در فصل سرما در صدور گاز خود به ترکیه با افت فشار مواجه می‌شود. اگر بتوانیم بگوییم ترکیه بخاطر همین ضعف، قرارداد خود با ایران را فسخ می‌کند و شریک دیگری را جایگزین ایران می‌کند، آنگاه می‌توانیم بگوییم ایران هم جایگزین گاز صادراتی روسیه به اروپا می‌شود.»

تعیین‌کنندگی مناقشه اتمی

علی خردپیر با اشاره به اهمیت برنامه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران، یادآوری می‌کند که ایران با وجود تمایل به توسعه دیپلماسی اقتصادی خود بر محور صدور گاز، آینده خط لوله صلح (خط لوله پیش‌بینی شده میان ایران، پاکستان و هند) را به معامله با اروپا نخواهد فروخت. این کارشناس انرژی، از اهمیت سیاسی هندوستان در منطقه و نقش آن در شورای حکام برای آینده پرونده‌ اتمی ایران می‌گوید.

۱۳۸۷ دی ۵, پنجشنبه

سازمان صادرکنندگان گاز: هدف‌ها و افق‌ها

گفتگو با رادیو دویچه وله

کشورهای عمده صادرکننده گاز در نشست مسکو، تصمیم به ایجاد سازمانی تازه گرفتند تا سیاست‌های تولید و صدور گاز خود را هماهنگ کنند. مقر دایم این سازمان قطر خواهد بود. فکر ایجاد این سازمان، ۸ سال قبل در اجلاسی در تهران طرح شد.
علی خردپیر روزنامه‌نگار و کارشناس انرژی در گفتگو با دویچه‌وله به دورنمای تشکیل این مجمع و منافع ایران در این عرصه ‌پرداخت.

دویچه وله: توافق بر سر ایجاد اوپک تا چه اندازه می‌تواند معادلات قدرت در منطقه را تغییر دهد، چقدر سیاسی است؟

علی خردپیر: قبلا بگویم که «اوپک گازی»، غلط مصطلح است. اوپک، مخفف سازمان کشورهای صادرکنندگان نفت است و با افزودن کلمه گاز به آن، ترکیب بسیارنادرستی ایجاد می‌شود. سازمان کنونی، دنباله‌ی مجمع صادرکنندگان گاز است که ایران هشت سال قبل تشکیل داد. تشکیل این سازمان کاملا سیاسی و مرتبط با سیاست بین‌الملل است. ایران و روسیه با داشتن دخایر «پارس جنوبی» از بزرگترین صادرکنندگان گاز هستند اما روسیه هرگز رضایت نداد سیاست‌های مورد نظرش، در داخل «مجمع صادرکنندگان گاز» بازگو شوند. ترجیح روسیه این بود که این مجمع تبدیل به سازمانی شود که خودش در آن نفوذ بیشتر داشته باشد. روسیه با فراخواندن کشورهای عضو این سازمان در زیریک چتر می‌خواهد سیاست‌های صادرات و فروش گاز از این منطقه را کاملا تحت نفوذ و هدایت خود بگیرد.
دویچه وله: آژانس بین‌المللی انرژی پیش از این نسبت به تشکیل یک سازمان گازی هشدار داده بود. دلیل این مخالفت چیست؟

 علی خردپیر: اساس تشکیل این آژانس به وسیله آمریکا، رویارویی با اوپک بود. امروز که گاز، هم سطح نفت خوانده می‌شود و حتی عصر را عصر گاز می‌نامند، منطقی است که آژانس بین المللی انرژی بعنوان مدافع غرب یا مصرف کنندگان چنین موضعی بگیرد. البته اهداف و کنش اوپک با زمان تاسیس‌اش در ۴۸ سال قبل فرق کرده است. آن زمان اوپک یک اتحاد ضد امپریالیستی و متشکل از کشورهای جهان سومی بود. الان چنین نیست و مواضع آن تعدیل شده است. اما منطقی است که دنیای غرب، به‌عنوان مصرف کننده گاز، در مقابل همکاری‌های سازمانی صادرکنندگان گاز و نفت واکنش نشان دهد.

دویچه وله: ایران در این میانه، چه سهم و سودی از تشکیل این سازمان خواهد برد؟

علی خردپیر: قطعا ایران بعنوان دارنده یکی از بزرگترین دخایر گاز طبیعی، نقش مهمی در این سازمان خواهد داشت. البته با این شرط که سیاست‌هایی درخور اتخاذ کند. شرایط کنونی ایران، ویژه است. ایران نیاز به پیوندهای بین‌المللی و کشورهایی دارد که بتوانند همراه او در فعالیت‌های اقتصادی باشند. سودی که ایران در حال حاضر از تشکیل این سازمان می‌برد، داشتن چند متحد سیاسی خواهد بود که می‌توانند پیوندهایش را قوی‌تر کنند. مثلا ایران می‌تواند درچارچوب این سازمان، برای پروژه‌های داخلی خود در حوزه‌های نفت و گاز و غیره، از همکاری روسیه سود برد.

دویچه وله: صادرکردن گاز نیاز به خطوط انتقال دارد. با توجه به شرایط اقتصادی موجود، کمبود منابع برای سرمایه‌گذاری لازم و مهمتر از همه تحریم کنونی ایران، چه چشم‌انداز موفقیت آمیزی برای ایران در این زمینه وجود دارد؟

علی خردپیر: صادرات گاز تا امروز به دو شیوه بوده است. یکی از طریق خط لوله و دیگری به وسیله فناوری «ال ان جی» که گاز طبیعی را مایع کرده و در کشتی‌های ویژه‌ای با دمای مخصوص به مقصد می‌رسانند. نکته اینست که ایران با توجه به تحریم‌های موجود، همچنان در تلاش صادرات گازخود به پاکستان و هند است. نگاه ایران با جضور در این سازمان، به بازارهای بیشتر است. وقتی قطر دسترسی به تکنولوژی «ال ان جی» دارد، ایران هم می‌تواند این تکنیک را در صادرات گاز خود در نظر گیرد. با این همه، ایران به دلیل شرایط مربوط به خط لوله و مشکلات ناشی از تحریم، امکان دارد گاز طبیعی خود را نه به صورت مستقیم، بلکه به صورت غیرمستقیم یا دست دوم به بازار مقصد هدایت کند.

+ این گفتگو با خانم مهیندخت مصباح صورت گرفت .

۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

بازگشت

دیشب اینجا
دلی با موج سخن گفت انگار

ساحل
بوی شراب می دهد

پای آن تکه سنگ
آن شاهد بیدار
هیزم سوخته مانده ست به جا

یک قدم آن سوی تر
مرغکی
حرفی به زبان می آرد انگار

ساحل بوی شراب می دهد

بومی ها از دریا بازگشته
با خود سوغات آورده اند
یک تور پر از ماهی
و چشمانی خیره به آستان مرگ

موجی می رسد از راه
پیکری آورده همراه

تور رها کرده صیادان سوی موج می دوند
ساحل بوی شراب می دهد

مرغک آرام است حالا
ساحل بوی شراب می دهد

۱۳۸۷ مهر ۲۷, شنبه

نوسان بهای نفت و آینده دولت نهم

گفتگو با دویچه وله

مهیندخت مصباح : بهای نفت کماکان سیری نزولی طی میکند و به پایین‌ترین میزان خود در ۱۴ ماه گذشته رسیده است. در این میان،وابستگی ساختاری بودجه و تراز بازرگانی کشور به درآمدهای نفتی نگرانی‌هایی در مورد آینده اقتصادی ایران را دامن زده است. 
بهای نفت کماکان سیری نزولی طی می‌کند و اینک به پایین‌ترین میزان خود در ۱۴ ماه گذشته رسیده است. هر بشکه نفت این روزها به بهای ۶۳ تا ۷۰ دلار معامله می‌شود. در این میان، وابستگی ساختاری بودجه و تراز بازرگانی کشور به درآمدهای نفتی و همچنین حجم بالای واردات، نگرانی‌هایی جدی در مورد آینده اقتصادی ایران را دامن زده است.

رویارویی دولت نهم با این بحران، در حالی است که محمود احمدی‌نژاد امید زیادی به ابقای مقام خود در چهار سال آینده دارد. علی خردپیر، روزنامه‌نگار اقتصادی در گفتگو با دویچه‌وله، از خطرات نوسان بهای نفت و طرح‌های اقتصادی غیرکارشناسانه دولت نهم در تطبیق با واقعیات سخن می‌گوید.

+ فایل صوتی این گفتگو را اینجا بشنوید .

نوسان بهای نفت و آینده دولت نهم ( گفتگو با دویچه وله)

دویچه وله: بهای نفت کماکان سیری نزولی طی می‌کند و اینک به پایین‌ترین میزان خود در ۱۴ ماه گذشته رسیده است. هر بشکه نفت این روزها به بهای ۶۳ تا ۷۰ دلار معامله می‌شود. در این میان، وابستگی ساختاری بودجه و تراز بازرگانی کشور به درآمدهای نفتی و همچنین حجم بالای واردات، نگرانی‌هایی جدی در مورد آینده اقتصادی ایران را دامن زده است.
گفتگو را اینجا گوش کنید.


۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه

چرا باید به گلشیفته تبریك گفت؟

هنرمندی که از دروازه‌ هالیوود به خود رسید


ایران امروز: مخاطبان سینمای ایران، گلشیفته فراهانی بازیگر ۲۵ساله را با آن صدای تودماغی‌اش خوب می‌شناسند. گلشیفته‌ای که همین اواخر در کنار بهرام رادان در فیلم «علی سنتوری» که به سنتوری تغییر نام یافت و آن همه خون به جگر داریوش مهرجویی کرد، حضور داشت.


گلشیفته فرزند بهزاد فراهانی است اما فضل پدر جز اینکه راهی برای ورود او و خواهرش به سینما باشد تکیه گاهی دیگر نبوده است. فخر به پدر که چهره آشنای سینما، تئاتر و تلویزیون بود نه برای گلشیفته و نه برای هیچ سینماگر و بازیگر دیگری سودی ندارد که هنر جوشش درون است و اینگونه فخر ورزی‌ها را نمی‌پسندد. 

دنیای هنر و ادبیات، دنیای سیاست یا همین مطبوعات ورشکسته ی خودمان نیست که بی مایه چهره شدن را در آن ببینیم. این دنیایی است که بی هیچ رودربایستی به سراغ حاصل کار می‌روند، بار و میوه را می‌چشند و آنگاه که محصول از تیغ بی رحم منتقدان و مردم گذشت پایدار می‌شود. 

گلشیفته فراهانی را نمی‌توان بی هنر دانست، نمی‌شود کوچک شمرد و راحت از او گذشت، اگر چه اولین نبود که به سینمای برون مرز راه یافت اما این حضور در جای خود قابل تامل است. برای ایرانیان هم شگفتی نبود چراکه پیش از او درخشش سوسن تسلیمی را در تئاتر سوئد دیده بودند و حضور شهره آغداشلو را در سینمای‌ هالیوود و نامزدی‌اش را برای اسکار.

آغداشلو برخلاف برخی که گمان می‌برند پس از «خانه ای از شن و مه» کارش به آخر خط رسیده است اما به سریال مطرح و پربیننده ۲۴ راه یافت. ایرانیان پس از انقلاب ۵۷، خبر شدند که بهروز وثوقی در آلمان و ترکیه بازی کرده است. حتی تعدادی ایرانی هم پراکنده در سینمای آمریکا کارهایی از خود به یادگار گذاشتند. خبرها در عصر ارتباطات به ایران می‌رسید و می‌رسد، پس بازیِ گلشیفته در کنار دی کاپریو در فیلم "مجموعه دروغ‌ها" به کارگردانی ریدلی اسکات باورنکردنی و شوکه کننده نبود.

گلشیفته درخشش دیگری بود از استعداد و هنرمندی انسان. می‌گویم انسان چراکه باور دارم نه هنر قابل حصر پشت مرزهاست و نه انسان. 
در صنعت سینما حضور در‌هالیوود برای هر هنرمندی می‌تواند یک آرزو باشد.‌ هالیوود جایی است که هر اثر "بیشتر دیده می‌شود" و این بیشتر دیده شدن یک امتیاز است اما نکته ای که پس پرده باقی می‌ماند آن است که شادی ایرانیان پیش از هر چیز از یک حس ناخودآگاه نشات می‌گیرد. حسی که مایل است، او - انسان ایرانی - دیده شود، حرف بزند، عرض اندام کند و به عبارتی روشن تر فریاد بزند که: من هم هستم.

این حس در واقع پدید آمده از سر محدودیت‌هاست. درست مانند روستائیانی که زمانی، اقامت در شهر برایشان فخر محسوب می‌شد. این حس به خودی خود بد نیست. در واقع اساسا پیش از هرچیز برای ایرانیان و دیگر ملیت‌های مشابه یک واقعیت است که باید درک شود. 

ما می‌خواهیم «باشیم» و به اندازه دیگران «نفس بکشیم». ما می‌خواهیم و باید که به کردار نشان دهیم ناتوان نیستیم. نه ناتوان بلکه اساسا برابر هستیم. پس اینجاست که ورود آغداشلو‌ها و گلشیفته‌ها به‌هالیوود فرصتی به ما می‌دهد که بگوییم: او را می‌بینی؟ او ایرانی است. در واقع می‌گوییم: او را می‌بینی او «مثل ِ 
من» است مثلِ من که «ایرانی هستم».


این حس خوش در پس چنین رفتار ناخودآگاهی است که ما را آرامی می‌بخشد و تسکین می‌یابیم. گلشیفته فراهانی امروز -در فضای دیپلماتیک پر تنش موجود- این حس خوش را به ایرانیان هدیه کرده است. 

جدای از این ماجرا اما گلشیفته مانند شیرین عبادی برنده جایزه صبح نوبل با حذف حجاب، انتخاب خود را نمایش داده است. انتخابی که در درون موجود نیست، و یک حرکت نمادین روی فرش قرمز حرف‌های بسیاری زده است. این هم البته می‌تواند ناخواسته باشد. به این معنی که گلشیفته، به نمایندگی زن ایرانی روی فرش قرمز نرفته است، چنان که آغداشلو هم در سالن گریک تیاتر نماینده زنان ایرانی نبود، اما استفاده از حق اولیه انسانی یعنی انتخاب پوشش پرده دری از تصویر زنی است که باید در سینمای ایران و روی پرده نقره ای، حتی هنگام خواب هم پوشش بر سر داشته باشد.

زن سینمای ایران در تصویری که از منزلش -حریم خصوصی شخصیت- ارائه می‌شود هم با حجاب است. تماشاچی ایرانی فیلم را می‌بیند اما چشمش عادت کرده است، پس مضحکه را درک نمی‌کند و عبور می‌کند. توقع اینکه گلشیفته حتی روی فرش قرمز‌هالیوود هم همان تصویری را به نمایش بگذارد که سینمای مجوز گرفته از وزارت ارشاد اسلامی، کم لطفی همین چشم‌های عادت کرده است. 

گلشیفته حالا خودش است، یگانه زیستن را پیش گرفته و چندگانگی رفتاری -مختص سیستم‌های بسته فرهنگی- را کنار گذاشته است. گلیشفته حالا جز در حرفه ی خویش نقشی نمی‌پذیرد. از این روست که باید به گلشیفته تبریک گفت. گلشیفته از دروازه‌هالیوود به "خود بودن" رسید بدونِ هراس از پچ پچِ من و تو. تبریک!



+ این یادداشت نخستین بار در وب سایت ایران امروز منتشر شد. 

۱۳۸۷ شهریور ۱۵, جمعه

خبري كه خوش نيست

گفتگو با نماینده ملی ایران در اوپک


نتيجه يكصدوچهل‌وپنجمين نشست مشترك اعضاي اوپك در مقر دايمي اين سازمان، افزايش 500 هزار بشكه‌اي سطح توليد نفت خام بود. تصميمي كه براي نخستين‌بار در يك سال گذشته براي جلوگيري از ادامه رشد بهاي انواع نفت خام در پايتخت اتريش اتخاذ شد. با اين همه بهاي نفت به رشد خود ادامه داد و از سقف 83 دلار نيز گذشت. شدت يافتن سير صعودي افزايش بهاي نفت در بازارهاي بين‌المللي، از يك سو نگراني مصرف‌كنندگان غربي را برانگيخت و از سوي ديگر چشم كارشناسان اقتصاد انرژي را به خود خيره ساخت.
بررسي اين رويداد با نگاهي به آينده بهاي نفت در جهان، موضوع گفت‌وگويي است كه با جواد يارجاني، رئيس امور اوپك در وزارت نفت، مسوول روابط با مجامع انرژي و نماينده ملي ايران در سازمان كشورهاي صادركننده نفت داشته‌ايم. وي در خلال اين گفت‌وگو با نگاهي به آخرين آمار،‌از رسيدن بهاي سبد نفتي اوپك به 76 دلار و 72 سنت در روز 21 سپتامبر خبر داد. اگرچه امروز بازار كمي از تب‌وتاب افتاده است اما چشم‌انداز شرايط بين‌المللي موثر بر بازارهاي نفت جهان،‌نشان از آتشي زير خاكستر دارد.

++ افزايش بهاي نفت خام در بازارهاي جهان، اگرچه در پي روند صعودي قيمت‌ها در سال‌هاي گذشته اتفاق افتاد اما با اين حال شگفتي‌ساز بود. عبور قيمت از مرز 82 دلار و ثبت ركوردهايي تاريخي درست پس از تصميم تازه‌ترين اجلاس سران اوپك مبني بر افزايش توليد 500 هزار بشكه‌اي است. اين تصميم در حالي بود كه پيش از اين نشست هم تقريبا تمامي وزيران نفت عضو اوپك ميزان توليد قبلي نفت در كشورهاي عضوي زمان را كافي مي‌دانستند. پس اكنون با دو پارادوكس روبه‌رو هستيم؛ يكي تصميم اوپك درباره افزايش سطح توليد و ديگري اوج گرفتن بهاي نفت در بازارهاي جهاني. تحليل شما در اين باره چيست؟

اين درست است كه وزيران عضو اوپك قبل از تشكيل اجلاس، با توجه به اطلاعاتي كه در اختيار داشتند اعلام كرده بودند كه كمبودي از نظر عرضه نفت خام در بازارها وجود ندارد و آنچه موجب افزايش قيمت‌هاست دلايلي ديگر غير از عوامل اساسي دخيل در بازار دارد. وقتي كه مي‌گوييم عوامل اساسي يعني آنچه مربوط به تقاضا و عرضه است. حتي به خاطر دارم كه وزير نفت عربستان سعودي نيز در تيرماه چنين اظهارنظري كرده بود. اين موضع‌ وزيران اوپك كاملا طبيعي بود.
اطلاعات در بازارهاي نفت كاملا در حال تغيير است و هر هفته اطلاعات و آمار تازه مي‌شود. آمار ذخاير نفت خام و فرآورده‌هاي نفتي آمريكا و درصد استفاده از ظرفيت پالايشگاهي اين كشور به دليل اينكه بزرگترين مصرف‌كننده و واردكننده نفت جهان است در كل اطلاعات نقش مهمي را ايفا مي‌كند. همچنين در مورد اروپا و كشورهاي OECD نيز با تاخير ناچيزي آمارها به‌روز مي‌شود. در نتيجه وقتي وزيران در اجلاس اوپك اخير حاضر شدند اطلاعات و آمارشان كاملا جديد بود.
 يك هفته پيش از آن هم، كارشناسان كشورهاي عضو اوپك به عنوان نمايندگان ملي به همراه كارشناسان دبيرخانه اوپك در بررسي‌هاي خود به اين نتيجه رسيدند كه اگر طبق تصميم اجلاس‌هاي مشورتي دوحه و نيجريه مبني بر كاهش يك ميليون و هفتصد هزار بشكه‌اي از كل توليد اوپك عمل شود، در طول سال‌جاري ميلادي به طور متوسط 700 هزار بشكه از ذخاير نفت دنيا كاسته خواهد شد.
 طبق مطالعه اوپك درباره سه‌ماهه‌‌هاي مصرف نفت در جهان، در سه‌ماهه‌هاي دوم و سوم سال ميلادي برخلاف سال‌هاي گذشته از ميزان ذخاير كشورها كاسته شده بود. بنابراين زماني كه وزيران نسبت به كافي بودن ميزان توليد اوپك اظهارنظر مي‌كردند اين اطلاعات را در دست نداشتند. همچنين نگراني‌هايي در مورد اقتصاد دنيا وجود داشت. مشكلاتي در بخش مسكن رهني آمريكا وجود دارد كه به ديگر نقاط دنيا نيز سرايت كرده است. اگرچه براي سال‌هاي 2007 و 2008 رشد پنج درصدي اقتصاد در دنيا در نظر گرفته شده است اما باز هم اين نگراني وجود دارد كه آيا مساله مسكن رهني در آمريكا و تسري آن به ساير اقتصاد كشورها ممكن است تبديل به يك بحران در اقتصاد واقعي شود يا خير؟ اين نگراني در ذهن كارشناسان بود و به اجلاس وزيران هم منتقل شد. در مورد اينكه مي‌گوييد اين تصميم اوپك غيرمنتظره بود بايد گفت اگر شرايط همان شرايط يك ماه قبل بود بهترين تصميم ادامه روند گذشته مي‌توانست باشد. با اين حال با توجه به نگراني از اقتصاد جهاني، اجرايي شدن تصميم جديد را نيز حدود 50 روز به تاخير انداختند. در اين فرصت 50 روزه، شرايط بازار خود را نشان مي‌دهد. تا به حال هم شاهد آن هستيم كه اقتصاد جهان به اين تصميم اخير اوپك واكنش منفي نشان نداده است.

++ در مورد اينكه وزيران عضو اوپك بدون در اختيار داشتن تازه‌ترين اطلاعات و آمار اظهارنظر كنند كمي جاي شگفتي است و از طرف ديگر اين تصميم اوپك هرگز منجر به ايجاد ثبات در بازارهاي جهاني نشد بلكه قيمت‌ها افزايش يافت.

شما بايد به تاريخ اظهارنظر وزيران نگاه كنيد.

++ از يك هفته قبل از اجلاس وزيران از سوي رسانه‌هاي بين‌المللي مورد پرسش قرار گرفتند.

من هم توضيح دادم كه اطلاعات مربوط به بازار به طور دايم در حال تغيير است.

++ ولي آيا ممكن است كه براي مثال در طول يك هفته ذخاير استراتژيك نفت آمريكا دچار چنان اختلاف سطحي با هفته گذشته خود شود كه راي اعضاي اوپك را برگرداند؟

كاملا درست مي‌گوييد، اما بايد ميان اطلاعات ذخاير تجاري و استراتژيك تفاوت گذاشت. آنچه بازار را به شدت تكان مي‌دهد سطح ذخاير تجاري است و من بيشتر در مورد اطلاعات و آمار ذخاير تجاري تاكيد مي‌كنم.
اگر گزارش‌ها بيانگر آن باشد كه هفته به هفته ذخاير تجاري كشورهاي مصرف‌كننده نفت در حال كاهش است، به طور حتم منجر به افزايش قيمت‌ها و تاثير در بازار خواهد شد. اما در مورد اينكه چرا پس از اين تصميم اخير اوپك باز هم شاهد افزايش قيمت بوديم، بايد گفت كه اين نشان‌دهنده آن است كه حرف وزيران اوپك مبني بر اينكه از نظر عوامل اساسي مرتبط با عرضه و تقاضا، هيچ نشاني از كمبود عرضه در بازارهاي جهاني وجود ندارد كاملا درست بوده است و علت افزايش قيمت‌ها خارج از اين موضوع بايد بررسي شود.

++ پس اوج‌گيري قيمت نفت به دلايل كاملا سياسي و خارج از بازار اتفاق افتاد؟

يكي از عوامل بسيار تاثيرگذار بحران‌هاي ژئوپلتيك است كه به طور عمده در خاورميانه وجود دارد. همچنين اكنون شورش‌ها و مخالفت‌هاي موجود در نيجريه نيز هنوز بر بازار تاثيرگذار است. برخي مي‌گويند بين 560 تا 800 هزار بشكه نفت اين كشور از توليد خارج است و معلوم نيست كه چه زماني دوباره به چرخه توليد بازگردد. همچنين شش انفجار اخير در خطوط لوله گازرساني مكزيك بدون قطع عرضه، نشان داد كه اين تاسيسات چقدر آسيب‌پذير است پس نگراني‌ها را افزايش داد. بنابراين با آنكه اوپك اعلام كرد سطح توليد خود را از ابتداي نوامبر تا سقف 500 هزار بشكه افزايش خواهد داد، برخي از كارشناسان از ديرهنگام بودن زمان اجرايي شدن اين تصميم سخن گفتند و عده‌اي ديگر هم اين افزايش را ناكافي دانستند. علاوه بر آن عوامل ژئوپلتيك بر تصميم اوپك سايه انداخت.
مسايل مطرح شده در مورد ايران و به‌ويژه موضع وزير امور خارجه فرانسه تاثير بسزايي بر بازار داشت. از سوي ديگر هنوز فصل توفان‌هاي موسمي در خليج مكزيك پايان نيافته و به زودي 400 هزار بشكه از مدار توليد خارج مي‌شود. كمبود ظرفيت پالايشي جهان علت ديگري است و البته عامل بسيار مهم ديگر سرمايه‌هاي كلاني است كه به ويژه در صندوق‌هاي بازنشستگي و سرمايه‌گذاري آمريكا وجود دارد. به طور عمده در سال‌هاي گذشته اين سرمايه‌ها در بازار سهام وارد شد و به سود رسيد. در سال‌هاي اخير نيز اين سرمايه‌ها به بازارهاي نفت هجوم آوردند. نقش آنها كاملا غيرتجاري است به ويژه با حضور در بازار نايمكس، با پيش‌بيني از آينده بازار به خريد اقدام مي‌كنند و همين امر موجب افزايش تقاضا مي‌شود. تمام اين عوامل كه گفته شد به عدم ثبات در بازار منجر شده است.

++ پيش از اينكه به دلايل عدم ثبات بازار با وجود نتيجه اجلاس 145 اوپك بپردازيد، به عواملي كه باعث شد تا سران اوپك به تغيير تصميم پيشين خود اقدام كنند اشاره كرديد. مي‌خواهم بدانم كه در اين تصميم اخير نقش عربستان سعودي تا چه اندازه بوده است؟

در ماه رمضان سال گذشته رشد قيمت‌ها به دليل بالا رفتن حجم ذخاير، افزايش چشمگيري داشت و بنابراين برخلاف اينكه معمولا در اين ماه نشستي توسط اوپك برگزار نمي‌شود، جلسه فوق‌العاده‌اي تشكيل و تصميم به كاهش توليد گرفته شد و پس از آن هم در نشست فوق‌العاده نيجريه، تصميم بر كاهش توليد گرفته شد. آمارها نشان مي‌دهد كه به دليل پايبندي اعضا به ويژه در اوايل دوره اجرايي شدن اين تصميم‌ها، حجم ذخاير تجاري نفت با سرعتي كه رفته‌رفته افزايش مي‌يافت دچار كاهش شد.
در جلسه اخير، اوپك با بررسي‌هاي خود متوجه شد كه ذخاير نفت كشورهاي OECD به سطح مطلوبي رسيده است. مهم همزماني اين تصميم با افزايش تقاضاست چرا كه اوپك پيش‌بيني كرده است كه يك ميليون و 300 هزار بشكه به سطح تقاضا افزوده خواهد شد. در مورد نقش عربستان سعودي شكي وجود ندارد كه به عنوان بزرگ‌ترين صادركننده نفت جهان و با داشتن مازاد ظرفيت توليد بيش از ساير اعضا، به نظرات آن عضو توجه بيشتري نشان داده شود.

++ يعني اين امر در اوپك به عنوان يك امتياز ويژه محسوب مي‌شود؟

نمي‌توان از آن چنين ياد كرد. در اوپك هر عضو تنها حق يك راي دارد. البته نبايد از خاطر برد كه همواره نشريات بين‌المللي تمايل به جلوه دادن تصويري از اوپك دارند كه در آن اختلاف‌ها بسيار است و گروهي در برابر گروهي ديگر قرار گرفته است. اعضاي اوپك اما به درستي مي‌دانند كه در بحث‌ها همه اعضا حضور دارند و هر كدام نيز داراي حق راي هستند.

++ به عبارتي شما مي‌گوييد كه كشورهاي مصرف‌كننده نفت و حتي غيراوپكي‌ها از ابزارهاي رسانه‌اي خود براي داغ‌تر كردن تنور اختلاف‌نظرها استفاده مي‌كنند؟

بله، دقيقا درست است.

++ ولي شما به نفوذ عربستان سعودي و تاثير عمده آن در تصميم‌گيري‌ها اشاره كرديد.

حتما اينطور است و منافاتي با نفوذ ديگر اعضا با توجه به اندازه توليد و صادرات و ظرفيت مازاد توليد آنها ندارد. براي مثال قطر از نظر صادرات و توليد نفت خام، كشور بزرگي نيست اما وزير نفت اين كشور به دليل اينكه سال‌هاي سال در اين سمت بوده به عنوان يك صاحبنظر توجه ديگر اعضا را به خود جلب كرده است. مثال ديگر عراق است. اين كشور امروز سهميه‌اي در اوپك ندارد ولي همچنان به نظر وزير نفت عراق توجه مي‌شود. مطمئن باشيد رسانه‌هاي خاصي وجود دارند كه به دليل نداشتن دل‌خوشي از برخي از اعضاي اوپك سعي در تصويرپردازي‌هاي غيرواقعي دارند.

++ چرا تصميم‌هاي اوپك معمولا در ماه‌هاي اول جدي گرفته مي‌شود و رفته‌رفته توجه به آن كمرنگ مي‌شود. نمونه بارز آن در سخنان خود شما هم وجود دارد. آنجايي كه از تصميم اوپك براي كاهش سطح توليد گفتيد، اشاره‌اي داشتيد به اينكه «به‌ويژه» در ماه‌هاي اول اجرايي شدن تصميم، اعضا پايبند برنامه بودند. همچنين چنان كه در جريان هستيد موسسه تحقيقاتي پترولجستيك در گزارشي آورده است كه كشورهاي ايران، عربستان سعودي و نيجريه در شهريورماه افزايش توليد داشته‌اند.

برخي اوپك را متهم مي‌كنند كه يك كارتل نفتي است اما در يك كارتل معمولا تصميم‌ها محرمانه است. اين در حالي است كه اكثر تصميم‌هاي اوپك كاملا شفاف، روشن و غيرمحرمانه است. گفته مي‌شود ايران طبق تصميم سران اوپك قرار است از كاهش يك ميليون و هفتصد هزار بشكه‌اي توليد، 249 هزار بشكه از توليد خود بكاهد. دو اشكال اينجا پيش مي‌آيد. ما اعلام مي‌كنيم كه منابع اطلاعاتي ثانويه به دلايل سياسي خاص ظرفيت توليد نفتي ما را درست اعلام نمي‌كنند. بنابراين كاهش 249 هزار بشكه ايران از روي اطلاعات منابع ثانويه محاسبه مي‌شود. نكته ديگر اين است كه با وجود تقاضا، خيلي از كشورها احتمال دارد كه به تعهدات خود عمل نكنند و بيشتر منافع ملي خود را مدنظر قرار ‌دهند. چرا كه تعهد در اوپك صرفا تعهدي اخلاقي است. اما در مورد ايران و صحبت‌هايي كه مي‌شود ما اعلام كرده‌‌ايم كه گزارش‌هاي منابع ثانويه اوپك را قبول نداريم چرا كه به دليل اغراض سياسي ظرفيت توليد نفت ايران و ونزوئلا به صورت واقعي در نظر گرفته نمي‌شود.

++ اما در اين گزارش نام عربستان سعودي هم وجود دارد؟

ممكن است ميزان توليد اين كشور از يك‌ماه پس از تصميم افزايش يافته باشد. اين مهم نيست. مهم درصد پايبندي به تصميم است كه با افزايش كل سطح توليد از درصد پايبندي كاسته مي‌شود. من در آخرين گزارش‌هايي كه به دستم رسيده است ديدم كه برخلاف سال‌هاي گذشته، درصد پايبندي ونزوئلا بالا بوده، ولي در مورد ايران چنين نبوده است.

++ با توجه به شرايط قيمتي امروز واكنش آژانس بين‌المللي انرژي را نسبت به تصميم‌هاي اوپك چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

اوپك از اول نوامبر به ميزان 500 هزار بشكه به توليد خود در ماه آگوست اضافه خواهد كرد. آژانس بين‌المللي انرژي، همواره خواهان افزايش توليد بوده و اين طبيعي است چرا كه صرفا در پي منافع كشورهاي پيشرفته و صنعتي جهان هستند. از حالا تا پنجم دسامبر يعني اجلاس فوق‌العاده اوپك در امارات متحده عربي فرصتي براي اعضاي اوپك وجود دارد تا نسبت به تصميم افزايش 500 هزار بشكه‌اي، شرايط بازار را بسنجند. به طور مسلم وضعيت ژئوپلتيك خاورميانه و پيش‌بيني وضع جوي زمستان پيش‌رو در تصميم ماه دسامبر اوپك دخيل خواهد بود. همچنين قرار است كه وزيران عضو اوپك در اواخر آبان‌ماه در رياض نيز جلسه مشتركي داشته باشند كه در آنجا بررسي اين مساله صورت خواهد گرفت.

++ اعضاي اوپك بايد از افزايش سطح قيمت در بازارهاي جهاني خشنود باشند. آيا تلاش براي كاهش قيمت توسط سازمان كشورهاي صادركننده نفت منطقي است؟

اين اشاره شما درست است اما واقعيت آن است كه اوپك نمي‌تواند نسبت به تاثير قيمت‌هاي بالا روي سطح تقاضا بي‌تفاوت باشد. در زمان اوج‌گيري قيمت‌ها چند اتفاق ممكن است روي دهد.
انرژي‌هاي جانشين در اين برهه صرفه اقتصادي پيدا مي‌كند. در گذشته هم ما تجربه قيمت‌هاي بسيار بالا را داشته‌ايم و بنابراين احتمال دارد كه با كاهش تقاضا هدف استمرار درآمدها در اوپك براي توليدكنندگان محقق نشود. اوپك همواره از كاهش يا افزايش چشمگير قيمت نفت خام در بازارهاي جهاني زيان ديده‌ است. اتفاق ديگري كه معمولا روي مي‌دهد آن است كه بلافاصله پس از افزايش قيمت‌ها، قيمت تمام كالاهاي وارداتي و خدمات به ويژه در صنعت نفت افزايش مي‌يابد. بگذريم از اينكه قيمت‌هاي بالاي نفت، انتظارات مردم كشورهاي عضو اوپك را نيز افزايش مي‌دهد، در حالي كه تبديل اين درآمدها به سرمايه و تاثيرگذاري‌ آن بر رفاه عمومي يك پروسه بلندمدت را مي‌طلبد. در نتيجه قيمت‌هاي بالاي نفت هميشه خبر خوبي براي كشورهاي توليدكننده نفت خام نيست. اوپك سال‌هاست كه ديگر قيمت خاصي را به عنوان هدف اعلام نمي‌كند و هميشه در راستاي ثبات بازار گام برمي‌دارد.

++ در سال‌هاي اخير كه شاهد افزايش قيمت‌ها بوده‌ايم، كارشناسان بسياري از احتمال رسيدن بهاي نفت به يكصد دلار در آينده نزديك گفته‌اند. روياي نفت يكصد دلاري زمينه‌ساز بحث‌ها و جدل‌هاي بسياري در محافل سياسي و اقتصادي جهان بوده است. ديديم كه در هفته‌هاي گذشته بهاي جهاني نفت به 84 دلار نيز رسيد و فاصله خود را تا آن رويا كوتاه كرد. از نظر شما اوپك در جلوگيري از تحقق چنين فرضيه‌اي موفق مي‌‌شود؟

بازار نفت بازار پيچيده‌اي است. حتما آنهايي كه از نفت يكصد دلاري سخن مي‌گويند فرضيه‌اي مستدل دارند. ما مي‌توانيم شاهد نفت يكصددلاري با تحقق چند شرط باشيم. اگر بحران‌هاي ژئوپلتيك از آنچه امروز هست حادتر شود يا اينكه با توفان‌هاي شديدتر از آنچه دو سال پيش شاهد بوديم مواجه شويم امكان تحقق آن وجود دارد.

++ فرض را بر اين بگيريم كه شرايط مستعد باشد، آيا اوپك توان جلوگيري از رسيدن بهاي نفت به يكصد دلار را دارد يا خير؟

اوپك در آن موقع هيچ كاري نمي‌تواند انجام دهد. ما وقتي كه مي‌گوييم قيمت‌ها ممكن است در فصل زمستان تغيير نكند، شرط يك وضع جوي معمولي را در نظر گرفته‌ايم. حال آنكه ممكن است عكس آن روي دهد. من جزء كساني نيستم كه بدون اعلام فرضيه، از افزايش بهاي نفت سخن بگويم.

++ فرضيه شما چيست؟

به نظر من هيچ‌كس نمي‌تواند به طور قطع آينده بازار نفت را پيش‌بيني كند. ما از حالا نمي‌توانيم در مورد وضع جوي زمستان يا وقوع توفان‌هايي با شدت كاترينا و ريتا نظر دهيم. به هر حال تاريخچه قيمت نفت را كه مرور مي‌كنيم به قيمت‌هاي بسيار بالا برمي‌خوريم.

++ اما قيمت‌هاي موجود سابقه تاريخي ندارد.

فراموش نكنيد امروز ما با قيمت‌هاي اسمي مواجه هستيم. قيمت‌هاي واقعي اما بايد با ميزان تورم و ارزش دلار سنجيده شود. در اين صورت قيمت‌هاي امروز در بازارهاي جهاني نفت، با قيمت‌هاي سال 1979 در پي وقوع انقلاب اسلامي در ايران و همچنين قيمت‌هاي سال 1980 كه بر اثر حمله نظامي عراق به ايران شاهد آن بوديم، هنوز هم فاصله دارد. به هر حال من قيمت يكصد دلار براي نفت را رويا نمي‌دانم. چرا كه واژه رويا بار مثبتي دارد. اين خبر خوشي نخواهد بود چرا كه از قدرت خريد كشورهاي صادركننده نفت به دليل كاهش ارزش دلار بسيار كاسته شده است. من نگران گراني‌هايي هستم كه در صورت افزايش قيمت نفت، اقتصاد جهان و كشورمان را تحت تاثير قرار مي‌دهد.


+ این گفتگو در هفته نامه شهروند امروز منتشر شد
++ بازانتشار در ایران امروز