۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

سرگیجه


 در سرم ویولن می نوازند
و پیرمردی رو به رویم
                             با دختری هجده ساله می خندد
چندشم می شود
                      از زنده ماندن 
تلفن نمی زنم
                  به دوست 
نمی گویم
              حالم خوب نیست

۱۳۹۱ آبان ۷, یکشنبه

درخت

نه در دريا نمى ميرم
مرا پاى درختى دفن كنيد
تا غرورش
پرچم زندگى از دست رفته ام باشد

۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

از رنجى كه مى كشم

اين است و جز این نيست مطلق بى منطق مليت. من محكومم به رنجى ابدى كه زاده سرزمين ايرانم. من ايرانى هستم و ايرانى بودنم نه پنهان كردنى است و نه انكار شدنى و نه مايه فخر. من نه مى خواهم و نه مى توانم كه ديگرى باشم و نه توهم نژادپرستانه آريايى - ايرانى و شووينيسم فارس برايم ارزش است. من فقط رنج مى كشم مادر. من فقط رنج مى كشم. هر كجا كه باشم سهم من رنج است چون ايرانى هستم. پس زنده باد ايرانى كه هنر نزد اوست و بس!

۱۳۹۱ مهر ۱۲, چهارشنبه

سلطان قلب ها


محمود احمدی نژاد، یکی از محبوب ترین شخصیت های ایرانی است چراکه میلیون ها غیرایرانی را در جهان به قهقه انداخته است. ویدئوی بالا برنامه ای است از یکی از تلویزیون های اسپانیا. این منولوگ طنز، الهام گرفته از پاسخ های مضحک احمدی نژاد به خبرنگاران است.

۱۳۹۱ مهر ۹, یکشنبه

کفش علیه مین

Dans plus de 80 pays, les Mines et les Bombes a sous-munitions sement encore la mort et la pauvrete. par exemple au Cambodge, pres de 20 ans apres les conflits, des milliers d'hectares de tree ne sont toujours pas accessibles. Soixante-quinze pour cent des victims recesses sont des civils


               

Ville de Lyon, 29.Sep.2012


Une Campagne International pour Interdire les Mines
 Pour plus d'informations
 cliquez sur Ici



 مخالفان استفاده از مین می گویند که در بیش از هشتاد کشور همچنان شماری از انسان ها به دلیل وجود مین و بمب های خنثی نشده از دست می روند. برای نمونه در کامبوج، حدود بیست سال پس از پایان درگیری ها هنوز هزاران هکتار زمین غیرقابل استفاده و مین گذاری شده است. هفتاد و پنج درصد قربانیان مین گذاری ها شهروندان غیرنظامی هستند.


                          

Handicap International 



۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

نو شدن

سفر مرا به فکر واداشت. نه اینکه تازگی داشته باشد. نه اینکه قبلا مدام با مفاهیم در چالش نبوده ام، سفر این بار مرا در عمق ناپیدای هستی ام غوطه ور ساخته است. من این بار مفاهیم را از نو کشف می کنم. نو شده ام، سبک تر از همیشه ام، آماده ام برای اوج. از بال هایم خون می چکد. نه اینکه مهم نباشد اما من پرواز را آموخته ام. 

۱۳۹۱ شهریور ۳۱, جمعه

تبلیغات سیاسی، رقابت انتخاباتی و دموکراسی

تماشای مبارزات انتخاباتی برایم جذاب است. پیگیری سخنرانی‌های تبلیغاتی و مناظره‌های درون حزبی و بین احزاب در کشورهای دموکراتیک از آن بابت شاید مهم است که نمایه ای است از آنچه دست کم در سیاست داخلی آن کشور می گذرد.
در همین سخنرانی‌های آبکی، تبلیغاتی و مناظره‌هایی که‌ گاه سردردآور است، می شود به پاسخ پرسش های بسیاری رسید.
عمدتا فرصت خوبی است تا رقیبان دست یکدیگر را رو کنند. مچ گیری‌ها و صاف و پوست کنده انتقاد کردن‌ها برای منی که از جهان سوم می آیم جذاب است. اصلا همین حس است که متاسفانه در نگاهم همچنان «جهان سوم» صفت مناسبی برای ایران به تاراج رفته است.
دیدن آستانه تحمل در عرصه سیاست و نیز شفافیت در برابر رسانه‌های کنجکاو و سیاستمداران نکته سنج برای من سند بی‌آلایشی سیاسیون این سو نیست. آنچه می بینم دموکراسی است. دموکراسی هر چه باشد -چه خوب و چه بد- این است که می بینیم. نمی توان گفت کشوری دموکراسی را به اجرا نگذاشته است. نمی شود گفت که دموکراسی تجربه نشده است. با رعایت و دیدن همه نسبیت‌ها باید گفت «اگر» ایرادی به دموکراسی هست یا «اگر» نهادهای یک سیستم دموکراتیک می لنگد، حتما این باگ‌های دموکراسی موجود است و بس. اصل ماجرا را نمی شود انکار کرد.
این روز‌ها وقت مغتنمی است برای تماشای رفتار کمپین های انتخاباتی در ایالات متحده آمریکا. به نظرم در پس همه زرق و برق‌ها و سر و صداهای عوامانه از هر دو سوی جبهه جمهوری خواهان و دموکرات‌ها می توان دموکراسی موجود در ینگنه دنیا را سنجید.

۱۳۹۱ شهریور ۲۳, پنجشنبه

امید دارایی ماست


در تمام ماه اوت یک نظرسنجی روی وبلاگم بود تا نظر کسانی که گاهی سری به این سو می‌زنند را درباره رفتار احتمالی حکومت جمهوری اسلامی با رهبران جنبش سبز بدانم.
این نه یک نظرسنجی فراگیر که ناگفته پیداست در حد و حدود برد این وبلاگ بود. پرسش این بوده است: «حکومت با موسوی، کروبی و رهنورد چه خواهد کرد؟». نتیجه به دست آمده به ترتیب میزان رای داده شده، چنین است: 
23 درصد نظردهندگان بر این باورند که میرحسین موسوی و مهدی کروبی «حسب فشار داخلی به حکومت، آزاد خواهند شد.»
20 درصد بر این باورند که آنان «مادام العمر در حصر خانگی خواهند بود.».
17 درصد گفته اند که «در صورت اطمینان از مرگ جنبش، آزادشان خواهد کرد.»
14 درصد می گویند که حکومت «برنامه ویژه ای برایشان ندارد»
14 درصد دیگری نیز هستند که باور دارند رهبران جنبش سبز «به طرز مشکوکی از بین برده می شوند.»
8 درصد هم رای داده اند به این گزینه: «حسب فشار خارجی به تدریج آزادشان می کند.»


نکته جالب این است که کمترین رای به گزینه موثر بودن فشار خارجی در راستای آزادی آنان از حصر خانگی داده شده است. در پس زمینه این رای می توان پیشینه تاریخی نگاه شرقی ها به غرب را دید. به ویژه بدبینی و توهم توطئه که در میان ملل خاورمینانه و شمال آفریقا درخصوص غرب وجود دارد، می تواند گزینه اثر مثبت یا ضرورت فشار خارجی را از گود تحلیل در مناسبات داخلی کشورهای این مناطق بیرون راند.

۱۳۹۱ شهریور ۲۰, دوشنبه

۱۳۹۱ شهریور ۹, پنجشنبه

ساخت جمهوری اسلامی ایران

کاش بیشتر وقت داشتم و زندگی حس و حال پرداختن به این همه موضوع تلمبار شده روی هم را به من می داد تا به این تلاش شرم آور جهت دهی افکار توده ها بپردازم. مصادیق تهوع آوری در برابرم است اما چاره ای نیست باید آن پرداخت.
من از آن دست نیستم که بگویم تولیدات نظام امنیتی- عقیدتی حکومت را نبینید و همخوان نکنید که مبادا ترویج باشد و تبلیغ. اتفاقا اساس اختلاف من با اقتدارگرایان و دروغپردازان همین فتوا دادن ها و حکم به منع کردن ها است. نزول وحی ها و تفسیر به نخواندن ها و ندیدن ها. 


تولید زباله از سوی وابستگان به نهادهای اقتدارگرا نشانه خوبی است برای هرچه پر رنگ تر بودن تضاد میان جامعه جوان ایران و حاکمیتی که تمام همتش معطوف به بقای خویش است. من که این مصادیق تهوع آور را به فال نیک می گیرم.
حالا بگویند که «یزدان تفنگ ندارد» و «قلاده های طلا» برای خوش آمد رهبرشان به گردن اندازند. 
همه این سال های پیشین چه کرده اند مگر؟. از یکطرف اعدام های سیاسی و زندان هایی که مرخص شدگانش روان پریش بودند و گویی به موج خمپاره گرفتار آمده اند، ملت را روانه تبعید خودخواسته و ناخواسته می ساخت و از سویی سریال «سراب» پخش می کردند. از یک طرف اتوبوس ارمنستان بود و کشتار دگراندیش و از سویی «هویت» به خورد خلق می دادند.

۱۳۹۱ شهریور ۸, چهارشنبه

جدا


ما رفتیم و رفتیم و رفتنمان را کسی بدرقه نکرد 
ما محکومانیم 
نه به شلاق 
نه به اوین و گوهردشت 
به دشنامِ لب دوختگان 
به نفرینِ بیچارگان

۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه

رقص فرهادی در سکوت

رقص در غبار به گمانم نخستین تجریه اصغر فرهادی در سمت کارگردانی فیلم بلند است. شهر زیبا، چهارشنبه سوری، درباره الی و سرانجام جدایی نادر از سیمین را دیده بودم، «رقص در غبار» اما جا مانده بود.
من با «چهارشنبه سوری» فرهادی را شناختم. پیش تر هم شهر زیبا را دیده بودم اما نام فرهادی به عنوان فیلمسازی که می شود به او و آثارش فکر کرد در ذهنم نقش نبسته بود. 
دیدن رقص در غبار با تاخیری ۱۰ ساله از زمان تولید، میل مرا برای دست پخت های آینده این سینماگر بیشتر کرد. 
کار اول همیشه مهم است و چیزی از واپسین اثر یک هنرمند کم ندارد. خطا‌ها و کژ و کوژ کشیدن‌های اول هم در جای خود و با توجه بضاعت ها، در کارنامه آنان که رشد می کنند، می آموزند و می آموزانند، شیرین و قابل تامل است.
رقص در غبار با جسارت فرهادی در دست گذاشتن روی مسائل اجتماعی، غمگین ترین رقصی است که این اواخر دیده‌ام. یادم باشد که ضرباهنگ تند اما حساب شده و تحسین برانگیز این فیلم در دقایق آغازین، برای رسم صورت کلی داستان بی نظیر است.

۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

این سیر تحول یک جنبش اعتراضی است

جدای از اینکه کناره گیری مجتبی واحدی را از شیخ مهدی کروبی در چنین مقطعی درست بدانیم یا نه و باز فرا‌تر از آن، فارغ از اینکه مواضع سردبیر سابق روزنامه آفتاب یزد را از نظر سیاسی راهگشا بدانیم یا نه؛ برخی اظهارنظر‌ها درباره این تصمیم شخصی-سیاسی بویِ بدِ خود محور هستی پنداری می‌دهد. 
واحدی از کروبی با عنوان استاد یاد کرده است چراکه تا پیش از این، هویت سیاسی اش را از او می‌گرفت. واحدی را میلیون‌ها ایرانی با سمت «مشاور شیخ» شناختند، چنانکه اردشیر امیر ارجمند هم ماه‌ها پس از حوادث خونین خرداد ۱۳۸۸ با وام داری از نام میرحسین موسوی و با بهره گرفتن از عنوان «مشاورت» به جامعه ایران معرفی شد. 


حالا واحدی استاد سه دهه گذشته‌اش را در حصر خانگی‌‌ رها ساخت تا دست کم به خود مدیون نباشد. با انتشار نامه‌ای از این نقش تاریخی استعفا داد. می‌شود این حرکت را تحلیل کرد اما نمی‌توان توقع داشت که اولا دنیایی چون من و ما بیاندیشد و ثانیا نوار زمان را به خرداد ۷۶ بازگرداند.

۱۳۹۱ تیر ۳۱, شنبه

چگونگی سرنگونی دیکتاتور سوریه و شوقِ بی تدبیر


بسیارند ایرانیانی که با مردم آزادی خواه سوریه هم احساس‌اند. ایرانیانی که از شقاوت حکومتشان به تنگ آمده و به تازگی نیز جنبشی را برای احقاق حق به نمایش گذاشتند و به سخت‌ترین شیوه ممکن سرکوب شدند. اینان هر چقدر «کیهان» برای بشار اسد دل بسوزاند و هر چقدر که صدا و سیمای حکومت، اخبار را وارونه تحویلشان دهد بیشتر به اهمیت و ضرورت حذف حکومت بعث در منطقه یقین حاصل می‌کنند.
بسیارند ایرانیانی که در پی شوقِ خاموشِ خود از به خانه بازنگشتنِ سوری‌ها با وجود کشتار بیش از چهارده هزار تن در اقصی نقاط این کشور، از عملیات نظامی و بمب گذاری علیه نیروهای حکومت تا به دندان مسلح بشار اسد در سوریه اظهار شادمانی می‌کنند.


بر این باورم که ماهیت «ارتش آزاد سوریه» و چگونگی و چرایی تغذیه تسلیحاتی آن روشن نیست و به همین دلیل نه می‌توان پذیرفت که حکومت آل سعود و القاعده دست اندر کار و صحنه گردان است و نه می‌شود به صراحت اعضای این ارتش را مردمِ انقلابیِ دلسوزِ ملک و ملت خواند.